توهم یک چرت کوتاه.
آخر وقت ئه...توی اداره پشت میزم نشستهم و دارم چرت میزنم. وَهم میبینم یه زن با مانتو و مقنعهی سیاه و یه لبخند پهن روی صورتاش، از پنجرهی کنار میز اومده توی اتاق (اتاق توی طبقهی چهارم ئه) یه نامه به من میده و میگه شما باید این نامه رو وارد دفتر کنین. به زنه میگم :«شما اینقدر قشنگین که آدم میتونه به خاطرتون خودشو از پنجره پرت کنه وسط حیاط اداره». تلفن زنگ زد و ... چرتام پاره شد.
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۴۸ ق.ظ توسط الف.میم
|