نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد آشنا...من

(+)

بامزه بازی در صدر.

« چک، برگشت خورد»

[پیش­بینی­یِ تیتر روزنامه­های ورزشی صبح شنبه]

شرح عکس.

                                                    

                                                      عزرائیل فرنگی

نگران نباش همه چی درست می شه.

بنابر گزارشات واصله، برخی افراد در سطح شهر اقدام به دادن امیدواری­های بی­خود نسبت به آینده می­کنن که بدین­وسیله از شهروندان تقاضا می­شه در صورت مشاهده­ی این­گونه افراد، مراتب رو به مراجع ذی­صلاح گزارش بدن.

دانش به اضافه ی 3.

- آقای شماره پنج...مردم کره­ی جنوبی به چه زبانی صحبت می­کنند.

- کروی.

3

...ما هيچ‌وقت جرأت نمي‌کنيم كه پتو را از روي مادربزرگ بكشيم زيرا برادرم به ياد دارد كه چندي پيش به مدت يك هفته فراموش كرده كه غذاي مادربزرگ را جلويش بگذارد و احتمال مي‌دهد كه به خاطر همان يك هفته، تمام كرده باشد....

...

... خیالِ کارهایی که با صدهزارتومان می‌توانی بکنی توی سرت می‌چرخند. انگار سوار این‌ها می‌شوی و روی ابرها می‌رسی تا میدان باغ‌شاه. پای‌ت دم دکه‌ی روزنامه‌فروش سست می‌شود. ...

...

 

... بعدِ جنگ با زندگی، به زندگی برگردی ولی نه زندگی خودت و زندگی‌ای که می‌شناختی. آخرش هم نفهمیدم چطور می‌شود ناگهان یک طرف بدن آدم تعطیل شود و آدم برود کما و دوباره که زندگی می‌کند یکی دیگر شده باشد. ...

 

...

... چایی مایه و مایع حیات است و اگر کوچک‌ترین شکی در این مورد دارید، بهتر است همین حالا از حضور بنده مرخص بشوید، چون احتمالاً ما از یک سیاره نیستم. در همان پرونده مار‌الذکر ابراهیم نبوی آرزو کرده بود که چایی را لوله‌کشی کنند که متأسفانه هنوز این مهم مورد توجه هیچ یک از مسئولین امر قرار نگرفته است ...

 

...

... صدای بی‌نظیرش، نگاه‌های سرد و خالی‌اش، تنهایی دردناکش، خونسردی دیوانه‌کننده‌اش، مدل راه‌رفتن‌اش، پوزخندهایش، هوش استثنایی‌اش، مدلی که آدم‌ها را سر انگشت می‌چرخاند، مدلی که حرف می‌زند، با آن intonation منحصربه‌فرد و «بنجامین»وار ...

 

...

... چه کسی حاضر است لذت یک انتقام‌گیری سریع را که نتیجه‌اش جلوی چشم است، با رفتاری خوب عوض کند که شاید نتیجه‌ی آشکاری نداشته باشد؟ اما می‌شود کمی نتایج این خوبی‌کردن را بررسی کرد و دید که بسیار به‌صرفه‌تر است. ...

 

...

اگر از مامان و بابای بچه‌های کوچه نظر بخواهید، همه‌شان معتقدند که بچه‌شان توی کوچه با بچه‌های بددهن می‌گردد و حرف‌های زشت یاد می‌گیرد. بهتان می‌گویم واقعیت چیست. هر بچه‌ای اولین‌بار در خانه‌ی خودش فحش یاد می‌گیرد. ...

 

...

خیلی‌ها احساس کرده اند که بازی اساسا چیز وقت گیری ست. این به این خاطر است که بازی دخالتی را از جانب بازی کننده می طلبد که کاملا بسته به خودش دارد و حالا حالا ها معلوم نیست کی تمام شود و گاهی هم تمامی ندارد. ...

 

...

... تصويري كه از نماي ساختمان مهدكودك دارم در ذهن‌ام كامل و دست‌نخورده است. ساختماني قديمي با نرده‌هاي فلزي آبي‌رنگ، استخري كوچك در حياط كه هيچ وقت آب نداشت و بالكني بزرگ. نقاشي‌هاي ديواري. ...

تقدیم به خودم و همه ی آن هایی که خواهر ندارند.

پای بساط فیلمیه سرچهارراه یه پسربچه­ی ده یازده ساله یه فیلمی رو که نمی­دونم چی بود به منصور (ساقی­یِ اعظم فیلم تو محله­ی ما) نشون داد گفت: «یه فیلم تو مایه­های این نداری؟ عاطفی باشه...صحنه نداشته باشه.» منصور پرسید واسه کی می­خوای؟

- «واسه خواهرم.»

                                                       ***

آریا که حدود هشت نه سال­ش ئه تو کوچه داشت دوچرخه سواری می­کرد، خواهرش از روی تراس داد زد: «آریا...آریا...»

- «چی ئه؟»

- «بیا...»

- «نمی­آم»

هورااااااااااااااااااااا.

مشعل ماه مبارک رمضان طی مراسمی در استادیوم آشیانه­ی پرنده خاموش شد.

چیپ بازی و دوستان زبل.

توی یک جمعی ساعت هفت می­شود و به شوخی و جدی، می­گویم: «بریم سریال عطارانو ببینیم.»

یکی، اخم می­کند و براق می­شود که «این خالتورا رو می­شینی می­بینی واقعن؟»

می­گویم: «آدم تو زندگی­ش روزی یه ساعت خالتور هم ببینه به جایی برنمی­خوره»

می­گوید: « این دیگه خیلی چیپ ئه آخه»

یکی دو ساعت بعد، جمع آهنگ لازم می­شود. همان یکی، آهنگ­دونِ گوشی اش را به کار می­اندازد: «بامن برقص و...خودتو بهم بچسبون...»

***

آدم یک وقت­هایی توی زندگی­ش، نیاز دارد پا به پای بقیه­ی هم­کارها توی اداره چرت و پرت بگوید و مثلن وقتی یکی می­گوید «اونو درآر» مثل بقیه قاه قاه بزند زیر خنده و مسخره­بازی. یا توی تاکسی به جوک­های بی­مزه­ی رادیو بخندد. و سر تکان دهد. یا به خالی­بندی­های دیگران با ایمان گوش کند...

آدم توی زندگی­ش روزی به یکی دو ساعت خالتور نیاز دارد. شاید هم بیش­تر. شاید یک وقت­هایی که آدم می­بیند دنیا جدی­ترین باورهای­ش را به فلان­ش هم حساب نمی­کند، نیاز داشته باشد یه خورده بزند توی خالتور و کمی سبک­ کند خودش را...تا بعد چه شود.

همین جوری.

بولتن دانشجویان و دانش­آموختگان فلسفه ایران

یادشان گرامی باد.

همواره هنرمندانی که آثار جاودان آفریده اند، گم­نام و ناشناخته زیسته و مرده اند. مثِ خالق تابلوی عاقبت نقد فروشی/ عاقبت نسیه فروشی.

از تو می پرسند.

از دیدگاه استاد، کدام یک از عوامل زیر باعث توسعه و پویایی یک جامعه می­شود؟

1- نمای آلومینیومی ساختمان­ها

2- برنامه­ی یک صبح یک سلام

3- آلوچه و لواشکِ ترشک

4- گوش کردن و اجرا کردن همه­ی حرف­های استاد

...

برکت از آن تو.

یاد اون روزا به خیر...

رییس آموزش و پرورش در آستانه­ی سال تحصیلی جدید به دانش­آموزان توصیه کرد اکیدن از مالیدن اَن­دماغ و چسباندن آدامسی که شیرینی­اش تمام شده به زیر نیم­کت و جامیزی خودداری کنند. وی افزود با متخلفان به شدت برخورد خواهد شد.

اگه نامرئی بشی چه غلطی می کنی؟

                                               

اگه نامرئی بشم، می­رم تو خیابون...یا یه جایی که یه عالمه هستن... ور می­دارم با صدای بلند به همه چی فحش می­دم. به همه چیا... فحشای ناجور  هم می­دم... حیف که خانواده از این­جا رد می­شه وگرنه می­نوشتم چه فحشایی. بعد اینو تصور کن که آدما واستاده­ن هاج و واج دور و برشونو نگا می­کنن ببینن این یارو صدائه که داره به همه­چی فحش می­ده از کجاس؟ نمی­فهمن، هیچ وقت نمی­فهمن. گیج می­شن، دست و پا می­زنن، هم­دیگه رو متهم می­کنن. اما هر متهمی رو که خفه می­کنن اون صدائه بازم هست.

خیلی کیف می­ده ها.

طراح و دعوت کننده­ی بازی: لیلای عاقلانه

دعوت شدگانِ من: همه. همه­ی همه­ی همه.

جادار.

- امرسانِ ما

- زر نزن بابا...امرسانِ ما

کلامی از بزرگان.

به بچه نگویید هم­سایه دارم...به هم­سایه بگویید بچه دارم

تخصصی.

عکس 360 خود را به ما بسپارید و از تعداد زیاد دوستان لذت ببرید.

آتلیه عکس کبیری. با فیلم­بردار آقا و خانم. پرسنلی، خانوادگی، مجالس، فتوکپی نداریم.

و من هم چنان با این معضل درگیر می باشم.

تنها حسن ماشین داشتن این ئه که آدم می­فهمه یک روز رو می­شه بدون گوش دادن به یک صبح یک سلام هم شروع کرد.

ترانه جان...هرجا هستی امیدوارم سالم باشی.

یه وقتایی ما یه کارایی می­کنیم که ممکن­ئه در نگاه اول مشنگ­بازی به نظر بیاد اما یه خورده که دقت کنی هم­چین یه روح مشنگ قشنگ توش می­بینی. چند روز پیش یاد این افتاده بودم که یه زمان ما یه بچه گربه­ی بور داشتیم که تو شیش هفت ماهگی و در حالی که هنوز جثه­ش کوچیک بود سفری به سان­فرانسیسکو کرد و شکم­ش بالا اومد. به همین دلیل و به دلیل این که اون موقع فیلم «من ترانه پانزده سال دارم» رو بورس بود اسم گربه هه رو که تا اون موقع اسم نداشت گذاشتیم ترانه. یه اتفاق بامزه هم افتاد که یه شب یکی از رفقا و رفیق­ش ما رو رسوندن دم خونه، ترانه اومد به استقبال­م و من به اون دوتا معرفی­ش کردم. دیدم یارو چپ چپ نگام می­کنه ها. بعدها معلوم شد نام­زد طرف اسم­ش ترانه بوده. ترانه­ی ما­ دو سه شیکم زایید گمونم. بعدن تو خونه کودتا شد و گربه­ها رو ریختیم تو گونی ول کردیم اون ور اتوبان.

تاثیرات.

من پارسال معتاد بودم و زنم ترکم کرده بود. اما امسال با شرکت در کلاس­های علوی تونستم رتبه­ی سی و سه رو به دست بیارم و یه زن خوش­گل­تر بگیرم.

شرمنده.

دومین پرونده...با حضور بنده

بگرفتن دست ناتوان.

پنجره­ای هستم بسته...از شما برادران و خواهران عزیز استدعای کمک دارم

امیدوار می باشم.

«نظریه­ی امکان ایجاد یک سیاه­چاله­ی بزرگ و نابودی­یِ زمین در اثر آزمایش سِرن»

این تنها امیدواری­یِ من تو بیست و چهار ساعتِ آینده­س.

تناقضات.

چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟

امتحان کن چند روزی با صیام

بچه که بودیم همیشه این آواز رو قبل از افطار پخش می­کرد در حالی که روی آواز تصاویری از یک خانواده­ی خوش­بخت در حال قرآن خوندن پای سفره­ی افطار مملو از آش رشته و زولبیا بامیه نشون داده می­شد. خب قبول کنین برای یه بچه این تناقض قابل هضم نیست دیگه.

همین چیزا بود کافر شدیم رفت پی کارش.

داریم حالا؟

آیا دانشی به نام «عمه شناسی» داریم؟ چند روز پیش احساس کردم جایی کلمه­ی Auntology به چشم­م خورد.

درباره ی آیین زیبا و سنتی زورچپون بیش تر بدانیم.

- خب لطفن درباره­ی آیین­ها و سنت­های شهر خودتون در ماه مبارک رمضان برای بینندگان ما بفرمایین.

-خب شهر ما هم مثل همه­ی شهرهای دیگه­ی ایران آیین­های خاص خودشو داره، مثل این که سر سفره­ی افطار دور هم جمع می­شیم یا سحرها کسایی که بیدارن هم­سایه­هاشونو بیدار می­کنن. اما یکی از آیین­هایی که فقط تو شهر ما هست این ئه که نزدیکی­های ظهر، بچه­هایی که به سن تکلیف نرسیده­ن، با بطری­های آب و تابه­های املت جلوی آدمای روزه­دار رو می­گیرن و شروع می­کنن به خوردن و آشامیدن، قبلن این رسم به این شکل بوده که روزه­دار می­گفته «باشه سر افطار دعاتون می­کنم» یا « ایشالا سال دیگه نوبت شما» و بچه­ها هم یه صلوات می­فرستادن می­رفتن، اما چند سالی ئه که  فرد روزه­دار باید یه پولی چیزی به­شون بده که از سر راه­ش برن کنار.

دل سوزان نظام.

این معاون اول مک کین اعتراف کرده که یه وقتایی ور می­ره با خودش. ای­کاش مسوولین کشور ما هم درد ما نسل جوون رو می­فهمیدن. مگه ما برای چه چیزی جز این انقلاب کردیم؟

(بیست و هشت ساله هستم از تهران)

خودشناس (2)

آدمایی مث من شاه­کارن. از یه طرف خودشون روزه نمی­گیرن و  انتقاد می­کنن و مسخره­بازی و از این حرفا، از طرف دیگه وقتی کسی رو می­بینن که روزه می­گیره به­ش می­گن التماس دعا. فقط واسه این که هیچ­کدوم از احتمالات ممکن رو از دست ندن و در عین­حال زیاد هم به سختی نیفتن.

صادرات ما.

- تو می­دونستی پیژامه یه کلمه­ی فارسی بوده که وارد زبان فرانسه شده؟ «پیرجامه» بوده. یعنی لباسی که پیرا می­پوشن. دیدی که...پیژامه رو معمولن پیرا می­پوشن

- چه باحال...نمی­دونستم.

- از این کلمه­ها خیلی تو زبانای دیگه رفته. مث پدر، مادر که تو انگلیسی شده Father و Mother. کشور ما یه زمانی صادرکننده­ی فرهنگ بوده...حالا رو نبین که شده وارد کننده.

- وافعن راست می­گی.

- پدرسگ مادر[...] می­بینی چه­جوری می­آد؟ [سرش را از پنجره بیرون می­برد و درباره­ی خواهر و مادرِ یارو که دارد دور می­شود، به ذکر نکاتی می­پردازد]

 

جمع کن برو.

این که پونصد ششصد نفر آدم که اومده­ن پارک یه خورده هوای کثیف بخورن و درخت سیاه تماشا کنن، واستاده­ن پای یه تلویزیون اندازه­ی باباشون دارن ترانه­ی مادری تماشا می­کنن، افتخار نداره که هیچ­چی، افتضاح هم داره. خجالت بکشین. برین گم شین.