انکار تو ام.
بغض کردم میانِ فریادهای اللهاکبر، که امشب بلندتر از هرشب بود و شجاعتر. بشتبامهای سوت و کورِ شبهای پیش و محلههای دیگر امشب به فریاد آمده. ستارهها همنوا شدهاند. گلستان شده سینهی آسمان از فریادِ اینها که بزرگتر از خدا نمیبینند. دستِ خدا سپرِ این جماعت شود در برابر دستانِ به ناپاکی خو کرده.
+ نوشته شده در شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۳۱ ق.ظ توسط الف.میم
|