گدا.
«آقایون سلام...من چشم امیدم به شماست...شوهرم رو هفت ماه پیش از دست دادهم. کرایهی خونه نداریم. چشم امیدم اول به خدا بعد به شماست.»
[زن نگاهش را در کابین مترو میچرخاند.یکی دوتا پنجاه تومانی و صدتومانی، دستهبهدست، به دستش میرسند و او بلند بلند دعای خیر میکند.چادر سیاه نخنما و پارهپورهاش را روی زمین میکشد و راه میافتد طرف کابین بعدی. همهی مردها نگاهش میکنند]
(دوشنبه.21خرداد.حدود هشت شب. در فاصلهی میان ایستگاه میدان اعدام تا توپخانهی متروی تهران)
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۱۸ ب.ظ توسط الف.میم
|