برای هم­کارمون تعریف می­کنم که اون روز که من سرماخورده بودم و تو خونه بودم این کردان ورداشته گفته واسه یه دسمال که قیطریه رو به آتیش نمی­کشن. بعد همین­جوری زل زل منو نگا می­کنه. براش توضیح می­دم که ضرب­المثله این جوری ئه، یه سکوت می­کنه و می­گه «آهاااااان...هه هه هه...عجب بی­سوادی ئه»