عجب صبری خدا دارد.
برای همکارمون تعریف میکنم که اون روز که من سرماخورده بودم و تو خونه بودم این کردان ورداشته گفته واسه یه دسمال که قیطریه رو به آتیش نمیکشن. بعد همینجوری زل زل منو نگا میکنه. براش توضیح میدم که ضربالمثله این جوری ئه، یه سکوت میکنه و میگه «آهاااااان...هه هه هه...عجب بیسوادی ئه»
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۸:۴۵ ب.ظ توسط الف.میم
|