ده هزار و چند.
جند روز پیش بهطور اتفاقی و از روی بیکاری و کنجکاوی نشستهم حساب کردم تا حالا چند روز زندگی کردهم. اتفاق بدی افتاد. فهمیدم اون روز ده هزار و نهمین روز زندگیم بوده. یعنی اگه چند روز زودتر به فکر افتاده بودم میتونستم ده هزارمین روز زندگیمو به جشن یا عزا یا هر کوفت دیگهای بنشینم. آه...آه عبدالله.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۷:۵۳ ب.ظ توسط الف.میم
|