روزگار ما.
اگه دوران بچگییِ ما بود، آخرای دههی شصت و دو سه سال اول دههی هفتاد، الان کارتهای جام ملتهای اروپا رو روی هوا میزدن. کارتایی که توی هرکدومش اسم و اطلاعات آمارییِ یکی از تیما نوشته شده بود. اطلاعاتی مث سال عضویت توی فیفا، تعداد حضور تو جام جهانی و جام ملتها، مجموع تعداد گلهای زده و خورده و از این جور چیزا. اون موقعا یکی از تفریحات ماها یه جور قمار کردن با این کارتا و کارتای دیگه مث کارتای ماشین، موتور و بازیکنای فوتبال بود. کمکم و به دلیل لو رفتن اطلاعات توی این کارتا برای رقیبان، محتواشون بیارزش شد و یه جور بازییِ دیگه باهاشون راه افتاد. این که کارتا رو میذاشتیم روی پلهی دم خونهای، زمینی، چیزی و با کف دست میکوبیدیم روشون تا برگردن. بعد از اون هم آتاری و میکرو و کمودور64 اومد و این کارتا توی سالای بعد فقط به درد پز دادن خورد، تا وقتی که توی اثاث کشیای خونوادهها پاک گم و گور شد.
بروبچههای الان بازیای خودشونو دارن. پلی استیشن و این PSP که الانا تو دست خیلیاس. بازییِ ما با کارتای مقوایی و عکس بازیکنای پشت مو دار کجا و بازیهای استراتژیک این بچهها با تکنولوژیهای دیجیتال کجا. یه شعرخونی از محسن نام جو هست که درباره ی اون دوران گفته. خیلی خوب هم گفته. من فقط شنیده م ش. نه الان فایل شو دارم که بذارم نه متن شو. خب نمی تونی چیزی رو مستند بگی نگو خب.