آقای علی پور.
«خدا رحمتشون کنه. همیشه تمیز و مرتب بودن. کت و شلوار و کیف و کمربند و حتا بندساعت همیشه سِت. یا قهوهای یا طوسی. حالا شما تصورشو بکنین تو اون فضای خفقان و معلمای شپشو، یکی میآد تو کلاس که قیافهش به آدم احترام میذاره. خب ما هم با ایشون صمیمی بودیم احساس راحتی میکردیم باهاشون. یادم ئه تو درس تاریخ ادبیات از فروغ فرخزاد یه شعر خوندن، با همون لهجهی ترکیِ قشنگ. ما جلسهی بعد رو تخته نوشتیم «عاشگتم فروگ». یه قلب تیر خورده هم کشیدیم. ایشون وقتی تخته رو دیدن یه نگاهی به ما انداختن که از صدتا فحشم بدتر بود.
ما بعدها فهمیدیم ایشون چه جواهری بودن. سیستم آموزش پرورش ما واسه همچین افرادی خیلی کوچیک ئه»
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۶ ق.ظ توسط الف.میم
|