خدابیامرزه. تو اداره یه چیزایی اسم آقا اسدی روش ئه. صندلیِ تکیِ ردیف اول سرویس. قوری چینیه که اموال آبدارخونه بود ولی فقط آقا اسدی توش گل‌گاوزبون دم می‌کرد عصرای چارشنبه. همیشه‌م می‌رفت تو دست‌شویی آخریه.نمی‌دونم چرا یه علاقه‌ی خاصی داشت بهش. یادم هست اون سالای اول عباسی هنوز مسوول دبیرخونه نشده بود، نظافت‌چی بود.گفت می‌خوای کلیدِ این آخریه رو دست خودت باشه؟ بچه‌ها احترام می ذاشتن بهش.هروقت می‌اومد دست‌شویی اونایی هم که جلوترش بودن تو آخریه نمی‌رفتن. به خدا تو این یه هفته کسی دل نداشته بره.یه بار ارباب‌رجوع می‌خواست بره من نذاشتم. گفتم چاهش گرفته.

 امثال بعضیا زیرآب زدن رفتن بالا. آقا اسدیم خاکی و باخدا، می‌گفت میزِ اداره بی‌وفاست.»