خاطره.
-اگه میشه تلخترین و شیرینترین خاطرهی دوران کاریتونو تعریف کنین.
-والا یهجملهای هست که همه میگن...کار ما همهش خاطرهس. آخه باورکنین لحظه لحظهی کار ما تو ذهن آدم میمونه.
-خب یکی از اون گلهای خاطراتتونو بگین چون بینندگان ما همیشه مشتاق شنیدن خاطرات شما و همکارانتون هستن.
-عرض کنم که...چیزی که الان یادم میآد که حالا هم به نوعی خاطرهی تلخ ئه هم شیرین این ئه که من برای بازی تو یکی از فیلمای یکی از استادای بزرگ سینما دعوت شدهبودم که البته میتونست افتخار بزرگی باشه برای دوران کاریی من. و ایشون هم معروف هستن به رعایت نظم تو کاراشون. جلسهی اول فیلمبرداری
آفیش من صبح بود. خدمتتون عرض کنم که بنده یه عادتی که دارم این ئه که یعنی از بچگی همین عادتو داشتم تا الان...صبحها تا... خیلی میبخشید دستشویی نرم اصلن نمیتونم پامو از خونه بیرون بذارم...چندبارهم تو مدرسه بهخاطر همین داستان از ناظم کتک خوردم...خلاصه اون شبش کته با ماست خوردهبودیم عرض به حضورتون صبح که رفتیم نشستیم دستشویی...هرکار کردیم....
-خب...ما...اجازهبدین که یه سرود زیبا از آقای چنگیز حبیبیان تقدیم بینندگان عزیز کنیم بعد دوباره میایم خدمتتون.
* * *
پیوست: این جریان واقعی نیستا. گفتم که یهوقت گمراه نشین.