«خدا رحمت­شون کنه. همیشه تمیز و مرتب بودن. کت و شلوار و کیف و کمربند و حتا بندساعت همیشه سِت. یا قهوه­ای یا طوسی. حالا شما تصورشو بکنین تو اون فضای خفقان و معلمای شپشو، یکی می­آد تو کلاس که قیافه­ش به آدم احترام می­ذاره. خب ما هم با ایشون صمیمی بودیم احساس راحتی می­کردیم باهاشون. یادم ئه تو درس تاریخ ادبیات از فروغ فرخ­زاد یه شعر خوندن، با همون لهجه­ی ترکیِ قشنگ.  ما جلسه­ی بعد رو تخته نوشتیم «عاشگتم فروگ». یه قلب تیر خورده هم کشیدیم. ایشون وقتی تخته رو دیدن یه نگاهی به ما انداختن که از صدتا فحشم بدتر بود.

 ما بعدها فهمیدیم ایشون چه جواهری بودن. سیستم آموزش پرورش ما واسه هم­چین افرادی خیلی کوچیک ئه»