با من از این بازیا نکن.اعصاب ندارما...

مرگ آمد و سام را گرفت و با خودش برد.خیلی راحت و بی­دردسر و سریع.لابد حتمن باید یکی از عزیزترین­هایم را می­گرف تا به­م بفهماند نقش­اش در بازی­ی زندگی، تا چه­قدر می­تواند مهم و ویران­گر باشد.

حتمن باید او  را که خیلی از اوقات روز و شب با هم بودیم می­گرفت که قدرتش را به­م نشان بدهد.

                                                    *  *  *

توی این یک هفته من و رفقای سام هرچه فال به شمس و حافظ زده­ایم، جوری جواب گرفته­ایم که یعنی جای او (هرجاکه هست) خوب و خوش و خرم است و اگرچه باور کردن چیزهایی مثل حوری­های برهنه در تخت­های رو­به­رو و جوی­های شیر و عسل (از نوع روزانه لابد)، فقط بلاهت است اما دست­کم این را فهمیده­ایم که مهم­ترین چیزی که این­جا نیست، جایی که او رفته هست. «آسایش». و این خودش فهمیدن چیز مهم و بزرگی­ست، اگرچه به قول یکی از دوستان اگر آن­طرف فقط عدم هم باشد از وجود بهتر است.

این خیال آدم را راحت می­کند و لب­خند آخر سام ترس آدم را از مرگ می­ریزد. اما من هنوز از مرگ می­ترسم. از این­که بمیرم نمی­ترسم اما از این­که هرازچندی عکس یادگاری­ی مرگ را در کنار یکی از عزیزانم ببینم وحشت دارم.مگر من (نه تنها من .همه­ی شما) چندتا آدم درست و حسابی که بشود اسم­شان را گذاشت رفیق و پشت سرشان گفت فلانی عزیز من است، دوروبرتان می­شناسید؟

از مرگ می­ترسم.عمر طولانی داشتن چه فایده دارد وقتی قرارباشد توی این دنیا تک و تنها و با یاد آن­هایی که مرگ با خودش برده به آن­جای خوب،  زندگی کنی. خوخواهانه است می­دانم. خودخواهم و رفتاری از رفتارهای بشری را نمی­شناسم که از روی خودخواهی نباشد (حتا ایثار را).

از مرگ می­ترسم.گیرم که به دوستان و رفقا سفارش پشت سفارش کنم که مراقب خودشان باشند و توی رانندگی احتیاط کنند و تند نروند و غذای سالم بخورندو ورزش کنند  و غصه نخورند و از این جور حرف­ها. اختیاردار مرگ من و ما نیستیم که با این سفارش­ها و «وَ اِن یَکاد» خواندن­ها بشود دفع مرگ کرد و جان نجات داد.

یک­هو و بی­خبر یا به تدریج و باخبر، به هرحال مرگ از راه می­رسد. جان را می­گیرد و جسم را انگار که بخواهد دهن­کجی­ی بچه­گانه­ای کرده­باشد، می­اندازد جلوی بازمانده­ها و کوله­اش را می­اندازد روی دوشش می­رود.

آخر دستورش را از جای دیگری می­گیرد.بدی­ی داستان این دنیا همین است که معلوم نیست دستور مرگ از کجا می­رسد.اصلن معلوم نیست بازی­گردان بازی­ی زندگی کیست.خداست؟طبیعت است؟یک جور سرنوشت؟....کسی چه ­می­داند.هرکس هم چیزی بگوید هزارویک دلیل برای دفع و ردش توی جیب همه هست.تنها چیزی که معلوم است این­که نیرویی دارد جهان را اداره­می­کند.آن پشت­پرده خبرهایی هست که شاید وظیفه­ی مرگ آگاه­کردن مرده از آن خبرها باشد.بدبختی این­که بازهم «آن را که خبر شد خبری بازنیامد.»

چیزی هست که به مرگ فرمان می­دهد و مرگ هم معذورانه سروقت فرمان را اجرا می­کند.پیری...بیماری...موشک­های اسرائیلی و لبنانی...انفجار در بعقوبه...تصادف...انگاری مرگ یک جعبه­ابزار بزرگ دارد که برای گرفتن جان هرکس از هرکدام از این­ها استفاده می­کند.

یکی دو روزی­ست این فکر دارد آزارم می­دهد که نکند من یک عمر طولانی داشته­باشم و مرگ یکی­یکی­ی عزیزانم را به چشم ببینم.توی خیالاتم خودم را شبیه آن پیرمرد افتتاحیه­ی فیلم «آمیلی» می­بینم که از سر مراسم تدفین دوستش برگشنه و دارد شماره تلفنش را از توی دفتر تلفن خط می­زند و بعد یک پووووووووووووووف بلند سرمی­دهد.

این یکی از بدترین شکنجه­هایی­ست که می­تواند برای من اتفاق بیفتد.ومعلوم نیست به کدام گناه.به کدام گناه باید آن­قدر زنده باشم تا همه­ی شماره­های دفتر تلفنم خط بخورند؟...هربلایی سرم بیاید می­توانم یا جلویش را بگیرم یا یک­جوری باهاش کنار بیایم.اما این­یکی نه....

توی این خیال­پردازی­های کابوس­وار غلط می­خورم و گریه­ام می­گیرد.کاش اوضاع جهان جور دیگری بود.نمی­دانم چه جوری ولی ....

هامون می­گوید:«چی می­شد اگه همه­چی همون­جور بود که من دلم می­خواست.همه­جا صلح و آشتی...همه­جا عشق و صفا» راست می­گوید خب. ما که بد کسی را نمی­خواستیم.

                                                   *  *  *       

حالا مرگ­شده بازی­گر نقش اول زندگی­ام.یک حسی به­م می­گوید باید بمانم و پرواز شادمانه­ی خیلی از عزیزهایم را با مرگ ببینم و خودم در نبودن­شان حسرت بخورم.و این سرنوشت محتوم من است.من به این محکومم.حالا کی نوبت خودم شود آن آخر آخرها معلوم نیست.بد است نه؟

 

پیوست:خواهش می­کنم  ابراز پیام­های تسلیت و این حرف­ها را بی­خیال شوید.امیدواری­ی الکی هم ندهدید.خودم همین­جوری دارد از امیدواری­های الکی حالم به هم می­خورد.شرمنده که رک گفتم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                    خیزید ای خوش طالعان

                                                       وقت طلوع ماه شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انسانم آرزوست.

                                                        

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای ابرهای خفته به­پاخیزید

صحرای خشک تشنه­ی باران است.

 

 

زان سوی آسمان خبری آرید

آن­جا که جای هجرت یاران است.

 

 

ای رعد ناله­های مرا سر ده.

فریاد زن که این شب زده دیوانه­ست.

 

 

برخیز مرد زخمی­ی کارستان

این روزگار قحطی­ی مردان است.

 

 

فکری بکن برای نجات ما

تدبیر چرخ دیری­ست  حیران است.

 

 

شوری فکن دوباره بر این عالم

مضراب شور اسیر شاه کرستان است.

 

 

آبی بپاش بر رخ این روزهای خاک

آتش بزن به باد که نالان است.

 

 

بیرون بکش حریر نازک خوش­بختی

در احتضار  زیر سُمِّ سواران است.

 

 

ای ابرهای خفته به­پاخیزید

صحرای خشک تشنه­ی باران است.

 

 

برخیز مرد زخمی­ی کارستان

این روزگار قحطی­ی مردان است.

 

 

ای برق بر زمین تو بزن شلاق

آزاد کن دلاوری که به زندان است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                              آن را که خبر شد....

                                                                          خبری بازنیامد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                 

جاودانه شد.

جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شدجاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد  جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد  

 

جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شدجاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد  جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد  

 

جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شدجاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد  جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد  

 

جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شدجاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد  جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد  

 

جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شدجاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد  جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد جاودانه شد

       

مثل خود زندگی..در انتظار هر چیزی...

                                            

90:

تازه چشم و گوشم بازشده­بود و کم کم داشتم غیر از بازی­های دوران بچگی، لذت­های دیگر (و البته محدود) این دنیا را کشف می­کردم.از روی دست بزرگ­ترها نگاه می­کردم که ببینم با چه چیزهایی حال می­کنند تا خودم هم سراغ­شان بروم و ببینم به من هم حال می­دهند یا نه.یکی از این چیزها فوتبال بود.جام­جهانی­ی 90 ایتالیا.ورزش­گاه­های آن موقع را مثل الان سعی نمی­کردند جمع و جور بسازند.دل­آلپی استادیوم المپیکی بود برای خودش. جوزپه­مه­آتزا با آن معماری­ی عجیب و غریب و شاهکارش، یک پا کلوزیوم بود.همین­ها به تنهایی کافی بود که حس ابهت­جوی یک بچه­ی کلاس اول دوم ابتدایی را که غیر از بازیهای باشگاه­های تهران در امجدیه یا سالی دو بار داربی­ی تهران در آزادی،  ورزش­گاه دیگری ندیده تحریک کند.

اما بهترین چیزی که کشف­کرده­بودم خود فوتبال بود.فوتبالی که هنوز نشانه­های فوتبال دهه­ی هشتاد را می­شد درش پیدا کرد و به همین خاطر ناب بود.جام­جهانی­ی نود را بدون علاقه به تیم خاصی و فقط در کف کشف فوتبال تماشا کردم.

بچه­های مدرسه­ی آلپ:

یک سریال کارتونی­ی ژاپنی که از روی رمان معروف قلب ساخته­بودند.گمانم یک­شنبه­ها پخش می­شد.اگر اسم شخصیت­هایش را بگویم غر می­زنید که چرا گفتی.ما که خودمان یادمان بود.مگر می­شود آدم انریکو و فرانچی و گالونی را از یاد ببرد.مگر آن قیافه­ی عبوس و آن قلب مهربان آقای پربونی فراموش شدنی­ست.

زار و زندگی­ی بچه­های مدرسه­ی آلپ عین بچه­های مدرسه­های خودمان بود.همه جور آدم زیر یک سقف و توی یک کلاس.آن موقع­ها مدارس ایرانی همین­جوری بود.هنوز مدرسه­های غیرانتفاعی راه نیفتاده­بودند و پول­دار و بی­پول توی یک کلاس کنار هم درس می­خواندند.توی کلاس­های ما می­شد انریکو و فراچی و گالونی را پیداکرد.

اسطوره­ها:

بعد از نود فوتبال ایتالیا یک دفعه پر شد از اسطوره­ها.مالدینی، رود گولیت، فان باسن و رایکارد نسل به­یادماندنی­ی میلان را به راه­انداختند.ویالی و باجو مثل اسب­های وحشی در یووه می­تاختند و این وسط هوش و حواس من فقط جمع روبرتو باجو بود که آن موقع به­ش می­گفتیم روبرتو باگیو، روبرتو باجیو و…

عشق به ستاره­­ی دم اسبی­ی ایتالیایی چندان ربطی به خوب بازی کردنش یا گل­هایی که می­زد و نمی­زد نداشت.یک جوری بود.یک حس خاص معنوی که ادم را می­کشید طرف خودش.هواداران باجو حتا همین سال­های آخر هم اگر می­شنیدند تلویزیون قرار است بازی­ی برشا را خش کند خودشان را به خانه می­رساندند تا شاید بتوانند یک بار دیگر باجو را تماشا کنند.به این چیز می­گویند کاریزما.کشش و جذبه­ی معنوی.باجو واقعن شایسته­ی لقبی بود که برایش برگزیدند «بودا».

94:

این جوری شد که من نه تنها هوادار ایتالیا شدم، بلکه از وقتی هم که چشمم به بازی­های باشگاهی افتاد شدم یک یونتوسی­ی تیر.بالاخره باجو در آن بازی می­کرد دیگر.

جام نود و چهار هم دنیایی داشت برای خودش.می­رفتم سوم راه­نمایی.اولین جامی که تلویزیون بازی­ها را بدون یک نیمه تاخیر پخش می­کرد.تابستان آن سال شب­ها ساععت دوازده که می­شد بساط­مان را پهن می­کردیم پای تلویزیون و تا حدود 6 صبح پای فوتبال بودیم.

باجو در آن جام ناجی­ی ایتالیا بود.در بازی جلوی نیجریه و بلغارستان گل­های دقایق آخر باجو لاجوردی­ها را تا فینال کشید بالا.تا بدترین فینال تاریخ جام­های جهانی.بدترین نه فقط به­خاطر 120 دقیقه بازی­ی کسالت ­بار و کشیدن کار به پنالتی.بلکه به­خاطر این که ایتالیا توی پنالتی­ها باخت.آن هم با سوتی­ی چه کسی.اسطوره­مان.ناجی­ی بزرگ.

فینال جام نودوچهار را رفته­بودیم تعطیلات تابستانی به کرمان.آن جا جنوب بود و همه هوادار برزیل.و من یکی تک و تنها میان آن همه فک و فامیل برزیلی که داشتندبازی را تماشا می­کردند، بعد از بازی کاری نداشتم بکنم جز این­که بروم یک گوشه­ای خلوت برای گریه­کردن پیدا کنم که کسی اشک­هایم را نبیند.آن اشک­ها اولین اشک­هایی بود که برای ایتالیا ریختم.

98:

هنوز از ستاره­های قدیمی تک و توکی را می­شد توی زمین دید.اما دیگر فوتبال آن حس و حال قدیم را نداشت.شاید چون هیولای کنکور را می­دیدم و شاید هم به خاطر این که بازی را مستقیم ندیدم، بعد از شنیدن خبر باخت ایتالیا به میزبان گریه نکردم.

2002:

بدترین اتفاقی که بین این دو تا جام افتاده­بود شکست ایتالیا از فرانسه در فینال یورو2000 بود.شکست باورنکرنی­ای که مدیون سوتی­های اسطوره­ی جدیدم «دل پیرو» بود.اما یک هشتم نهایی­ی جام 2002 بدتر از بد را هم پیش چشمم آورد.گل­هایی که رد شد و پنالتی­هایی که گرفته نشد.ضربه­ی دقیقه­ی 93 کرستین ویری از جلوی دروازه که رفت به آسمان.و دست آخر هم گل مزخرف «هوآن» و حذف ایتالیا با گل طلایی.

تا آخر شب گریه می­کردم و به زمین و زمان فحش می­دادم.رفقا کم کم داشتند در عقل من شک می­کردند.خب آن­ها خبر نداشتند که باختن و گریه کردن جزو ذات هواداری از ایتالیاست.

                                                          *  *  *

می­گویند ما هواداران ایتالیا یک جورهایی خودآزاری داریم.گمانم پر بی­راه نگویند.آدم می­تواند هوادار برزیل باشد و هر بازی را با اطمینان تقریبی از این که می­برد تماشا کند.یا هوادار انگلیس و آلمان باشد و حتادر صورت باخت هم با غرور و تبختر بقیه را نگاه کند.

اما هوادار ایتالیا بودن به گواه همین متنی که تا الان حوصله­کردید و خواندیدش، جز اشک و گریه و  آه و ناله چه فایده دارد؟

اما می­دانید.من فکر می­کنم ما هوادارهای ایتالیا (که حساب­مان از کسانی که حالا و در شب فینال در برابر فرانسه دوست دارند ایتالیا ببرد، جداست) مانند هوادارهای بقیه­ی تیم­ها در فوتبال به دنبال تفریح نمی­گردیم.تماشای فوتبال برای ما جزئی از زندگی­ست و همان­طور که زندگی اشک و آه دارد، گریه و زاری­ی تماشای فوتبال را هم پذیرفته­ایم.زندگی بالا و پایین دارد.مثل ایتالیا که یک روز جلوی استرالیا آدم را جان به لب می­کند و چند روز بعدش به راحتی اوکراین را می­شورد و می­گذارد سرجایش.یک روز چک را می­برد و یک روز با آمریکا مساوی می­کند.یک روز آلمانِ میزبان را به سینمایی­ترین شکل ممکن می­برد و…

ما عین آدم­های فیلم­های تورناتوره شده­ایم که شادی و غم­مان بدجور باهم قاطی شده­است.الان نمی­د­انیم فرداشب جلوی فرانسه یک شب هیجان انگیز با پایان غم­ناک خواهیم داشت یا یک شب هیجان انگیز با پایان شاد یا یک شب کسالت­بار با پایان غم­ناک یا یک شب کسالت­بار با پایان شاد…

عین زندگی است دیگر.آدم از فردای خودش خبر ندارد.ما قبل از این که هوادار ایتالیا باشیم عاشق زندگی هستیم.فوتبال مثل زندگی­ست و هواداری از ایتالیا در یک تورنمت شبیه­ترین چیز به بالا پایین کردن­های زندگی.

نوشته های مرتبط:

هم شهری کاوه.

رویاهای گم شده.

                                                    پیوست :

                                  

                   

                            یک ونیم بامداد به یادماندنی ی نوزدهم خرداد هشتاد و پنج.

این پیروزی خجسته باد.

 

بوفون/دل پیرو و گروسو رو سر و مغز همدیگه.عکس از AFP

یکی از عواملی که خیلی باعث خوشحالی ی من شد این بود که بلافاصله بعد از بازی سیل پیامهای تبریک از طریق اس.ام.اس و تلفن به سمت من سرازیرشد.گویا از نظر دوستان من «تیر»ترین هوادار ایتالیا هستم.

پیوست:یه نوشته راجع به ما هواداران ایتالیا بمون واسه شب فینال.

اره.

آدم تازه می­فهمد این که می­گویند«نفس حضور در یک روی­داد مهم مثل جام جهانی ازجنبه­های مختلف حائز اهمیت است.» یعنی چه.

به جهنم که از گروه صعود نکردیم یا با مکزیک مساوی نکردیم و آنگولا را نبردیم. حضور ایران در جام 2006 درس­هایی به من یکی داد که در هیچ مکتب و کلاسی نمی­­توانستم به دستشان بیاورم. درس­هایی درباره­ی فرهنگ و آداب و رسوم کشورم. این مرز پرگهر. این مهد علم و دانش و فرهنگ و دموکراسی.

                                                      *  *  *

1:فدراسیون انتقاد ناپذیر بی­مرام.

بگذارید اول از آموخته­هایی شروع کنم که در این چهارسال، به ویژه از پارسال که تیم به جام­جهانی صعودکرد، از ریاست محترم فدراسیون و کادر فنی یاد گرفته­ام.

جناب دکتر دادکان به من آموختند که در ایران انتقاد کردن یعنی دشمنی­ی خونی و خیانت به ملت و ملیت. هروقت و هرجا که یکی آمد گفت آقا دست­تان دردنکند که رفتید جام ولی فلان جای کار می­لنگد، برانکو در حد و اندازه­ی جام­جهانی نیست، تدارکات تیم زیر صفراست و ...رگ گردن ریاست فدراسیون متورم می­شد و با حالتی که آدم هرآن می­ترسید سکته کند به منتقدان می­توپید که شما دشمن فوتبال این کشور و تیم ملی هستید و اصلن می­خواهید تیم توی جام ببازد و به فنا برود.

واکنش­های آقای دادکان آدم را یاد دعواهای میان تلویزیون­های ایرانی­ی مقیم لس­آنجلس می­انداخت.کما این که در یکی از این واکنش­ها (که تابستان پارسال خودم از برنامه­ی ورزشی­ی صبح جمعه­ی شبکه تهران دیدمش) رییس فدراسیون اعلام کرد که می­داند منتقد آن طرف خط از کی پول­گرفته­است.

2:لب­خند بزنین می­خوایم یه عکس بگیریم.

رسانه­ی ملی یار دوازدهم تیم ملی شد و به تبع آن رسانه­های مکتوب هم کمی ماست­ها را به کیسه کردند و دیگر خبری از انتقادهای تند و تیز علیه تیم ملی و فدراسیون نبود. اما این لب­خند زدن­ها یک چیز تو مایه­های مهمانی­های دوستانه­ی قبل از داربی­ی تهران بود. همه­ی دشمنان کنار هم می­نشستند و لب­خند زنان عکس یادگاری می­گرفتند درحالی که فردایش بازیکنان آبی و قرمز ترجیح می­دادند به جای توپ کله­ی حریف را هدف استوک­هایشان قراردهند.

من یاد گرفتم که ما ایرانی­ها در ظاهر همه با هم دوست هستیم اما واقعیتش این است که توی این دوره زمانه یا عمر دوستی­ها عمر گل است یا این که اصولن ما ایرانی­ها همه با هم دشمنیم .

3:لاپوشونی کن تا می­توانی.

رسانه­چی­ها در کمال وقاحت اعلام می­کنند که ما از خیلی چیزها و از خیلی اتفاقات درون اردوی تیم ملی خبر داشتیم و نگفتیم. می­گویند ما اصلن از اول می­دانستیم این تیم راهی جز به ترکستان نمی­برد ولی نخواستیم بگوییم. می­گویند می­دانستیم کی دارد به تیم و برانکو و فدراسیون خط می­دهد ولی دم نزدیم.

قبول دارم که این رفتار رسانه­چی­ها بی­ارتباط با خلق و خوی خوش و انتفادپذیر رییس فدراسیون نیست. ولی اصل قضیه این­جاست که گویا رسالت رسانه­ای در کشور ما برعکس تعریف­شده. رسانه­ها باید از همه چیز سر در بیاورند اما نباید آن را منعکس کنند مبادا که باعث یک اتفاقات بدی بشود.و صد البته که آشکار شدن اختلافات در تیم ملی صد برابر بدتر از دروغ گفتن به مردم و امیدوار کردن بی­خود ما ملت ساده­لوح و زودباور است که بعد از بازی با مکزیک انگار دنیا روی سرمان خراب­شده بود.

یکی از رفقا تعریف می­کرد چند شب پیش یکی از نمایندگان مجلس در دیدار با روسای صدا و سیما گفته که نباید اتفاقات بد مجلس مثل آن چیزهایی که هرشب در بیست و سی نشان می­دهید در تلویزیون منعکس شود. چون مردم نسبت به مجلس بدبین می­شوند. ما خودمان یک فهرستی از چیزهایی که اگر نشان بدهید مردم بدبین نمی­شوند تهیه می­کنیم و به شما می­دهیم که همین چیزها را نشان بدهید.

4:انجمن لیچارگویانِ بامرام.

ما مردم بامرامی هستیم. ما به هیچ وجه عاشق این نیستیم که به اسب مرده لگد بزنیم. ما به مرام گذشتگان­مان مبنی بر قبیح بودن «ضعیف چزونی» پای­بند هستیم. اگر این حرف­ها را باور ندارید فقط کافی­ست توی هر ساعتی از این چند شبانه­روز تلویزیون­تان را روشن کنید.بالاخره یک شبکه­ای را پیدا خواهید کرد که در آن یک کارشناس رده اول فوتبال مشغول فحاشی (و نه انتقاد) به دادکان باشد. دیگر آب از سر گذشته و دادکانی در کار نیست. پس بگذار تا می­توانیم بهش فحش بدهیم و عقده­های­مان را خالی کنیم. یار دوازدهم تیم ملی هم که تا قبل از جام از گل نازک­تر به تیم­ملی و فدراسیون نمی­گفت به خوبی ما را در این راه هم­راهی می کند. مجریانی که تا همین چند هفته پیش عمل­کرد تیم ملی را می­ستودند یک­باره رنگ عوض کردند و سوءمدیریت تیم­ملی و فدراسیون را با فحاشی به برانکو و دادکان اعلام می­کنند.

ناصرخان حجازی که شب افتتاحیه­ی جام جهانی در برنامه­ی ورزش از شبکه­ی دو به صعود ایران از گروه ایمان داشت و معتقد بود برانکو کارش را بلد است، دو هفته بعد در همان برنامه تا جایی که جا داشت به برانکو و دادکان توپید.

پای ثابت انتقاد از تیم ملی حاج محمد مایلی کهن که سابقه­ی درخشانی در هدر دادن استعداد فوتبالیست­های ایرانی دارد(رجوع کنید به عمل­کرد حاجی در مقدماتی­ی المپیک آتن و مربی­گری­ی تیم سایپا) در برنامه­ی شبکه­ی تهران فدراسیون را به عدم استفاده­ی درست از نسل طلایی­ی تیم ملی متهم می­کند.

افشین پیروانی یک­هو تبدیل به کارشناس فوتبال شده و در مورد مسائل مدیریتی­ی فدراسیون نظر می­دهد.

جلال چراغ­پور همین دیشب در برنامه­ی یک جهان یک جام مرتب واژه­های فرنگی مانند اینفورمیشن و دیتا می­انداخت که مثلن بگوید خیلی بلد است.

 آب گل­­آلود شده. ماهی­گیران بشتابید.

5:گیر کردن اره.

دادکان اخراج شد.خدا را شکر.واقعن دادکان راهی جز اخراج برای خودش باقی­نگذاشته­بود.

اما آیا تجربیات این چندساله نشان­می­دهند که هروقت مدیری برکنارشده، آدم بهتری جایش را گرفته؟ دادکان بعد از صفایی­فراهانی آمد. فراهانی یک مشارکتی بود و من از مشارکتی­ها متنفرم. اما از انصاف نمی­شود گذشت که فراهانی پایه­گذار فوتبال نوین ایران بود. او بود که لیگ حرفه­ی را راه­انداخت و او بود که بلاژویچ را به ایران آورد. و قرار بود دادکان که در زمان ریاست صفایی­فراهانی معاونش بود راه او را ادامه بدهد.

جای­گزین دادکان کسی بهتر از او نخواهد­بود.به گزینه­های احتمالی که قرار است تا آخر وقت امروز(شنبه سوم خرداد) یکی از میانشان انتخاب شود نگاه کنید.

بهترینش جعفر کاشانی­ست. کسی که در انتقادناپذیری و لاپوشانی دست دادکان را از پشت بسته.کسی که وقتی سخن­گوی هیات مدیره­ی پرسپولیس بود تمام بحران­های باشگاهش را با پررویی­ی تمام انکار می­کرد.

وضعیت فوتبال ما مانند آن مثال معروف است که می­گویند اره­ای در یکی از اعضای بدن (که گلاب به رویتان رویم نمی­شود اسم آن عضو را بگویم) گیر کرده. نه راه پس داریم نه راه پیش. در هر دو صورت فلان جایمان پاره­است.

نمی­خواهم بدبین­بازی دربیاورم ولی این مثال اره را نه فقط در مورد فوتبال ایرانی، بلکه در مورد خیلی چیزهای دیگر ایرانی هم می­توان زد. دور و برتان را خوب بگردید می­توانید پیدایشان کنید.