بلای خانمان سوز نت ورک.

1:بیدار شو.آفتاب نت ورک جهان را روشن کرده است.
ساعت 8 صبح روز پنج شنبه است.دوست من که شب قبل تا دیر وقت بیدار بوده مشغول تماشای خواب پادشاه های سوم چهارم است.زنگ موبایل اش که یک آهنگ تند و تیز جاز است به صدا در می آید.دوست من اول خیال می کند که خواب دیده است.اما به زودی در می یابد که نه،این خواب نیست.موبایل در عالم واقع مشغول زنگ زدن است.کورمال کورمال و در حالی که پادشاهان مذکور هنوز دست از سرش بر نداشته اند گوشی اش را پیدا می کند.وقتی شماره ی روی گوشی را ناشناس می بیند هول به دل اش می افتد که نکند اتفاق بدی افتاده باشد.گوشی را بر می دارد.ان طرف خط می گوید:" هنوز خوابی؟پاشو بابا". دوست ام می پرسد:"شما؟"آن طرف خط بعد از گله و شکایت مختصری از این که چرا دوست من به جایش نیاورده خودش را معرفی می کند.یکی از هم شاگردی های سال های دبیرستان است.حدود پنج سالی می شود که خبری ازش نبوده و حالا این وقت صبح. . .؟دوست من بدون این که از هم شاگردی ی قدیمی بپرسد چه جوری شماره ی او را گیر آورده ،جویای قضیه می شود.
"ببین یه نت ورک جدید اومده به اسم(( ای.وی.یو)).خواستم بگم عصری یه جا همدیگه رو ببینیم پرزنت ات کنم."دوست ام می ماند که چه جوابی به طرف بدهد.حواله اش می دهد به بعد از ظهر که تماسی با هم بگیرند و قرار را بگذارند.
2:کابوس آقای الف.
دوست من(از این به بعد به نام آقای الف خواهیم اش شناخت)دوباره می گیرد می خوابد.خواب می بیند با دوست دخترش به یکی از این قهوه خانه های سنتی رفته تا با هم کاپوچینو بخورند و قلیان بکشند.خودشان را هنوز خوب روی تخت قهوه خانه جانینداخته اند که گارسون سر می رسد و منو را دست شان می دهند.آقای الف منو را از بالا تا پایین برانداز می کند:
GOLD QUEST:500 000tomans
GOLD MINDE:120 000 tomans
E.B.L: 70 000 tomans
EPARSIAN:40 000 tomans
MY SEVEN DIAMONDS: 300 000 tomans
E.V.U . . .
VAST VISION. . .
IRANBIN. . .
. . . .
صفحه ی منو اندازه ی یک ورق آ3 بلند است .آقای الف از گارسون می پرسد:"مگه قرار نبود تو قهوه خونه های سنتی نت ورک ممنوع بشه؟" گارسون می گوید:"چرا ولی از وقتی پسر مدیر سازمان نظارت بر قهوه خونه ها باباشو پرزنت کرد این ممنوعیت برداشته شد. . .چی سفارش می دین قربان؟"آقای الف به دوست اش نگاه می کند تا شاید او. در این انتخاب سخت کمک اش کند دوست اش با لب خندی به گارسون می گوید:" پیش نهاد شما؟"گارسون هم جواب لب خند دوست دختر آقای الف را می دهد و می گوید:" گلد کوئست،سه خریده.این محبوب ترین نت ورک منوی ماست."آقای الف به سرعت هزینه ی سه خرید از گلد کوئست را جمع می زند و می گوید:"چه طور ئه ای پارسیان رو امتحان کنیم .راست اش من زیاد گشنه م نیست."
-"گدا بازی در نیار عزیزم ای پارسیان اشباع شده."
-"عوض اش گلد کوئست هم ممنوع ئه"
-"اینا همه ش بازی ئه.خودم از آقاشاپوری شنیدم که با قوه قضاییه قرارداد دارن"
-"شاپوری کی ئه دیگه؟"
گارسون ناگهان نقاب از چهره بر می دارد و با قهقه ای که ستون های کاشی کاری شده ی قهوه خانه را می لرزاند و صدای کریس دی برگ ِ قهوه خانه را ماسکه می کند می گوید:"این من ام.شاپوری.نماینده ی گلد کوئست در ایران"
لابه لای قهقه ی شاپوری خواب آقای الف کات می خورد به مجلس عروسی ی دوست دخترش با شاپوری. یک نفر که روی پیراهن اش نوشته محراب وارد سالن می شود.کف دست هایش را نشان آقای الف می دهد.یک دفعه از هرکدام از دست هایش هزاران آدم بیرون می ریزند.شاپوری روی دو تا پسر که می رقصند دلار می ریزد و فریاد می زند:"همه ی این پولا رو از نت ورک گرفتم همه شونو."
آقای الف بازداشت می شود.در دادگاه حکم اعدام او را به جرم استعمال قلیان در محله ی دربند صادر می کنند.جوخه ی اتش که شلیک می کند آقای الف عین فیلم ها از خواب می پرد و توی تخت اش نفس نفس می زند.
3:تا سال 2010 پنجاه درصد نت ورکر ها عصر پنج شنبه قرار می گذارند.
ساعت دو بعد از ظهر است.آقای الف تا حالا دوازده میسد کال و پنج اس.ام.اس از پرزنت کننده ای که صبح زنگ زده بود داشته.خوش حال است که توانسته این یکی را هم به سلامت رد کند.گوشی اش دوباره زنگ می خورد.یکی از دوستان نزدیک اش ((آقای ف))پشت خط است.آقای ف آقای الف را دعوت می کند تا عصر پنج شنبه را در کنار هم باشند.آقای ف می گوید آقای سین و آقای الف.میم(که خود بنده باشم)نیز در این قرار هستند.
آقای الف که مدت هاست هیچ کدام از آقایان را ندیده با کمال میل قبول می کند.آقای ف در پایان این نکته را هم می گوید که منظور از این جلسه علاوه بر تجدید دیدارها،گفت و گو درباره ی یک نت ورک جدید هم هست.آقای الف جا می خورد و با خودش فکر می کند نکند دست آقای ف با هم شاگردی ی دوران دبیرستان توی یک کاسه باشد.آقای الف از آقای ف می پرسد:"راستی این ای.وی.یو. چی ئه؟"
-"هیچ چی بابا.یه نت ورک درب و داغون و به درد نخورئه"
-"اسم اش که آدمویاد ویروس ایبولا می ندازه"
آقایان الف و ف قراردر دفتر یکی از دوستان شان قرار می گذارند. می گذارند.آقای الف خوش حال است که حالا بهانه ای برای پیچاندن هم شاگردی در دست دارد.
4:در دفتری نا آشنا.با آدم هایی نا آشنا.
ساعت پنج و نیم بعدازظهر،آقای الف و آقای سین با هم به دفتر دوست شان می رسند.قبلن آقایان ف و الف.میم رسیده اند و در یک اتاق کوچک با یک پسر بزرگ هیکل پشمالو به نام آقای ر و یک پسر قدبلند زاغ بور به نام آقای ی مشغول صحبت اند.آقایان سین،الف و الف.میم ،خودشان را به زور روی مبل راحتی ی توی اتاق جا می کنند.آقای ف درست مقابل آن ها و کنار آقایان ((ر))و((ی))می نشیند و خطاب به آقای ی می گوید:"پرزنت شون کن"هر سه نفری که روی مبل راحتی نشسته اند احساس ناراحتی می کنند.آقای الف شروع به مزه پرانی می کند تا شاید قضیه به خیر و خوشی حل و فصل شود.آقای ف نطق آقای الف را کور می کند و از او و دیگران می خواهد به دقت به سخنان آقای ی گوش فرا دهند.آقای سین ادعا می کند موبایل اش زنگ خورده و خود را از مهلکه نجات می دهد .آقای الف به سرنوشت خودش که او را از پرزنتی به پرزنت دیگر کشانده زهر خندی می زند.آقای ی پرزنت را شروع می کند.
5:پرزنت.
این یک نت ورک کاملن جدید است که مزایای زیادی بر سایر نت ورک ها دارد.آقای الف می گوید که این را می داند اما چیزی که نمی فهمد این است که این مزایا چیست.آقای ی شروع به توضیح در باره ی این مزایا می کند.محصول مستقیمن به دست مشتری می رسد و از دودره بازی های گلد کوئست خبری نیست.قیمت محصول پایین و قابل پرداخت برای همه است .بازه ی زمانی ی این نت ورک تازه شروع شده و کسی که همین حالا وارد شود بدجوری برد کرده.در این حین آقای ر هم که خود را یک متخصص نت ورک مارکتینگ می داند مدام با سر حرف های ی را تایید می کند.نت ورک تازه در مرحله ای موسوم به ((لیدرچینی))است و به قول آقای ی همه ی کسانی که در این یکی دو ماه وارد سیستم شوند لیدر خواهند بود. . . آقای ی با حرارت خاصی صحبت می کند.هرچند که این حرارت بیش تر از این که خاص باشد مصنوعی و تابلوست.مدام دست های اش را حرکت می دهد و صدایش را بالا پایین می برد.توی چشم پرزنت شوندگان نگاه می کند و آینده ی خوب را نویدشان می دهد.می گوید توی اتاق بغلی پرزنت گلد کوئست در جریان است ولی او این نت ورک جدید را ترجیح می دهد.آقای ر تذکر می دهد که نباید اسم این نت ورک جدید را جایی ببریم چون فعلن و در مرحله ی لیدرچینی قرار است آدم های خودی وارد سیستم شوند تا لیدر باشند.او یک اسم مستعار برای نت ورک پیش نهاد می کند:نت ورک جیبی.
کم کم یک چیزهایی توی دل اقای الف قیلی ویلی می رود.او به این فکر می افتد که بهتر است مقاومت چندین و چند ساله اش در برابر نت ورک ها را بشکند و این یکی را وارد شود.جلسه ی پرزنت تمام می شود.آقای الف و دوستان توی آب دارخانه ی دفتر جلسه ای خودمانی تشکیل می دهند.آقای ی از لای درسرکی می کشد و با لب خند می گوید:"دیدین پرزنت تون کردم"
6: این رفاقت بوی پرزنت نمی دهد.
آقای الف و آقای سین تصمیم گرفته اند وارد سیستم شوند.الف.میم اما هنوز مخالف است.او می گویدمنعی برای فعالیت دوستان اش نمی بیند ولی خودش هیچ تمایلی به وارد شدن ندارد.آقایان الف،ف و سین سه نفری روی مخ اش کار می کنند تا او را هم وارد کنند.آقای الف می گوید باید به هر ترتیبی که شده الف.میم هم وارد شود.چون حالا که قرار است همه به پول برسند پس چرا سر الف.میم بی کلاه بماند.سایر آقایان هم با آقای الف موافق اند.این جا الف.میم به خودش افتخار می کند که چه رفقای مرام دار و با معرفتی دارد.رفقایی که وقتی احساس کنند جایی پول هست به جای این که جلوی زیاد شدن دست را بگیرند و رفیق شان را دور بزنند،به فکر او هم هستند.شعار الف.میم این است که توی این دوره زمانه رفاقت ها بوی پرزنت گرفته.اما این رفقا بوی پرزنت نمی دهند.
7:اجماع ممکن نیست.
آقای ی و دوست اش آقای م عنان پرزنت کردن الف.میم را به دست می گیرند.به هر دری می زنند.از چندین روش کوئستی و غیر کوئستی استفاده می کنند.الف.میم کوتاه نمی آید که نمی آید.آخر قرار بر این می شود که جمع رفقا بدون الف.میم.وارد سیستم شوند.
8:تصمیم آقای الف،زنگ های اقای ف.
آقای الف هرچه با خودش حساب و کتاب می کند می بیند جور کردن هفتاد هزارتومان پول برای ورود به سیستم و خرید محصول ،توی این وانفسای شروع دوباره ی دانشگاه و خرج لباس و کتاب و غیره،ممکن نیست.یک سری حساب و کتاب دیگر هم می کند و می فهمد نمی تواد به هیچ کدام از دوستان اش پیش نهاد های این جوری بدهد.چون همه شان یا توی نت ورک های دیگر سوخته اند یا در رد کردن پیش نهادهای نت ورکی و سالم بیرون آمدن از جلسات پرزنت ،چهار تا پیرهن بیش تر از خودش پاره کرده اند.آقای الف این حرف ها را با آقای سین در میان می گذارد.آقای سین هم شرایط اش را برای ورود مساعد نمی بیند.این اتفاق عصر روز شنبه می افتد.روزی که از صبح اش آقای ف چند بار به آقایان الف و سین زنگ زده تا بپرسد کی پول شان را برای ورود حاضر خواهند کرد.دست بر قضا آقای سین در خواب و آقای الف توی جلسه ای در دانشگاه بوده اند و نمی توانستند جواب تلفن آقای ف را بدهند.آقای ف به شدت شاکی می شود.او احساس می کند اقایان الف و سین قصد دارند او را بپیچانند.آقای ف از سوء تفاهمی که به وجود آمده کفری است.
9:بیانیه ی آقای ف جلوی سوءتفاهم را می گیرد.
آقای ف از طریق آقای الف.میم به آقایان سین و الف خبر می دهد که اگر تصمیمی که گرفته بودید عوض شده هیچ دلیلی برای این که از من رو درواسی کنید وجود ندارد.طبعن این حق شماست که نخواهید وارد سیستم شوید.رفاقت ما قوی تراز این حرف هاست که با یک بوی پرزنت ،بوی الرحمان اش بلند شود.
آقای ف تاکید می کند که دیگر در جمع رفقا نباید صحبتی از نت ورک جیبی این جور حرفها باشد که باز سوء تفاهم به وجود بیاید. آقای ف به نت ورک ،که دارد رفاقت ها را به هم می زند لعنت می فرستد.
آخر: ما از این داستان آموختیم که... .
این قضایا محک خوبی برای همه ی آقایان شد.آن ها کاملن فهمیده اند که هیچ کدام شان رفاقت را به پول نمی فروشند.خب قبول کنید آدم توی این دوره زمانه ای که رفاقت ها بوی پرزنت و پول گرفته یک هم چین رفقایی را باید قدر بداند و روی سرش جا دهد.
این سیستم های نت ورک مارکتینگی معایب فراوانی دارند.اما اگر دیدید دوستی های تان به خاطر یک هم چین چیزهایی دارد به هم می خورد،حواس تان باشد که ایراد از رفاقت است نه از نت ورک.
لینک های مرتبط:
مخالفین:
عدم هم کاری با کوئست را می خواهیم.
سایت تخصصی ی بررسی ی سیستم های بازاریابی ی شبکه ای در ایران.
نهضت مبارزه با کوئست در ایران.
موافقین: