خودشناسی.
آدما دو دستهن، بعضیا بیمعرفتن، بعضیا عرضه ندارن بیمعرفت باشن واسه همین بامعرفت به نظر میآن. آهان البته یه دستهی سومی هم هستن که بامعرفتن و ما مخلصشونم هستیم.
آدما دو دستهن، بعضیا بیمعرفتن، بعضیا عرضه ندارن بیمعرفت باشن واسه همین بامعرفت به نظر میآن. آهان البته یه دستهی سومی هم هستن که بامعرفتن و ما مخلصشونم هستیم.
یه نکتهای که تازگیها دارم بهش فکر میکنم این ئه که گوریل انگوری با اون وزن و هیکلش چه جوری مینشست روی چس مثقال ماشین بیگلی بیگلی، و ماشینه پودر نمیشد؟
یک نوع دیگه از بامزهبازیهای رسانهای در زمانای مثلن ده دوازده سال پیش مربوط میشه به روزنامههایی مث ابرار ورزشی و خبر ورزشی. استفاده از مفهوم نام تیمهای فوتبال در تیتر اول روزهای بعد اط مسابقات لیگ. مثلن اگه پرسپولیس به برق میباخت یا استقلال به ذوبآهن تیترها این بود:
برق، پرسپولیس را گرفت.
استقلال ذوب شد
و اگه برق شیراز و ذوب آهن می باختن تیترها این بود:
برق رفت
ذوب آهن سرد شد.
از همین نمونه:
برخورد پرسپولیس با پیکان
استقلال زیر بهمن گیر کرد
ملوان غرق شد
این روزا دیگه تیترهای اول روزنامهها معطوف به فحش و فحشکارییِ بازیکنا و مربیا به هم، به مربیا، به داورا، به فردوسیپور و به در و دیوار ئه. و زیرآب زنی و افشای دستهای پنهانی که هیچ وقت اسمشون برده نمیشه. تیترهای بامزهبازی به تیترهای این روزها شرف داشت به مولا.
-«اصلن اوضاع روحیم خوب نیست، دلم میخواد برم خودمو بندازم زیر متروی شهرک بمیرم.»
-«شهرک که مترو نداره که»
-«خب مشکل من هم همین ئه دیگه...» غِر غِر غِر غِر (صدای خنده)
دوستان، در کمال شرمندگی باید به عرض برسونم این یکی از بامزهبازیهایی1 بود که من چندماه پیش یکی دو بار انجام دادهم. از این بابت خیلی متاسفمام. اما هنوز این افتخار رو دارم که جلوی دخترا و توی جمعهای فامیلی از این گها نمیخورم.
1- به رفتار، گفتار و پنداری اطلاق میشود که ناشی از احساس بامزه بودن فرد و برای جلب توجه صورت میگیرد .
مثال: همین پانویس یه جور بامزهبازی ئه وگرنه کی ئه که ندونه بامزهبازی چی ئه.
اوضاع مملکت خیلی خوب شده. همه تو خیابون راه میرن و میگن بهبه...بهبه
«من دیشب تصادف کردم مردم.»
آخه الاغ، اقلن یه جوری دروغ سیزده بگو که یه احمقی پیدا شه باور کنه.
یکی از موارد باکلاسی و تیریپ در دوران اولای انقلاب این بود که فلونی با بچهی کوچیکش تو خونه انگلیسی حرف میزنه که از همین حالا زبانش قوی شه. من نمیدونم ما ملت شعور نداریم یعنی؟
مهمترین درسی که از 86 گرفتم این بود که با خیلی از آدما نمیشه با احترام برخورد کرد. احترام رو پای ضعف آدم میذارن.
یکی از قالبهای مرسوم طنز مکتوب توی اون قدیما، این بود که میگفتن فلانی از چه فیلمی خوشش میآد یا کی چه کتابی رو دوست داره. مث این:
کارمند: بینوایان.
محصل: زنگها برای که به صدا در میآیند.
رفتگر: کابوس خیابان الم.
راننده تاکسی: به خاطر یک مشت دلار.
و از این مزخرفات. خیلی لوس بود واقعن.
کف بر شدهم. این تلویزیون میخواد فیلم «پیرمردها وطن ندارند» یا « جایی برای پیرمردها نیست» (از این چیزا دیگه، ترجمهش درست معلوم نی. حتا میشه پیرمردها کاشانه ندارند هم ترجمهش کرد.) رو نشون بده. شنبه ساعت 8 شب، شبکهی 3. فیلم همین پارسال اکران شده و چهار تا اسکار هم برای کارگردانی، فیلمبرداری، فیلمنامهی اقتباسی و نقش دوم مرد برده.
این فیلم برادرای کوئن، یه معجونِ ابزورد و روانیکننده اما آروم ئه که البته ممکن ئه بعضی از دخترا خوششون نیاد یا بعضیا آخرش بگن خب حالا که چی؟ خودِ من موقع دیدن فیلم کاملن هیپنوتیزم شده بودم و با وجودی که نه ریتم فیلم تند ئه نه توش از اکشن (اکشن هالیوودی) خبری هست، نمی تونستم چشم از تلویزیون بردارم. تجربهی تماشای این فیلم یکی از بهترین تجربههای فیلم دیدنِ همهی عمرم بود.
فیلم، مورد منکراتی نداره اما چند تا صحنهی به شدت خشن داره که با توجه به سابقهی تلویزیون، بعید میدونم سانسور بشه. احتمال هم میدم دوبلهی فیلم به فضاش آسیب زده باشه، چون «پیرمردها...» فیلمی ئه که باید به سکوتش گوش کرد.

خدایا دیدی ما چه قدر از لوگوی نوروزییِ گوگل خوشحال شدیم؟ خدایا دیدی ما رو میشه چه قدر ساده خوشحال کرد؟ دیدی؟ نه جونِ من دیدی؟ ندیدی دیگه...