هم چنان زنده باد مرگ.

ناصر عبداللهی مرد و همه­ی اینترنت پر شد از عکس و لینک ترانه­هاش. باز بگو مرده­پرست نیستیم. این­قدر بگو تا وقتی خودت مردی همه بگن «آآآآآآآآآآه. او کسی بود که می­گفت ما مرده­پرست نیستیم. و چه جدی می­گفت.» حالا هی بگو. هی باز بگو.

خاطره هایش.

تنها چیزی که کسلی­ی روزهای طولانی­اش را تسلا می­دهد این است که بنشیند یک قوطی پر از خودکار را روی تختش پهن کند. خودکارهای رنگ وارنگ. ریز و درشت. بلند و کوتاه. از یک «بیک» آبی­ی بدنه زرد، مال سال­های جنگ گرفته، تا «رینولدز»ی قلمی و باریک مال یکی دو سال پیش.

خودکارهایی که روی برچسب­های کاغذی­ی چسبانده­شده­ی دورشان، اسم یکی از کارمندهای اداره نوشته شده.

یک بار کشف بزرگی کرد. این­که حتا اگر برچسب دور خودکار هم نباشد، می­تواند حدس بزند هر خودکار مال کیست.

جارچیان.

وقتی ابراهیم نبوی هم برای شرکت تو انتخابات تبلیغ می کنه دیگه از صداوسیمای خودمون چه توقعی باید داشته باشیم؟

بدو آقا...بدو.

این هادی ساعی هم نباخت نباخت، گذاشت وقتی ببازه که اصلاح­طلبا بیش­تر از حمایت خاتمی، به برد اون احتیاج داشتن. ولی در کل آدم مشتی و لوطی­ای ئه. حالا این که وارد سیاست شده رو باید زیرسیبیلی ردکرد واسه­ش.

***

دیشب در طول تماشای پنالتی­های بازی­ی ایران و چین همه­ش به این فکر می­کردم که اگه اینا این­جور کشکی ببازن، پس فردا ملت میان تو این وبلاگ به من فحش می­دن که آقا تو گفتی این تیم بخت اول قهرمانی ئه و چی و چی و چی...

تصورشو بکنین تو اوج اضطراب پنالتی­ها داشتم به هم­چین چیزی فکر می­کردم. خوب شد دیشب شانس بدجوری با تیم مید ایران بود.

***

حسین رضازاده اومده­بود تو برنامه­ی شبانگاهی­ی دیدار آسیایی. من درهای استودیوهای رادیو تلویزیو رو دیده­م. نمی­دونم رضازاده چه­جوری ازشون رد شده. اصلن راه نداره.

***

-آقا پیام شما به مردم درمورد انتخابات چی ئه؟

- من به جون مادرم تو انتخابات شرکت می­کنم از مردم هم می­خوام جون مادرشون تو انتخابات شرکت کنن.

- بسیار خب. ممنون. حالا لطفن خودتونو معرفی کنین.

- من عباس قوززاده هستم.

- تو چه رشته­ای شرکت کردین؟

- دوچرخه­بازی.

- رقباتونو می­شناسین؟ فکر می­کنین چه رنگ مدالی رو برای مردم به ارمغان بیاری؟

- رقبامو به خوبی می­شناسم. من به لطف خدا و دعای مادرم تونستم تو مسابقه عنوان چهل و هفتم رو کسب کنم.

اتفاقی بود.

در وبلاگ غزل مصدق. می­خوانیم:

من دلم کم برای سیاستمدار کباب شود. اما حق بدهید اگر دلم برای رهبر حزب نئودموکراتیک کاناداکباب بشود وقتی که بیچاره بد ترین تپق زندگی اش را در حال سخنرانی دیروزش انجام داد. من که پای رادیو بودم و این تپق را شنیدم هم تا مدتها می خندیدم هم دلم برایش کباب بود. آخر این شتری نیست که تنها در منزل جک لیتون بخوابد. همه مان دیر یا زود از این خرابکاریها می کنیم.
جک لیتون بیچاره که داشت علیه کمپانی هایی که نفت و گاز را میخورند و غیره با هیجان صحبت می کرد به جای اینکه بگوید گازٍ بزرگ گفت کونٍ بزرگ و این معنا نمی دهد الا در انگلیسی:

He said "big ass" in a gap for "big gas"[companies maybe]
یک حاضر جوابی هم در جمع بلا فاصله بعد از اینکه جک لیتون این تپق گنده را زد و همه داشتند از ته دل میخندیدند گفت:
Mr. Speaker! we are getteing to the bottom of it!

که هم معنی این را می دهد که داریم به اعماق مسئله می رویمِ‌ و بحث خیلی عمیق شده!‌هم به معنی دیگرش!

حالا اگه این اتفاق این­جا می­افتاد گمونم همه­ی حاضران در سالن برای درز نکردن سوتی­ی سخن­رانِ گرامی، درجا تیرباران می­شدن. بعد می­گفتن یه ویروس ناگهانی اینارو کشته. همه­شونم شهید اعلام می­شدن و هرسال مراسم یادبودشون برگزار می­شد.

برف.

امروز مدارس مناطق یک تا پنجِ تهران به دلیل بارش برف تعطیل ئه. ولی من که تو منطقه دو زندگی می­کنم هیچ برفی رو نمی­بینم.

1: آیا من کورم؟

2: آیامن در منطقه دو زندگی نمی­کنم؟

3: نکنه اصلن من تو یه شهر دیگه زندگی می­کنم؟ خدا کنه اون شهره یه جای درست حسابی باشه.

متشکرم آقای انتخابات.

گمونم اگه این انتخاباتِ سالی­یه­بار نبود، تلویزیون مجبور می­شد به­جای این همه ساعت برنامه­ای که درباره­ی انتخابات پخش می­کنه، فیلمای ارزش­مند تاریخ سینما رو بذاره. و چون بسیاری از صحنه­های فیلمای ارزش­مند تاریخ سینما با ارزش­های ما مطابقت نداره، باید اونا رو حذف می­کردن و اعصاب ما خورد می­شد. بنابراین ما می­تونیم تو ایام انتخابات خودمون بریم فیلمای ارزش­مند تاریخ سینما رو بگیریم، و تلویزیون رو فقط برای کانال AVروشن کنیم. واقغن انتخابات خیلی به رشد دانش سینمایی­ی ما کمک می­کنه. 

زمین.

«وزارت کشور اعلام کرد، تمامی­ی افاغنه­ی مهاجر تا پایان سال آینده بازگردانده­خواهند شد.»

راننده صدای رادیو را که به هوای خبرهای ورزشی زیادکرده­بود دوباره کم کرد.

-«آره بابا برن گمشن. یه مشت تاپاله اومدن تو مملکت دیگه نه کار هست نه امنیت هست...»

زن نگاهش را گرداند طرف خیابان که آهسته آهسته از کنار شیشه رد می­شد. حواسش را هم. می­خواست دیگر نشنود. می­خواست آن لحظه به پسرش هم فکر نکند. نمی­شد. جوان­های وسط بلوار می­خندیدند و اورا یاد پسرش می­انداختند. یاد شادی­هایی که پسر سعی می­کرد توی صدایش بریزد که او چیزی نفهمد. و او می­فهمید. گوشش

تیزشده­بود. حتا صدای متصدیان تلفن مرکز نگهداری­ی پناهندگان شمال استرالیا را هم خوب می­شناخت. گوشش حسابی تیزشده­بود.

 

ناامیدها.

                     

                                     

تمام شد. بیانیه­ی شماره1 فدراسیون فوتبال، بر حق مسلم ایران از برخورداری از فوتبال تاکید می­کند و گناهِ کار را به گردن روسای فدراسیون چهار سال پیش می­اندازد. آقای نصیرزاده می­گوید رایِ فیفا در هیات داوری­ی ورزش قابل فرجام­خواهی­ست. مدیران و تمام متعلقات فدراسیون­های قبلی هم می­گویند تقصیر از سازمان جدید تربیت بدنی و روسای تازه­ی فدراسیون است.

چه فرقی می­کند؟ تمام شد. تمام شد رفت. ایسنا می­نویسد :«لحظاتی پس از پیروزی­ی تیم ملی­ی امید برابر بحرین، خبر تعلیق فوتبال ایران بازیکنان و گروه مدیریت تیم را کهه تازه به محل استراحت خود برگشته بودند شوکه کرد...» و به همین راحتی یکی از بهترین تیم­های امید تاریخ ایران، بخت اول مدال طلای بازی­های آسیایی، و حاصل یک سال و خورده­ای زحمت و عرق ریختن رنه سیموئز و بازیکنان زیر23 سال ایرانی به هدر رفت. به همین راحتی. یکی می­گفت: «توی مملکتی که نوش­دارو بعد از مرگ می­رسه، علاج واقعه رو نمی­شه قبل از وقوع کرد.»

لابد خیلی خوش­بین بودیم که خیال می­کردیم بالاخره فدراسیون با فیفا کنار می­آید. خب این هم نتیجه­ی خوش­بینی­مان. همان­طور که سر داستان هسته­ای خوش­بنیم و می­گوییم بالاخره «این­ها» با آن­ها به توافق می­رسند و نمی­گذارند که...

خدا به ما رحم کند.

بیانیه‌ی شماره 1.

نظرهای آدم‌های دل‌سوز..البته بعد از نزول بلا.

قانون مجازات اسلامی/کتاب چهارم: دیات/ باب نهم/فصل هفدهم:

ماده­ی439:

شکستن استخوان نشیمن­گاه (دنبال­چه) که موجب شود مجنی­علیه قادر به ضبط مدفوع نباشد، دیه­ی کامل دارد. واگر قادر به ضبط مدفوع باشد و قادر به ضبط باد نباشد، ارش [یک نوع خسارت] پرداخت خواهدشد.

                                              *  *  *

قسمت اخیرماده (قادر به ضبط باد نباشد ) تقریبن بی­معناست. چون آدما اگه قادر به ضبط باد هم باشن، هیچ علاقه­ای به ضبطش ندارن و دوست دارن اونو به­صورت زنده و مستقیم برای شنوندگان و بویندگان عزیز پخش کنن.