خواب دیدم یه روز عصر برگشته­م خونه، دیده­م مارمولی و چندنفر دیگه به هم­راه فابیو کاپلو دارن جلوی در خونه­مون فوتبال بازی می­کنن. مارمولی روی کاپلو  یه خطای بد کرد. من هم که تا اون موقع یه گوشه واستاده بودم تماشا می­کردم، رفتم جلو کاسه کوزه­شونو به هم ریختم و گفتم دیگه نباید جلوی در خونه­ی ما فوتبال بازی کنین، بعم به مارمولی گفتم دفعه­ی آخرت باشه روی آقام کاپلو از این خطاها می­کنی.

***

توضیح1: من به دوتا مربی توی فوتبال ارادت خاص دارم. مارچلو لیپی و فابیو کاپلو.

توضیح2: اون موقعا که جوون­تر بودیم و با مارمولی فوتبال می­زدیم، با وجودی که مارمولی فوتبال­ش خوب بود ولی عین گاو خطا می­کرد.