کابوس.
چندسال پیش خواب دیدم کنار جنازهی دکتر مصدق نشستهم. از وضع و حال جناز و این که هنوز سفید و گچی بود و کبود نشده بود و پوست چروک خورده بود معلوم میمیشه تازه مرده بود. یه خورده وراندازش کردم و بعد رفتم شصت پاشو گاز گرفتم. جنازه هم نالهای کرد و با خشم چشم انداخت تو چشمم. از ترس از خواب پریدم.
این ترسناک ترین خوابی بود که توی همهی عمرم دیدهم.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۶:۳۳ ب.ظ توسط الف.میم
|