اره.
آدم تازه میفهمد این که میگویند«نفس حضور در یک رویداد مهم مثل جام جهانی ازجنبههای مختلف حائز اهمیت است.» یعنی چه.
به جهنم که از گروه صعود نکردیم یا با مکزیک مساوی نکردیم و آنگولا را نبردیم. حضور ایران در جام 2006 درسهایی به من یکی داد که در هیچ مکتب و کلاسی نمیتوانستم به دستشان بیاورم. درسهایی دربارهی فرهنگ و آداب و رسوم کشورم. این مرز پرگهر. این مهد علم و دانش و فرهنگ و دموکراسی.
* * *
1:فدراسیون انتقاد ناپذیر بیمرام.
بگذارید اول از آموختههایی شروع کنم که در این چهارسال، به ویژه از پارسال که تیم به جامجهانی صعودکرد، از ریاست محترم فدراسیون و کادر فنی یاد گرفتهام.
جناب دکتر دادکان به من آموختند که در ایران انتقاد کردن یعنی دشمنیی خونی و خیانت به ملت و ملیت. هروقت و هرجا که یکی آمد گفت آقا دستتان دردنکند که رفتید جام ولی فلان جای کار میلنگد، برانکو در حد و اندازهی جامجهانی نیست، تدارکات تیم زیر صفراست و ...رگ گردن ریاست فدراسیون متورم میشد و با حالتی که آدم هرآن میترسید سکته کند به منتقدان میتوپید که شما دشمن فوتبال این کشور و تیم ملی هستید و اصلن میخواهید تیم توی جام ببازد و به فنا برود.
واکنشهای آقای دادکان آدم را یاد دعواهای میان تلویزیونهای ایرانیی مقیم لسآنجلس میانداخت.کما این که در یکی از این واکنشها (که تابستان پارسال خودم از برنامهی ورزشیی صبح جمعهی شبکه تهران دیدمش) رییس فدراسیون اعلام کرد که میداند منتقد آن طرف خط از کی پولگرفتهاست.
2:لبخند بزنین میخوایم یه عکس بگیریم.
رسانهی ملی یار دوازدهم تیم ملی شد و به تبع آن رسانههای مکتوب هم کمی ماستها را به کیسه کردند و دیگر خبری از انتقادهای تند و تیز علیه تیم ملی و فدراسیون نبود. اما این لبخند زدنها یک چیز تو مایههای مهمانیهای دوستانهی قبل از داربیی تهران بود. همهی دشمنان کنار هم مینشستند و لبخند زنان عکس یادگاری میگرفتند درحالی که فردایش بازیکنان آبی و قرمز ترجیح میدادند به جای توپ کلهی حریف را هدف استوکهایشان قراردهند.
من یاد گرفتم که ما ایرانیها در ظاهر همه با هم دوست هستیم اما واقعیتش این است که توی این دوره زمانه یا عمر دوستیها عمر گل است یا این که اصولن ما ایرانیها همه با هم دشمنیم .
3:لاپوشونی کن تا میتوانی.
رسانهچیها در کمال وقاحت اعلام میکنند که ما از خیلی چیزها و از خیلی اتفاقات درون اردوی تیم ملی خبر داشتیم و نگفتیم. میگویند ما اصلن از اول میدانستیم این تیم راهی جز به ترکستان نمیبرد ولی نخواستیم بگوییم. میگویند میدانستیم کی دارد به تیم و برانکو و فدراسیون خط میدهد ولی دم نزدیم.
قبول دارم که این رفتار رسانهچیها بیارتباط با خلق و خوی خوش و انتفادپذیر رییس فدراسیون نیست. ولی اصل قضیه اینجاست که گویا رسالت رسانهای در کشور ما برعکس تعریفشده. رسانهها باید از همه چیز سر در بیاورند اما نباید آن را منعکس کنند مبادا که باعث یک اتفاقات بدی بشود.و صد البته که آشکار شدن اختلافات در تیم ملی صد برابر بدتر از دروغ گفتن به مردم و امیدوار کردن بیخود ما ملت سادهلوح و زودباور است که بعد از بازی با مکزیک انگار دنیا روی سرمان خرابشده بود.
یکی از رفقا تعریف میکرد چند شب پیش یکی از نمایندگان مجلس در دیدار با روسای صدا و سیما گفته که نباید اتفاقات بد مجلس مثل آن چیزهایی که هرشب در بیست و سی نشان میدهید در تلویزیون منعکس شود. چون مردم نسبت به مجلس بدبین میشوند. ما خودمان یک فهرستی از چیزهایی که اگر نشان بدهید مردم بدبین نمیشوند تهیه میکنیم و به شما میدهیم که همین چیزها را نشان بدهید.
4:انجمن لیچارگویانِ بامرام.
ما مردم بامرامی هستیم. ما به هیچ وجه عاشق این نیستیم که به اسب مرده لگد بزنیم. ما به مرام گذشتگانمان مبنی بر قبیح بودن «ضعیف چزونی» پایبند هستیم. اگر این حرفها را باور ندارید فقط کافیست توی هر ساعتی از این چند شبانهروز تلویزیونتان را روشن کنید.بالاخره یک شبکهای را پیدا خواهید کرد که در آن یک کارشناس رده اول فوتبال مشغول فحاشی (و نه انتقاد) به دادکان باشد. دیگر آب از سر گذشته و دادکانی در کار نیست. پس بگذار تا میتوانیم بهش فحش بدهیم و عقدههایمان را خالی کنیم. یار دوازدهم تیم ملی هم که تا قبل از جام از گل نازکتر به تیمملی و فدراسیون نمیگفت به خوبی ما را در این راه همراهی می کند. مجریانی که تا همین چند هفته پیش عملکرد تیم ملی را میستودند یکباره رنگ عوض کردند و سوءمدیریت تیمملی و فدراسیون را با فحاشی به برانکو و دادکان اعلام میکنند.
ناصرخان حجازی که شب افتتاحیهی جام جهانی در برنامهی ورزش از شبکهی دو به صعود ایران از گروه ایمان داشت و معتقد بود برانکو کارش را بلد است، دو هفته بعد در همان برنامه تا جایی که جا داشت به برانکو و دادکان توپید.
پای ثابت انتقاد از تیم ملی حاج محمد مایلی کهن که سابقهی درخشانی در هدر دادن استعداد فوتبالیستهای ایرانی دارد(رجوع کنید به عملکرد حاجی در مقدماتیی المپیک آتن و مربیگریی تیم سایپا) در برنامهی شبکهی تهران فدراسیون را به عدم استفادهی درست از نسل طلاییی تیم ملی متهم میکند.
افشین پیروانی یکهو تبدیل به کارشناس فوتبال شده و در مورد مسائل مدیریتیی فدراسیون نظر میدهد.
جلال چراغپور همین دیشب در برنامهی یک جهان یک جام مرتب واژههای فرنگی مانند اینفورمیشن و دیتا میانداخت که مثلن بگوید خیلی بلد است.
آب گلآلود شده. ماهیگیران بشتابید.
5:گیر کردن اره.
دادکان اخراج شد.خدا را شکر.واقعن دادکان راهی جز اخراج برای خودش باقینگذاشتهبود.
اما آیا تجربیات این چندساله نشانمیدهند که هروقت مدیری برکنارشده، آدم بهتری جایش را گرفته؟ دادکان بعد از صفاییفراهانی آمد. فراهانی یک مشارکتی بود و من از مشارکتیها متنفرم. اما از انصاف نمیشود گذشت که فراهانی پایهگذار فوتبال نوین ایران بود. او بود که لیگ حرفهی را راهانداخت و او بود که بلاژویچ را به ایران آورد. و قرار بود دادکان که در زمان ریاست صفاییفراهانی معاونش بود راه او را ادامه بدهد.
جایگزین دادکان کسی بهتر از او نخواهدبود.به گزینههای احتمالی که قرار است تا آخر وقت امروز(شنبه سوم خرداد) یکی از میانشان انتخاب شود نگاه کنید.
بهترینش جعفر کاشانیست. کسی که در انتقادناپذیری و لاپوشانی دست دادکان را از پشت بسته.کسی که وقتی سخنگوی هیات مدیرهی پرسپولیس بود تمام بحرانهای باشگاهش را با پرروییی تمام انکار میکرد.
وضعیت فوتبال ما مانند آن مثال معروف است که میگویند ارهای در یکی از اعضای بدن (که گلاب به رویتان رویم نمیشود اسم آن عضو را بگویم) گیر کرده. نه راه پس داریم نه راه پیش. در هر دو صورت فلان جایمان پارهاست.
نمیخواهم بدبینبازی دربیاورم ولی این مثال اره را نه فقط در مورد فوتبال ایرانی، بلکه در مورد خیلی چیزهای دیگر ایرانی هم میتوان زد. دور و برتان را خوب بگردید میتوانید پیدایشان کنید.