لولو.
یکی از دوستان یه کاری داره که با مردم در ارتباط ئه (یه کاری مث کارمند بانک مثلن). یه بار یه بابایی اومد و مدارک ناقصش رو داد و میخواست کارش انجام بشه. رفیق ما هم بهش گفته این مدارک رو اینجوری کامل کن بیار بعد. یارو زیر بار نرفت و گفت الا و بلا باید انجام بشه. بعد از مدتی که دید رفیق ما زیر بار نرفت گفت: «ببین من سپاهیما» رفیق ما هم بهش گفت: «خب سپاهی هستی که هستی. مگه من آمریکای جهانخوارم که منو از سپاه میترسونی»
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۳۹ ب.ظ توسط الف.میم
|