ای بابا.

http://alephmim.blogspot.com

(با سپاس از تایدی هری به جرمِ معاونت در اسباب کشی)

 

 

 

خواب آخر.

یه شب خواب دیدم یه مرده که یه عالمه ماژیک با رنگای مختلف با طناب ازش آویزون بود تو ایستگاه متروی ملت از تونل اومد بیرون به­م گفت «دیگه نباید خواباتو توی وبلاگت بنویسی» به­ش گفتم «تو کی هستی که به من زور می­گی؟ به چه حقی تو به من حرفای ناجور می­گی؟» جلوتر اومد و یه چیز در گوشم گفت.

از اون شب به بعد دیگه خوابامو این­جا ننوشتم. اینی هم که نوشتم دروغ بود.

کابوس.

چندسال پیش خواب دیدم کنار جنازه­ی دکتر مصدق نشسته­م. از وضع و حال جناز و این که هنوز سفید و گچی بود و کبود نشده بود و پوست چروک خورده بود معلوم می­می­شه تازه مرده بود. یه خورده وراندازش کردم و بعد رفتم شصت پاشو گاز گرفتم. جنازه هم ناله­ای کرد و با خشم چشم انداخت تو چشم­م. از ترس از خواب پریدم.

این ترس­ناک ترین خوابی بود که توی همه­­­ی عمرم دیده­م.

جاسوس.

خواب دیدم توی اخبار دارن می­گن فهمیدیم افشین قطبی جاسوس بوده و برای هدایت باندهای تروریستی­یِ ضدنظام اومده بوده ایران. بعد تو خواب من کلی عصبانی شدم به­شون فحش می­دادم که این مزخرفات چی ئه.

توهم یک چرت کوتاه.

آخر وقت ئه...توی اداره پشت میزم نشسته­م و دارم چرت می­زنم. وَهم می­بینم  یه زن با مانتو و مقنعه­ی سیاه و یه لب­خند پهن روی صورت­اش، از پنجره­ی کنار میز اومده توی اتاق (اتاق توی طبقه­ی چهارم ئه) یه نامه به من می­ده و می­گه شما باید این نامه رو وارد دفتر کنین. به زنه می­گم :«شما این­قدر قشنگین که آدم می­تونه به خاطرتون خودشو از پنجره پرت کنه وسط حیاط اداره». تلفن زنگ زد و ... چرت­ام پاره شد.

گارد فرودگاه و پت و مت.

خواب می­دیدم دارم یه گزارش تلویزیونی درباره­ی یه بازی­یِ تهاجم­فرهنگی­ای می­بینم که توی اون بازی باید به حزب الله لبنان حمله می­شد و اینا. بعد خودم رفتم وسط بازی. نه این­جوری که بازیکن باشم، خودم وسط دنیای بازی بودم. اسم بازی «گارد فرودگاه» بود. یه آر.پی.جی سفید درخشان کف زمین بود که اونو برداشتم به یه هواپیمای جنگی شلیک کردم. هواپیمائه منفجر شد و بازی کلی جایزه به­م داد. جایزه­هایی مث این که چندتا هواپیمای باری در اختیارم گذاشتن و گفتن یه فرودگاه توی سومالی ازم پشتیبانی می­کنه.  یا این که میی­تونستم هواپیماهای خراب­م رو تعمیر کنم و از این جور چیزا که کلی باهاش حال کردم. بعد از این قضیه دوباره برگشتم به دنیای واقعی. یه گزارش تلویزیونی (این دفعه تلویزیون ایران نبود) درباره­ی همون فرودگاهی که مامورش بودم. گزارش­گر می­گفت مسوولای فرودگاه برای جا­به­جا کردن هشتادهزار چمدونی که در روزهای کریسمس توی هر پرواز هست، کلی سیستم خفن تدارک دیدن. بعد تصاویر این سیستم رو نشون داد که  این­جوری بود که به هر چمدون یه بندی چیزی وصل کرده­بودن، سر بندو داده­بودن دست مسافری که چمدون مال اون ئه. از اول تا آخر پرواز بند دست مسافر بود و آخرش باید بند رو دنبال می­کرد می­رسید به چمدون­ش.

خرج تموم شد.

خواب دیدم بین استقلال و پرسپولیس مسابقه­س. توی تماشاگرا هم دارن با دیگای بزرگ، قیمه پلو خرج می­دن. آخرش غذای پرسپولیسیا کم اومد و تماشاگرای استقلال در حالی که تهِ دیگ قیمه­شونو نشون می­دادن، پرسپولیسیا رو مسخره می­کردن. بعدش رفتم تو خیابون و اون جوری که از رادیو شنیدم، استقلال چهار هیچ جلو بود.

بالون در خواب بیند پنبه دانه...

خوش­بختانه وقتایی هم که من خواب نمی­بینم، دوستام زحمت می­کشن و به­جای من خواب می­بینن. یکی از رفقا خواب دیده­بود که توی یه کلاس فیلم­نامه نویسی استاده منو که شلوغ می­کردم انداخته بیرون. بعد از رفتنِ من این رفیق­مون به استاد گفته این یارو حسابی خرش می­ره و با اطلاعاتیا دم­­خورئه و الان می­ره آمارتو می­ده پدرتو درمی­آرن. استاده هم کوتاه اومده رفیق­مونو فرستاده دنبال من. اما من خودمو گه کردم و گفته­م حتا اگه بمیرم هم پامو تو اون کلاس نمی­ذارم. بعدشم سوار بالون شده­م رفته­م به آسمون.

پیوست 1: الان همه می­گین رفیقاتم مث خودت قشنگن.

پیوست 2: یا می­گین کاش این خون شیر نمی­شد. این نیومده شروع کرد به خواب تعریف کردن.

پیوست 3: شایدم هیچ­چی نگین.

دیگه نه تا این حد...

لعنتیا...حتا تو خوابِ روز تعطیل هم دست از سر آدم بدبخت ور نمی­دارن.

همین صبح امروز (جمعه) خواب می­دیدم رییسامون یکی در میون هی می­آن ازم گزارش می­خوان.

حالا گیر ندین که چرا صبح جمعه خواب بودی...یه روز تعطیل که بیش­تر نداریم که...اَه

 

شیمیایی.

خواب دیدم توی یه مانور آبی درباره­ی مقابله با بمباران شیمیایی هستم و چفت و بست لباسم درست بسته نمی­شد و آخرش شیمیایی شدم رفت.

(قضیه­ی اون جوکه که یارو می­ره مانور مفقود­الاثر می­شه)

آنجلا باید ویرایش کنه...

اون­جایی که من کار می­کنم هرماه یه خبرنامه­ی داخلی منتشر می­کنیم. مطالب این خبرنامه قبل از چاپ شدن باید به تایید خواهر مدیرعامل برسه. (خواهر مدیرعامل یه نوچه داره که ویراستارئه). چند شب پیش خواب می­دیدم که ایشون (خواهر مدیرعامل رو عرض می­کنم) دستور فرموده­ن مطالب، بعد از ویراستاری، به دور هم بره زیر دست آنجلا مرکل (صدراعظم آلمان) که ایشون هم یه ویرایشی اعمال بفرمان. من هم هی داشتم چک . چونه می­زدم که تا مطالب ما بره آلمان و برگرده ما اول ماه رو از دست می­دیم.

پیوست: تو همین گیرودار اومدن پوتین از آلمان به ایران بود.

بابا وطن پرست...

خواب دیدم توی یه فیلم مستند درباره­ی کودتای بیست و هشت مرداد هستم. (من معمولن از این خوابایی که توی یه فیلم باشم زیاد می­بینم. یعنی توی فیلم هستم ولی نقشی ندارم. اما از اون­جا می­گم توی فیلم هستم چون همه­چی سه بعدی ئه. بعضی وقتا هم توی فیلمای داستانی یه نقش دارم.) راوی­یِ فیلم می­گفت که مردم چه­طور پشت مصدق رو خالی کردن و بعدش هم نیروهای آمریکایی اومدن ایرانو گرفتن. تو خواب گریه می­کردم ولی وقتی بیدار شدم اثری از اشک و اینا نبود.

جوگیرٍ افتخار.

خواب دیدم روی سه ردیف سیم فشار قوی­یِ برق که از کنار کوچه­مون رد می­شه، یه دست کت­شلوار قهوه­ای روی یه جالباسی هست که سنگینی می­کنه و سیما دارن جرقه می­زنن. من رفتم روی یه بلندی­ای که یادم نی چی بود، کت­شلواره رو از روی سیما آوردم پایین. مسوولین اداره­ی برق ازم تشکر کرن و پرسیدن چه­جوری می­تونن جبران کنن، من­م گفتم یه پرچم ایران بندازین روی سیم­ها. اما اونا مخالفت کردن و گفتن روی سیم­ها دوباره سنگینی می­کنه و باعث اتصال می­شه.

مارمولی حیا کن...کاپلو رو رها کن.

خواب دیدم یه روز عصر برگشته­م خونه، دیده­م مارمولی و چندنفر دیگه به هم­راه فابیو کاپلو دارن جلوی در خونه­مون فوتبال بازی می­کنن. مارمولی روی کاپلو  یه خطای بد کرد. من هم که تا اون موقع یه گوشه واستاده بودم تماشا می­کردم، رفتم جلو کاسه کوزه­شونو به هم ریختم و گفتم دیگه نباید جلوی در خونه­ی ما فوتبال بازی کنین، بعم به مارمولی گفتم دفعه­ی آخرت باشه روی آقام کاپلو از این خطاها می­کنی.

***

توضیح1: من به دوتا مربی توی فوتبال ارادت خاص دارم. مارچلو لیپی و فابیو کاپلو.

توضیح2: اون موقعا که جوون­تر بودیم و با مارمولی فوتبال می­زدیم، با وجودی که مارمولی فوتبال­ش خوب بود ولی عین گاو خطا می­کرد.

خیابان گوگوش.

خواب دیدم دارن تابلوی یه خیابون رو تو تهرون به اسم خیابان «گوگوش» نصب می­کنن. خود گوگوش هم بود.

دعوا در خواب.

خواب دیدم با حاج سعید حدادیان، به­شدت دعوام شده. اول­ش افتاده بود زمین و من با پا می­کوبیدم روی صورت­ش، بعد محافظاش ریختن سرم و از خجالت­م دراومدن.

هیچ وقت نفهمیدم چرا...

همه­ی ما موقعی که می­خوابیم، در واقع برای یک ماموریت مهم فرازمینی اعزام می­شیم. ما کهکشان رو نجات می­دیم و بیگانگان فضایی رو از بین می­بریم هرشب. و هرشب عاشق شاه­زاده­ی یکی از سیاره­ها می­شیم و قبل از این­که به­ش بگیم که دوست­ش داریم...ساعت زنگ می­زنه و از خواب بیدار می­شیم. و اون موقع با خودمون گیج می­زنیم که :«هی...من یه خواب عجیب دیدم...اما...نه...یادم نمی­آد.»

این برنامه­ی هرشب ماست.

شاغلام.

خواب دیدم غلام­حسین پیروانی (مربی­ی فجر شهید سپاسی شیراز) مرده. تو استادیوم آزادی، استقلال اهواز و یه تیم دیگه بازی دارن. ولی بازیکنا و تماشاچیا همه دارن عزاداری می­کنن. بازی رو هم خیابانی با گریه داره گزارش می­کنه. بعد «شاغلامِ» گل­آقا هم اومد. دقیقن دوبعدی و عین کاریکاتوراش...حتا روی کلاه­ش هم نوشته­بود شاغلام. و اومد و اوت دستی پرت کرد و همه زدن زیر گریه. خیابانی هم گفت:«شاغلام به یاد غلام­حسین پیروانی این اوت دست رو پرتاب می­کنه»

پیوست: این خواب برای کسایی که با جزئیات فوتبال ایران آشنا هستن یه نشونه­های بامزه­ای داره. بنابراین اگه کسی نکته­ی خواب رو نگرفت خیال نکنه مشکل از خودش ئه. نه آقاجون خواب، کاملن تخصصی بوده.

پیوست2: وقتی خبر مرگ آیت ا.. خلخالی رو شنیدم به دوستام گفتم من خواب این قضیه رو دیروز عصر دیده بودم. بعدش یادم افتاد همون دیروز عصر پای تلویزیون و شبکه خبر خواب­م برده­بود.

صبح امروز و بعد از خواب غلام پیروانی، از خواب که بیدار شدم خیلی می­ترسیدم که نکنه این خوابه یه جورایی واقعی بوده  و مثلن من دیشب تو خواب و بیداری تلویزیون رو روشن کردم و خبر رو شنیدم و یادم نیست. مثل دفعه­ی قبل.

روی اطلاع­رسانی­ی تلویزیون که نمی­شد حساب کرد. زود اومدم پای اینترنت و اخبار ورزشی­ی پارسیک رو نگاه کردم...

غلام­حسین پیروانی یکی از معدود آدمای صاف و ساده و درست حسابی­ی فوتبال ماست. خیلی از ستاره­های امروز فوتبال ما، بازی­شونو زیر دست اون شروع کرده­ن. خدا حفظ­ش کنه و عمرش بده.

پیوست3: می­خواستم یه عکس از پیروانی پیدا کنم و طبق معمول توی سرویس عکس گوگل، جست­وجو کردم. ببینین چیا گیرم اومد.

نتایج جست­وجو با غلام پیروانی

نتایج جست­وجو با غلام­حسین پیروانی

شیلا خداداد در اوساسونا.

خواب دیدم تلویزیون داره بازی­ی «اوساسونا» با یه تیم دیگه رو نشون می­ده.(اوساسونا یه تیم فوتبال اسپانیایی ئه که جواد نکونام هم توش بازی می­کنه.) بعد از یه مدت اوساسونا یه تعویض انجام داد. شیلا خداداد کنار زمین در کنار مادرش آماده می­شد که برای اوساسونا بره توی زمین. یکی از این محافظ­های آرواره که بوکسورها می­ذارن تو دهن­شون هم گذاشت و رفت تو. تلویزیون تصاویر شیلا خداداد رو درست نشون نمی­داد چون لباس­ش مشکل داشت.

                                                       ***

روان­شناسی معتقد ئه که خواب­هایی که آدم می­بینه یه بازتابی از اتفاق­های روزمره­ی زندگی­ش هستن. دست­کم در مورد این خواب که این نظریه درست ئه. چند شب پیش برنامه­ی شب شیشه­ای داشت درباره­ی تیترهای زرد شیلا خداداد صحبت می­کرد. گمونم همون شب هم بود که مستند چهار یه مستند درباره­ی محمدعلی کلی پخش کرد که توش کلی، از این محافظ­های آرواره گذاشته­بود تو دهن­ش. دیروز هم موقع رد شدناز جلوی کیوسک روزنامه­فروشی، یه تیتر درباره­ی ستاره شدن جواد نکونام تو اوساسونا خورد به چشم­م. بنابراین نظریه­ی روان­شناسا در این خواب من صدق می­کنه.

                                                          ***

خب با توجه به این حرفا، اون یکی خواب تقریبن پورنوئی که دیدم و گل­شیفته فراهانی هم توش بود چی؟ نه دیگه...این یکی رو تعریف نمی­کنم...این­جا خانواده نشسته.

پرواز رویایی با بوئینگ777.

                                           فضای اتاق مسافران بوئینگ777.

این بار با لاریجانی توی یه پرواز داشتیم از نیویورک برمی­گشتیم.هواپیماشم از این بوئینگ مشتیا بودا. تو مایه­های 777. که من تو خواب کلی کف­م بریده بود با این داریم پرواز می­کنیم. هواپیما که پرواز کرد این­قدر یواش اوج می­گرفت که قشنگ بال به بال، از کنار یه هواپیمای دیگه رد شد. این که می­گم بال به بال دیدم که داشتیم می­خوردیم به یکی دیگه...بگذریم. در طول پرواز از روی یه خرابه­هایی رد شدیم که من اولش به لاریجانی گفتم اینا باید آثار باستانی­شون باشه. بعد یه خانومه که گویا از ایرانیان مقیم اون­جا بود گفت نه اینا همین­جوری هستن و آثار باستانی نیستن. آخر خواب هم نمی­دونم چی شد به کله­ی من زد که بخوام در دفاع از حق ایران برای برخورداری از انرژی­ی هسته­ای­ی صلح­آمیز، وسط هواپیما تظاهرات کنم. ولی چون هواپیما مال خطوط ایران­ایر نبود منصرف شدم و کلی تاسف خوردم. به لاریجانی هم گفتم و اونم تایید کرد که اگه هواپیما مال خودمون بود می­شد یه کاری کرد ولی الان نه...

 

                                            بوئینگ777 در حال برخاستن.