این عدد مزخرف 40.
فردا چهلم است.فردا یک عالمه آدم میآیند سر مزار.یک عالمه گریه میکنند و بعد، ظهر که نشده راهشان را میکشند و میروند سر خانه زندگیشان.هی دیگران را میگویم.خودم هم همینکارها را میکنم.
یک جوری میترسم از فردا.یک جوری دلم از فردا گرفته.انگاری روز آخر جشنواره باشد
یا شب اختتامیهی جام جهانی.دیدی آدم این جور موقعها دلش میگیرد؟دیدی آدم هی میترسد که خب...از پسفردا چی؟از پسفردا که دیگر نه فوتبالی هست که توی این یک ماه به دیدن هر شبش عادت کردهبودیم...دیگر جشنوارهای نیست که هرروز بیاییم توی صفهایش بایستیم....
اگر یک روز به خودم بیایم و ببینم ای دا بی داد...پاک یادم رفته چی؟
میگویید این اتفاق نمیافتد...خب من مرده شما زنده...
***
بیچاره، ما...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۵ ساعت ۲:۴۳ ب.ظ توسط الف.میم
|