جذاب‌ترین کتابی که می‌خواهم بخوانم:

نام کتاب: «دوستانِ آبی‌نفتیِ من»

خلاصه‌ی کتاب: این کتاب خاطرات الف.میم از ربوده شدن توسط موجوداتِ فضایی و ماجراهای  وی در سفر به فضا می‌باشد. نویسنده در این کتاب شرح داده که چگونه موجودات فضایی او را در یک آخر شبِ پاییزی در حالی که بادِ خنکِ تندی می‌آمد و خسته و کلافه به سمت خانه رهسپار بود، توی کوچه‌شان ربوده و با خود به سیاره‌ای دوردست بردند. وی به نقلِ چگونگیِ ارتباط با موجوداتِ آبی‌نفتی رنگ پرداخته و شرح می‌دهد که چگونه توانسته از دست سربازانِ فضایی گریخته و با پیوستن به نیروهای آزادی‌خواهِ فضایی، با پادشاه ستمگرِ سیاره‌ی بیگانه که قصد تسخیر زمین را داشته به مبارزه پرداخته و صلح و آزادی را به آنها هدیه نماید. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

«اون به من گفت:« ای‌کاش این جا می‌موندی...شاه می‌شدی و من ملکه. می‌تونیم بچه‌هایی داشته باشیم که هم آبی‌نفتی باشن هم روی پاهاشون راه برن.» من در حالی که با بیرونِ انگشتِ کوچک دست راستم اشک رو از گونه‌های اون پاک می‌کردم گفتم: «متاسفم عزیزم...مسوولیت من این‌جا تموم شده. باید برگردم.»

از این کتاب تاکنون میلیاردها نسخه در سراسر کهکشان فروخته شده‌است.

***

پیوست: این را به دعوتِ لیلای عاقلانه نوشتم. هرکس خواست بنویسد هم دعوت.