کینه و خشم، زود و تند بچه می‌کنند. بچه‌هاشان زود بزرگ می‌شوند و همه‌جا می‌شود پر از آدم‌هایی که چشم به خون دارند و تیغ به دست. می‌خواهند یکی را پیدا کنند که قیافه‌اش به گناه‌کارِ جرمی که بر آن‌ها رفته بخورد. یقه‌اش را بگیرند بگذارندش سینه‌ی دیوار و با فریادی که شبیه فریاد شادی ست، گلوله ببندند به‌ش. اما این که فریاد شادی نیست. غصه‌ای‌ست آوار که هی می‌ریزد روی سر و باز می‌ریزد و باز می‌ریزد. تمام نشود هرگز و صدا، صدای همین است. صدای انتقام است که هیچ‌وقت خاموش نمی شود.

شعار تبلیغاتیِ فیلم مورد علاقه‌ام این بود «به دنیا شیرین‌تر از انتقام نیست». راست می‌گوید. انتقام تلخیِ زهر غصه را قرار است بگیرد از کام انتقام‌جوی مصیبت کشیده. که نمی‌گیرد. مزه‌ی دهن‌ش را ولی عوض می‌کند کمکی. و این مذاق تلخ هی دلش از این شیرینی‌ها می‌خواهد تا ابد. هرقدر هم بکُشد و خون بریزد، سرخیِ چرکین خونِ خشک‌شده‌ی آنی که توی آغوشش جان داده پاک نمی‌شود. درد آمده‌اش و هرقدر هم درد بدهد، دست مسیحی کشیده نمی‌شود روی زخم‌ش جوری پاکش کند که انگار نبوده.

کینه و خشم نمی‌میرند. چهرشان دگرگون می‌شود و دست به دست می‌چرخند. به ارث می‌رسند و آنان که سر باز زنند از تملک میراث، نا به کار می‌خوانندشان و ناخلف.  افسانه و قصه می‌شوند گاهی و پدرمادرها، بچه‌هاشان را باهاش می‌خسبانند که توی کابوس‌شان رویا ببینند قهرمان کین خواهی شدن را.

کارِ کاستن از کینه، دارد از کار می‌گذرد کم کم. سَم را سوار هواپیماش کرده‌اند و پاشیده‌اند روی شهر. توی نامه می‌نویسند «از این جا بروید که می خواهیم به توبره بکشیم خاکش را» و این کاغذها را می‌ریزند روی دنیا. گیرندگان، موشک حواله‌ی فرستندگانِ نامه می‌کنند و فرستندگان بیش‌تر کاغذ می‌ریزند. بچه‌ها این را می‌بینند و بزرگ می‌شوند. مثل من که دیدم شیشه‌ی خانه‌ام لرزید آن شب و ریخت پایین. که دیدم توی هرکوچه‌ام یکی کشته شد و شنیدم آن چه می بینم را عربی سبب ساز است. من (بگذار روراست بگویمت) خیالی‌م نیست زیاد از این که عرب‌ها را دارند می‌کشند. نمی‌گویم چه بهتر. آخ‌جون نمی‌گویم و کیف نمی‌کنم. ولی عکس آن بچه‌ای که ترکش خورده توی شکمش، کم‌تر از آن شبی که عکس آنتراکتِ سوخته را دیدم آزرد مرا. میراث‌دار خوبی هستم آخر. ناخلف نیستم و من هم کینه دارم. از عرب‌ها، از اسرائیلی‌ها، از انگلیسی‌ها، روس‌ها، پرتقالی‌ها، هلندی‌ها، فرانسوی‌ها، آمریکایی‌ها. از گشت ارشاد از روزنامه‌ی کیهان...

 توی خاورمیانه به دنیا آمده‌ام و این‌جا، کینه‌اش بیش از گندم می‌روید.

***

بگوشید این وصف‌حال را