کم بود جن و پری،یکی هم از تاق چه پرید.
زندگی ی امروز ما ایرانی ها پر از عقده است.پر از نرسیدن و خود را کم تر از رسیدگان دیدن.بر آورده شدن نیاز های و خواسته های لوکس مثل داشتن ویلایی اساسی در بالای شهر یا سوار ماکسیما و 206 شدن و عینک فلان زدن و مارک بهمان پوشیدن پیش کش ،خیلی از نیاز های اساسی و طبیعی هم به ضربت روابط پیچیده و عجیب و غریب و به هم ریختگی ی فرهنگی مان نابود می شوند.کم نیستند محتاجان یک لقمه نان شب یا خیابان خواب های در آرزوی سقف.
همه ی این ها جدا از سختی ها و بدی های مادی ای که دارند یک جور عقده ی روانی هم در ندارها به وجود می آورند.خود کم بینی.تحقیر شخصیت.شهر پر است از نشانه هایی که فاصله ی طبقات پایین با بالایی ها را توی سرشان چماق می کند.کاش می شد به راحتی پا را روی پا انداخت و گفت خب این طبیعی ترین معضل سرمایه داری ست.ولی کو سرمایه داری؟ختا همان سرمایه داری و لیبرال دموکراسی هم حقوق اولیه و مشترک مردم را به رسمیت می شناسند و آن را لازمه ی رسیدن به یک جامعه ی درست و حسابی می دانند.شب و روز در کوچه خیابان آدم هایی را می بینی که قرار است همه به عنوان شهروندان یک شهر مثلن متمدن،در یک سری از حقوق اساسی مشترک باشید.قرار است نیازهای اولیه وطبیعی ی همه براورده شود و راه برای بلند پروازی ی تویی که دست ات به جای بند نیست باز باشد.اما می بینی که همه ی این قرار و مدارها کشک است و آن چیزی که هست طبقاطی ست با فاصله ی زمین تا آسمان از هم که اهالی شان که اصلن انگار در دنیاهای مختلف زندگی می کنند حتا در فیزیک بدنی هم با هم متفاوت اند.
و آن وقت یا اعتماد به نفس ات ضعیف است و مدام توی سر خودت می زنی که ای داد و بی داد.حتمن ایراد از من است که لیاقت رسیدن به آرزوهای بزرگ را ندارم.حتمن این منم که یک چیزیم می شود.من از همه پایین ترم.لیاقت من که نمی توانم مثل دخترهای شمال شهری دماغم را عمل کنم یا لباس های شیک گران قیمت بخرم همین است که در بدبختی ی خودم بمانم و بسوزم.لیاقت من که پول خریدن موتورهم ندارم چه برسد به ماشین همین است که دوست دختر نداشته باشم و تا اخر عمر سرم را بیندازم پایین.
و یا به خودت انرژی می دهی و تلاش می کنی تا بتوانی ظاهرت را مثل ظاهر بالایی ها درست کنی.ماکسیمایی بخری و کفش گرانی بپوشی و دماغت را کوچک کنی. خودت هم خوب می دانی(و اگر هم ندانی بعد از یک مدت کوتاه به این نتیجه می رسی ) که امروزه روز،عوض کردن طبقه فقط از راه پول درآوردن ممکن است و درآوردن پولی که بتواند طبقه ات را عوض کند هم جز با کار غیر قانونی امکان ندارد.این جوری می شود که حاضری سر عزیزترین کسانت هم کلاه بگذاری و با هر شیوه ای که بلدی خون بقیه را توی شیشه کنی و گوش شان را ببری.وجدان سیخی چند؟همان طور که دنیا با تو بی رحم بوده تو هم با دنیا بی رحمی.مگر بقیه ی کسانی که به پولی رسیده اند روی شان سفید و کارنامه شان پاک است؟مهم این است که تو از این سرکوفتی که به عنوان یک پایین شهری به خودت می زنی یا به ت می زنند، فرار کنی.
* * *
چند وقت پیش بود که در یکی از مصاحبه های مطبوعاتی ی سردار رویانیان (فرمانده ی راهنمایی و رانندگی ی کشور)خبرنگاری پرسید: فلسفه ی شماره گذاری ی پلاک های جدید ماشین ها در تهران چیست؟جرا بعضی پلاک ها ایران11 است بعضی ها ایران 22 و بعضی دیگر ایران 33؟
فرمانده آب گلویش را قورت داد و گفت: ببینید این مساله جزو اطلاعات طبقه بندی شده است و ما نمی توانیم این اطلاعات را در اختیار همه قرار دهیم.از آن روز من هم که اصلن نمی دانستم چنین چیزی وجود دارد کنج کاو شدم تا بفهمم جریان چیست. برایم خیلی مسخره بود که سردار یک هم چین چیز ساده ای را محرمانه تلقی می کند.
یکی دو شب پیش طبق معمول چانه ی من و یکی از رفقا پای تلفن گرم بود و مشغول فک زنی و حرف و حدیث درباره ی همه چیز بودیم تا این که یاد آن مصاحبه ی فرمانده افتادم و گفتم فلانی، ببین چه چیزهای ساده ای را از مردم قایم می کنند ..رفیق ما هم که خبری از مصاحبه نداشت گفت"واللا منم جای اون بودم نمی گفتم."پرسیدم چرا؟تعجب کرد که چطور هنوز این قضیه به گوش من نرسیده و جریان را تعریف کرد.
پلاک های جدید به نام صاحب پلاک صادر می شوند و اگر صاحب پلاک ماشینش را عوض کند پلاک ماشین قبلی را می کنند و روی ماشین جدید صاحب پلاک می چسبانند.بنابراین آدرسی که در پرونده ی پلاک در راهنمایی ورانندگی ثبت می شود تغییر نمی کند.کارشناسان اداره ی راهنمایی و رانندگی هم برای آسان تر شدن رده بندی ی پرونده ها تهران را تقسیم کرده اند به سه قسمت.بالای شهر،مرکزشهر و پایین شهر.ایران 11ها پلاک کسانی ست که بالای شهر زندگی می کنند،ایران 22برای مرکز نشین ها و ایران 33هم پلاک کسانی ست که آدرس شان را پایین شهر داده اند.
رفیقم راست می گفت.فرمانده حق داشت موضوع را نگوید.هرچند تا چند وقت دیگر همه خودشان جریان را می فهمند.وقتی که ببینند شماره پلاک های شمال و وسط و پایین شهر با هم فرق می کند.اما خیلی ضایع بود که یک مسول مملکتی اعتراف می کرد که شهر تهران رسمن به سه طبقه تقسیم شده و هرکدام از این طبقات شماره پلاک خودشان را هم دارند. نمی شود گناه مردم را شست اما من که گمان می کنم این جور تقسیم بندی کاملن عمدی بوده. خیلی راحت می توانستند به جای این که در تقسیم بندی ی پلاک ها ،تهرانی ها را بر اساس جغرافیای طبقاتی شان جدا و آن ها را به سه گروه بالاشهری،وسط شهری و پایین شهری تقسیم کنند،مثلن تهران را به هشت جهت اصلی و فرعی یا حتا چهار جهت اصلی به اضافه ی مرکز،قسمت می کردند.هر جور که بود بهتر از این تقسیم بندی ی کلاسیک شمال،مرکز،پایین بود.پس چرا درست دست روی نقطه ی حساس گذاشته اند؟آخر تشدید عقده های طبقاتی هرچه عیب داشته باشد این حسن را هم دارد که در گیروداری که مردم مشغول پیدا کردن راهی برای گریز از(( ننگ بالاشهری نبودن)) و پلاک 22و 33 داشتن هستند،کسی مجال فکر کردن به علت این اوضاع را پیدا نمی کند و این برای بعضی ها خیلی مفید است.هر از چندی هم که آش شور شد و دیگ در آستانه ی سررفتن بود ،یکی با پرچم عدالت پیدا می شود وخیال مردم هم از بابت این که بعضی ها به فکرشان هستند راحت می شوند.چه می دانم.آدم توی این دوره زمانه توهم توطئه نگیرد چه کار کند. . .
خلاصه این که از این به بعد نه فقط لباس شیک و صورت سرخ و دماغ عمل کرده و ماشین مدل بالا،حتا شماره پلاک ماشین هم داد می زند که جنوب شهری هستی یا بالا شهری.قدیمی ها در این جور مواقع می گفتند: ((کم بود جن و پری، یکی هم از تاق چه پرید.))


