بامزه بازی در صدر.
« چک، برگشت خورد»
[پیشبینییِ تیتر روزنامههای ورزشی صبح شنبه]
نگران نباش همه چی درست می شه.
بنابر گزارشات واصله، برخی افراد در سطح شهر اقدام به دادن امیدواریهای بیخود نسبت به آینده میکنن که بدینوسیله از شهروندان تقاضا میشه در صورت مشاهدهی اینگونه افراد، مراتب رو به مراجع ذیصلاح گزارش بدن.
دانش به اضافه ی 3.
- آقای شماره پنج...مردم کرهی جنوبی به چه زبانی صحبت میکنند.
- کروی.
تقدیم به خودم و همه ی آن هایی که خواهر ندارند.
پای بساط فیلمیه سرچهارراه یه پسربچهی ده یازده ساله یه فیلمی رو که نمیدونم چی بود به منصور (ساقییِ اعظم فیلم تو محلهی ما) نشون داد گفت: «یه فیلم تو مایههای این نداری؟ عاطفی باشه...صحنه نداشته باشه.» منصور پرسید واسه کی میخوای؟
- «واسه خواهرم.»
***
آریا که حدود هشت نه سالش ئه تو کوچه داشت دوچرخه سواری میکرد، خواهرش از روی تراس داد زد: «آریا...آریا...»
- «چی ئه؟»
- «بیا...»
- «نمیآم»
هورااااااااااااااااااااا.
مشعل ماه مبارک رمضان طی مراسمی در استادیوم آشیانهی پرنده خاموش شد.
چیپ بازی و دوستان زبل.
توی یک جمعی ساعت هفت میشود و به شوخی و جدی، میگویم: «بریم سریال عطارانو ببینیم.»
یکی، اخم میکند و براق میشود که «این خالتورا رو میشینی میبینی واقعن؟»
میگویم: «آدم تو زندگیش روزی یه ساعت خالتور هم ببینه به جایی برنمیخوره»
میگوید: « این دیگه خیلی چیپ ئه آخه»
یکی دو ساعت بعد، جمع آهنگ لازم میشود. همان یکی، آهنگدونِ گوشی اش را به کار میاندازد: «بامن برقص و...خودتو بهم بچسبون...»
***
آدم یک وقتهایی توی زندگیش، نیاز دارد پا به پای بقیهی همکارها توی اداره چرت و پرت بگوید و مثلن وقتی یکی میگوید «اونو درآر» مثل بقیه قاه قاه بزند زیر خنده و مسخرهبازی. یا توی تاکسی به جوکهای بیمزهی رادیو بخندد. و سر تکان دهد. یا به خالیبندیهای دیگران با ایمان گوش کند...
آدم توی زندگیش روزی به یکی دو ساعت خالتور نیاز دارد. شاید هم بیشتر. شاید یک وقتهایی که آدم میبیند دنیا جدیترین باورهایش را به فلانش هم حساب نمیکند، نیاز داشته باشد یه خورده بزند توی خالتور و کمی سبک کند خودش را...تا بعد چه شود.
همین جوری.
بولتن دانشجویان و دانشآموختگان فلسفه ایران
یادشان گرامی باد.
همواره هنرمندانی که آثار جاودان آفریده اند، گمنام و ناشناخته زیسته و مرده اند. مثِ خالق تابلوی عاقبت نقد فروشی/ عاقبت نسیه فروشی.
از تو می پرسند.
از دیدگاه استاد، کدام یک از عوامل زیر باعث توسعه و پویایی یک جامعه میشود؟
1- نمای آلومینیومی ساختمانها
2- برنامهی یک صبح یک سلام
3- آلوچه و لواشکِ ترشک
4- گوش کردن و اجرا کردن همهی حرفهای استاد
...
برکت از آن تو.
یاد اون روزا به خیر...
رییس آموزش و پرورش در آستانهی سال تحصیلی جدید به دانشآموزان توصیه کرد اکیدن از مالیدن اَندماغ و چسباندن آدامسی که شیرینیاش تمام شده به زیر نیمکت و جامیزی خودداری کنند. وی افزود با متخلفان به شدت برخورد خواهد شد.
اگه نامرئی بشی چه غلطی می کنی؟

اگه نامرئی بشم، میرم تو خیابون...یا یه جایی که یه عالمه هستن... ور میدارم با صدای بلند به همه چی فحش میدم. به همه چیا... فحشای ناجور هم میدم... حیف که خانواده از اینجا رد میشه وگرنه مینوشتم چه فحشایی. بعد اینو تصور کن که آدما واستادهن هاج و واج دور و برشونو نگا میکنن ببینن این یارو صدائه که داره به همهچی فحش میده از کجاس؟ نمیفهمن، هیچ وقت نمیفهمن. گیج میشن، دست و پا میزنن، همدیگه رو متهم میکنن. اما هر متهمی رو که خفه میکنن اون صدائه بازم هست.
خیلی کیف میده ها.
طراح و دعوت کنندهی بازی: لیلای عاقلانه
دعوت شدگانِ من: همه. همهی همهی همه.
جادار.
- امرسانِ ما
- زر نزن بابا...امرسانِ ما
کلامی از بزرگان.
به بچه نگویید همسایه دارم...به همسایه بگویید بچه دارم
تخصصی.
عکس 360 خود را به ما بسپارید و از تعداد زیاد دوستان لذت ببرید.
آتلیه عکس کبیری. با فیلمبردار آقا و خانم. پرسنلی، خانوادگی، مجالس، فتوکپی نداریم.
و من هم چنان با این معضل درگیر می باشم.
تنها حسن ماشین داشتن این ئه که آدم میفهمه یک روز رو میشه بدون گوش دادن به یک صبح یک سلام هم شروع کرد.
ترانه جان...هرجا هستی امیدوارم سالم باشی.
یه وقتایی ما یه کارایی میکنیم که ممکنئه در نگاه اول مشنگبازی به نظر بیاد اما یه خورده که دقت کنی همچین یه روح مشنگ قشنگ توش میبینی. چند روز پیش یاد این افتاده بودم که یه زمان ما یه بچه گربهی بور داشتیم که تو شیش هفت ماهگی و در حالی که هنوز جثهش کوچیک بود سفری به سانفرانسیسکو کرد و شکمش بالا اومد. به همین دلیل و به دلیل این که اون موقع فیلم «من ترانه پانزده سال دارم» رو بورس بود اسم گربه هه رو که تا اون موقع اسم نداشت گذاشتیم ترانه. یه اتفاق بامزه هم افتاد که یه شب یکی از رفقا و رفیقش ما رو رسوندن دم خونه، ترانه اومد به استقبالم و من به اون دوتا معرفیش کردم. دیدم یارو چپ چپ نگام میکنه ها. بعدها معلوم شد نامزد طرف اسمش ترانه بوده. ترانهی ما دو سه شیکم زایید گمونم. بعدن تو خونه کودتا شد و گربهها رو ریختیم تو گونی ول کردیم اون ور اتوبان.
تاثیرات.
من پارسال معتاد بودم و زنم ترکم کرده بود. اما امسال با شرکت در کلاسهای علوی تونستم رتبهی سی و سه رو به دست بیارم و یه زن خوشگلتر بگیرم.
بگرفتن دست ناتوان.
پنجرهای هستم بسته...از شما برادران و خواهران عزیز استدعای کمک دارم
امیدوار می باشم.
«نظریهی امکان ایجاد یک سیاهچالهی بزرگ و نابودییِ زمین در اثر آزمایش سِرن»
این تنها امیدوارییِ من تو بیست و چهار ساعتِ آیندهس.
تناقضات.
چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟
امتحان کن چند روزی با صیام
بچه که بودیم همیشه این آواز رو قبل از افطار پخش میکرد در حالی که روی آواز تصاویری از یک خانوادهی خوشبخت در حال قرآن خوندن پای سفرهی افطار مملو از آش رشته و زولبیا بامیه نشون داده میشد. خب قبول کنین برای یه بچه این تناقض قابل هضم نیست دیگه.
همین چیزا بود کافر شدیم رفت پی کارش.
داریم حالا؟
آیا دانشی به نام «عمه شناسی» داریم؟ چند روز پیش احساس کردم جایی کلمهی Auntology به چشمم خورد.
درباره ی آیین زیبا و سنتی زورچپون بیش تر بدانیم.
- خب لطفن دربارهی آیینها و سنتهای شهر خودتون در ماه مبارک رمضان برای بینندگان ما بفرمایین.
-خب شهر ما هم مثل همهی شهرهای دیگهی ایران آیینهای خاص خودشو داره، مثل این که سر سفرهی افطار دور هم جمع میشیم یا سحرها کسایی که بیدارن همسایههاشونو بیدار میکنن. اما یکی از آیینهایی که فقط تو شهر ما هست این ئه که نزدیکیهای ظهر، بچههایی که به سن تکلیف نرسیدهن، با بطریهای آب و تابههای املت جلوی آدمای روزهدار رو میگیرن و شروع میکنن به خوردن و آشامیدن، قبلن این رسم به این شکل بوده که روزهدار میگفته «باشه سر افطار دعاتون میکنم» یا « ایشالا سال دیگه نوبت شما» و بچهها هم یه صلوات میفرستادن میرفتن، اما چند سالی ئه که فرد روزهدار باید یه پولی چیزی بهشون بده که از سر راهش برن کنار.
دل سوزان نظام.
این معاون اول مک کین اعتراف کرده که یه وقتایی ور میره با خودش. ایکاش مسوولین کشور ما هم درد ما نسل جوون رو میفهمیدن. مگه ما برای چه چیزی جز این انقلاب کردیم؟
(بیست و هشت ساله هستم از تهران)
خودشناس (2)
آدمایی مث من شاهکارن. از یه طرف خودشون روزه نمیگیرن و انتقاد میکنن و مسخرهبازی و از این حرفا، از طرف دیگه وقتی کسی رو میبینن که روزه میگیره بهش میگن التماس دعا. فقط واسه این که هیچکدوم از احتمالات ممکن رو از دست ندن و در عینحال زیاد هم به سختی نیفتن.
صادرات ما.
- تو میدونستی پیژامه یه کلمهی فارسی بوده که وارد زبان فرانسه شده؟ «پیرجامه» بوده. یعنی لباسی که پیرا میپوشن. دیدی که...پیژامه رو معمولن پیرا میپوشن
- چه باحال...نمیدونستم.
- از این کلمهها خیلی تو زبانای دیگه رفته. مث پدر، مادر که تو انگلیسی شده Father و Mother. کشور ما یه زمانی صادرکنندهی فرهنگ بوده...حالا رو نبین که شده وارد کننده.
- وافعن راست میگی.
- پدرسگ مادر[...] میبینی چهجوری میآد؟ [سرش را از پنجره بیرون میبرد و دربارهی خواهر و مادرِ یارو که دارد دور میشود، به ذکر نکاتی میپردازد]
جمع کن برو.
این که پونصد ششصد نفر آدم که اومدهن پارک یه خورده هوای کثیف بخورن و درخت سیاه تماشا کنن، واستادهن پای یه تلویزیون اندازهی باباشون دارن ترانهی مادری تماشا میکنن، افتخار نداره که هیچچی، افتضاح هم داره. خجالت بکشین. برین گم شین.