ادای دین.
- کاظم، عمو.
- بله عموجون.
- پسر گلم پامیشی بری از بابایی تشکر کنی از طرف من؟
- کارتونمو ببینم بعد برم؟
[عموجون زل زل توی چشمهای کاظم نگاه میکند و دوتا پلک میزند]
- باشه عمو الان میرم.
***
پیوست: یک شب حال و اوضام نامیزون بود. توی ریدر این را خواندم. محول الحول والاحوال که میگفتند، همین بود.
پیوست2: در جنگ همهی دنیا با بچهها، من طرف همهی دنیا نیستم.