موبایل و وجدان و پارک و ناله و....
خدا پدرمادرِ مخترع موبایل رو بیامرزه.یه وقتایی آدم دلش میگیره دوست دره بشینه یه گوشهی تاریکی تو پارک زنگ بزنه به یکی، قار قار گریه کنه.اگه موبایل نبود نمیشد که.تو صف تلفن عمومی هی میخوای آبغوره بگیری، مرده با سکه میزنه به شیشه.
***
وجدان بیدار: سر برج که قبض موبایلت اومد بهت سلام میکنم.
پیوست:عجب دوره زمونهی کثافت و گهی شده ها.وجدان آدم هم سر مسائل مادی بیدار میشه.
+ نوشته شده در جمعه ۳ شهریور ۱۳۸۵ ساعت ۱:۴۳ ق.ظ توسط الف.میم
|