«جوونای خوب تو این مملکت زود پرپر می شن»
«من ایشونو درست نمیشناختم. خدابیامرزدش. یه بار با مهدی بودیم که تو خیابون دیدیمش. تاکسی گیر نمیاومد دیدم یه پراید هاچبک جلومون زد رو ترمز. چهارراه ولیعصر بود. مهدی خندید گفت بابا این که رفیق خودمون ئه که. عجب بچهی خاکی و خوبی بود. یه چند دقیقهای نشسته بودم تو ماشینش اونو مهدی هی شوخی میکردن چرت و پرت میگفتن به هم...از تو آینه نگاهی انداخت بهم، گفت:«شما که مشخص ئه آدم حسابی هستی...با این مهدی واسه چی میپری؟». خلاصه سرِ شوخی رو با منم باز کرد دیگه. آخر شب به هم فحش خوار مادر میدادیم. البته به شوخیا. اونروز که زنگ زدم به مهدی دیدم صداش گرفته گفتم مهدی چی شده؟ گفت« اون رِفیقم بود... رضا»... گفتم خب؟ یهو مهدی زد زیر گریه. کم پیش میآد آدم یکیو تو یه جلسه ببینه انگار که هزاربار دیدتش. باورت نمیشه اصلن تمام سرم داشت گیج میرفت.»