خواب.

یه شب خوال دیدم سرکوچهمون یه باغوحش راهانداختن و توش برای ولین بار در ایران کانگورو نشون میدن. با یه گروه از بروبچ که نمیشناختمشون رفتیم باغ وحشه.کانگوروی مذکور از اندازهی معمول یه کانگورو بزرگتر بود. تقریبن یه دومتری قد داشت. بروبچ میخواستن به کیسهی کانگوروئه دست بزنن، یهو کانگوروئه برگشت با یه لحن بدی گفت: «دست نزن». بعد هم گردنش عین شتر دراز شد و میخواست مارو بخوره....همین.
+ نوشته شده در جمعه ۴ اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۴۴ ق.ظ توسط الف.میم
|