فرش قرمز.
« زود رفتهبودیم جاپارک گیر بیاریم دیدیم سر هر جاپارکی یه آدم ریشوی بیسیمی واستاده. پسر ما بیرونِ مسجد بود میگفت همینجور بنز و بی.ام.و مشکی بوده میاومده. ماها زل زدهبودیم به در. هرکی میاومد یهبار اقلن تو اخبار دیدهبودیمش. با سخا، همسایه روبهروئیه، مسابقه میدادیم هرکی زودتر اسم طرفو بگه. خدابیامرز هیچوقت بروز نداد چهقدر دمکلفت ئه. یه بار بهش گفتم، سال اول احمدینژاد، این احمدینژادتونم که توزرد از آب دراومد. گفت «اگه اجازه بدن کارشو بکنه میفهمین خدمتگزار صادقی ئه.» خوب شد پِیشو نگرفتم. سخا میگفت یه بار زنش اومده خونهشون عیادتِ خانومش، ماهوارهشونو دیده. خدابیامرز آدم مردمداری بود هرکی دیگه بود میرفت لو میداد. سرِ احمدینژاد اینا تو خودشونم اختلاف دارن.»
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۹ ق.ظ توسط الف.میم
|