امیر.
احمد میگه «قوز نکن امیر ملکی. دخترت بزرگ شه خجالت میکشه.» میخوای قوزتو صاف کنی، کمرت تیر میکشه. دستتو میخوای بزنی به کمرت شونهت میگیره. پاهات راست وانمیستن. صورتتو نگا کردی تو آینه؟ موهات دیدی چهقدر ریخته؟ تو چشمات انگار چشم نیست. استخونای صورتت زده بیرون. اولش گفتی وا میستم درستش میکنم. باز عیدا مسافرت. کنار جاده زنت رو پیکنیکی لوبیاپلو درست میکنه. عاشورا خرج میدین کل فامیل قابلمه به دست صف بکشن جلو در. شبا جنازهتو نمیندازی رو تخت کابوس ببینی تا سرِ صبح. کِی میخواد درست شه پس؟ امیر ملکی داری پیر میشی. پشت چراغ، برگای دفترچه قسطو میشمری. کلی مونده. هرچی میری، هرچی میدی تموم نمیشه. سبکتر نمیشه. خسته شدی. نمیتونی دووم بیاری. دیگه زوری نمونده واسهت که واستی. دلت میخواد بری تهِ امیرآباد بکوبی به دیوار همهچی تموم شه. از خودت و این ماشین و این زندگی هیچچی نمونه. دلت به حال خودت میسوزه. نمیتونی تمومش کنی.مجبوری بمونی پول دربیاری قسطا رو بدی. مصطفای جاکش دو سال رفت زندان، چکارو مفت ازشون خرید. گفتن مصطفا ملکی اون دوسالی که رفت دوبی کار کرد بارشو بست. تو فروختی. هرچی بابات و خودت جمع کردهبودین فروختی. آبرو چی ئه؟ عرضهی زندان رفتن نداشتی. آبرو به چه دردت خورد؟ پولِ قسطِ وام و کرایهخونه و خرج خونه و قسطِ ماشینت شد؟ کلاچ بگیر دنده عوض کن با این جماعت کلکل کن حرف زور بشنو فحش بشنو...یه روز تموم میکنی امیر ملکی پشت همین فرمون. احمد میگه« بزن به بیخیالی. هرچی گفتن دو تا بذار روش برگردون به خودشون. داد زدن تو بلندتر داد بزن ولی اعصاب خودتو خورد نکن. ادای عصبانیشدن دربیار بترسن ولی عصبانی نشو.» نمیتونی. داد میزنی خالی شی، بدتر میشه. سینهت میسوزه. میگی نکنه سکته کنم. تهِ دلت بدتم نمیآد. مردن ئه. دست آدم نیست. آخرای شب گهگیجه میگیری. نه مسافر هست نه دلت میآد برگردی خونه. زندگیتو میآری جلو چشمت. خیالت یهچیز دیگه بود. کو اون زندگی. امیرملکی ای که میخواست کارگاه بزنه با کلی پرسنل زیردستش یه ماشین زیرپای زن و بچهش، دیگه به خوابم نمیبینی. همهش حسرت شده. همهچی هرروز رو سرت دوباره خراب میشه. قیافهی دخترت داره یادت میره. چندوقتی یه بار می بینی چهقدر بزرگ شده. فکرشو میکنی که بزرگتر میشه دانشگاه میره عروس میشه...همهش پول میخواد. باز وام و قسط و بدهی و گرویی. اینو نمیخواستی. دربهدری و سگدو زدنو نمیخواستی.
نباید آخر شبا تو خط علاف بمونی. خطو ول کن برو تو خیابون عقب دربستی. اینجا که کار نمیکنی. بمونی فکر و خیال میزنه به سرت. با مسافره چار کلمه حرف میزنی، موبایل حرف میزنه گوش میدی اینا از سرت میپره. مسیریَم شد، باشه. نمیخواد تهش چیزی بمونه. پول بنزینش دربیاد کافی ئه... اینقدر با خودت حرف نزن. دیوونه میشی. دیوونهتر میشی. تقصیر از تو نبوده امیر ملکی.