مردِ میدون.
« خداوکیلی یه مرد مث اون تو کل خطای میدون پیدا نمیشه. یکی از این بچه کراکیا از این رینگ اسپرتا به یه دختره تیکه انداخت. احمدآقا از شیشهی ماشین کشیدش بیرون کوبید رو کاپوت. میگفت «مسافر ناموس آدم میمونه».
هرکی از راه رسیده یه پراید قسطی انداخته زیر پاش کار میکنه. خدابیامرز با پیکان کارِ ایران ناسیونال اومده بود تو خط. ولی ماشین بودا. سی و خوردهای سال واسش کار کرد. میگفت اینجا خبری از میدون نبود اینهمه آدم نبود. یه بیابون و دوتا ماشین، روزی چارتا سرویس مسافر. مردم خودشون آدم بودن. الان نبود که آدم مجبورئه چاقو بذاره جیبش، چوب بذاره زیر صندلی. اینا به خدا مخشون تعطیل ئه. حالیشون نیست تو این دستاندازا ماشینو که میخوابونی دوروزه جلوبندی به گا میره. نمیفهمن دیگه. مخشونو کراک پکیده. اونم این ماشینا.»
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۸ ب.ظ توسط الف.میم
|