گوشکوب.
«ایبابا. همین یکشنبهای تو آرایشگاه دیدمش. میگفت میخواد بره N98 بگیره. وصال نداد بهش. من اولین گوشیِ سریِ N که دیدم دست اون بود. همیشه میرفت علاءالدین هر گوشیای که میاومد میخرید. بگم چهل پنجا تا گوشی عوض کرد تو این چندسال. آدمِ... همچین میدونی... بهروزی بود. میگفت توی دنیای الان گوشی شناسنامهی آدم ئه.
گفت «این دوازده صفر هشتتو بده خروسقندی بگیر جاش.» گفتم بابا این گوشیِ کارم ئه. واسه جاهای مهم یه E63 دارم. هرجایی نمیبرمش. نمیتونم وردارم بیارمش تو آژانس. صدبار از جیبم میافته تو جوب و زیر صندلی. با این دستای کثیف بگیرم دستم چی؟ گوشیِ خوبی هم هست دوازدهصفرهشت. این همه بلا سرش اومده آخ نگفته. خوبم آنتن میده. ولی خدابیامرز راست میگفت. خداییش با یه همچین گوشیای آدم بره خواستگاری زن میدن بهش؟ خودت باشی دخترتو میدی؟»
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۴ ب.ظ توسط الف.میم
|