«یه پسره رو سر شهرک سوار کردم، از این بچه مایه­دارا بود. می­گفت حاجی­مون، به باباش می­گفت حاجی، دست­مو گرفته برده پیش یه هروئینی، گفته آقا تورو خدا به این هروئین بده کراک نکشه»