به یاد کشته شدگان سینمارکس.(عکس از سایت طلیعه ی سپیده دمان) 

کلی کار می برد.یک عالمه سرمایه می خواهد. به قول قدیمی ها ((خم رنگ رزی که نیست)).این قدر تن اش درب و داغان و هیکل اش نحیف و لاغر شده که رو به راه شدن اش به همین راحتی ها امکان پذیر نیست.بدبختی، مشکل یکی دو تا نیست.هزار تا سوراخ سنبه توی این سینما هست که اگر از هرکدام اش یک قطره اب بچکد، کل سینمای ما را آب بر می دارد.

اوضاع سالن های سینما افتضاح است.سالن های جنوب شهر تهران و شهرستان ها(آن هایی که هنوز سینماهایشان را خراب نکرده اند و سینما دارها از ورشکستگی به گل ننشسته اند)پرده ها چرک و وصله پینه خورده است.گوشت که هیچ چی،پوست صندلی ها هم از بین رفته و فقط استخوانی چوبی یا فلزی باقی مانده.دستگاه های آپارات، دوران هیتلر و استالین را به یاد دارند و وقتی نوار فیلم در تن شان می گردد به جای فیلم ،مخلوطی از توهمات و خاطرات قدیمی را نشان می دهند.

سالن های وسط شهر تهران و بالا شهر هم دست کمی از آنها ندارند.جز یکی دو تا سالن مثل سپیده1،عصرجدید1،ایران،استقلال و فرهنگ، که با بدبختی توانسته اند خودشان را به حداقلی  از استاندارد برسانند بقیه به شدت ریب می زنند.آن قدر گرم و دم کرده اند که آدم می تواند به عنوان یک سونای ارزان ازش استفاده کند(به خصوص عصرجدید2 با آن کاشی های طرح حمام اش).صدای فیلم اگر آن قدر بلند و بم نباشد که تماشاچی را فراری دهد،مجبورت می کند گوش را حسابی تیز کنی تا بفهمی بازیگر فیلم در این لحظه ی حساس چه رازی را برای دوست پسرش افشا می کند.معمولن هم عقل و گوش خود آدم قد نمی دهد و مجبور می شود از بغل دستی اش بپرسد: ((این چی گفت؟))و بغل دستی هم که تا حالا مشغول دوست دخترش بوده یکی از دیالوگ های تایتانیک را به عنوان جواب توی دامن تماشاچی ی بی چاره می گذارد.پرده ی سالن هم که اندازه ی یک کف دست است و چیز خاصی از جزئیات نشان نمی دهد که مثلن بتوان با لب خوانی فهمید جریان چی بوده.(چند هفته پیش که برای تماشای  سالادفصل به سینمابولوار رفتم،دیدم یک سری داربست روی سن علم کرده اند که سقف سالن را درست کنند.داربست تقریبن یک سوم پرده را گرفته بو د آپارات چی هم برای این که مشکل را حل کند و داربست روی پرده سایه نیندازد لنز را کمی گردانده بود این طرف و عوض اش بخشی از سمت راست کادر فیلم روی دیوار تابیده می شد.)نمی شود تقصیر را گردن سینمادارها هم انداخت.آن ها ،با قیمت های دولا پهنای جنس های بوفه هاشان با بلیط هایی که هرسال گران تر می شود،با ماهی یکی دو بار اجاره دادن سالن برای برگزاری ی مراسمی  و این جور چیز ها ،خیلی هنر کنند می توانند دخل سینما را کمی به خرج اش نزدیک تر کنند و جلوی ورشکستگی و تعطیلی ی سینما را بگیرند.تعمیرات و به روز کردن سالن پیش کش.

 

اما مرثیه ی خود سینمای ایران از وضع سالن هایش هم گریه دار تر است.سرمایه ای توی سینمای ایران نمی آید که باهاش بشود کارهای تازه و بدیع کرد تماشاچی ی ایرانی را که عاشق چیزهای نو است به سالن های سینما کشاند.سرمایه گذارهای سینما هم ترجیح می دهند پول شان را خرج الگوهای امتحان پس داده کنند تا برگشت سرمایه شان تضمین باشد.آن ها هم تا حدی حق دارند.از این می ترسند که نکند فیلمی که حرف تازه ای یا قالب تازه ای دارد گرفتار سانسور شود و پول شان بر باد برود.این جوری می شود که توی سینمای ما نه تنها خبری از جلوه های ویژه نیست بلکه دوربین و تجهیزات همین فیلم های معمولی هم ،هم دوره ی همان اپارات هاست.مگر این که یک دست گاه دولتی خودش را بتکاند و برای ساخت فیلمی درباره ی ارزش های جنگ یا مسائل مذهبی سرمایه ای بگذارد و به قول معروف بیگ پروداکشنی به راه بیندازد.تازه اول اش باید کلی با آن دست گاه چانه زد که به خدا سینما چیز حرام و بدی نیست و به یک دردهایی هم می خورد.

دیدگاه های حذفی هنوز هم دور و بر سینما حسابی می پلکند و دنبال آتو گیری هایی هستند تا سینما را هرچه بیش تر محدودو منحصر به تولیدات و دیدگاه های رسمی کنند.نمونه ی این آتوگیری ها هم جشن پارسال خانه ی سینما.این همه مصداق فساد و فحشا توی جامعه هست و آن وقت گیر روی روسری و آرایش فلان تماشاگر غیر سینمای ی مراسم افتاد.یا خندیدن خانم و آقای نامحرم سر پذیرایی.و به این بهانه ها نزدیک بود در خانه ی سینما تعطیل شود و برود پی کارش.مسوولان خانه ی سینما هم امسال برای رفع گیر از جشن سنگ تمام گذاشتند.نه تنها جلوی ورود تماشاجی به مراسم را گرفتند بلکه اجرای مراسم را هم دادند به یکی از بی مزه ترین مجریان تلویزیون((فرزاد حسنی)).

همه ی این چیزها ریسک سرمایه گذاری روی سینما را بالا می برد ونمی گذارد خونی توی رگ های سینمای ایران بیاید و برود.خیلی ها هنوز می گویند بالاخره یک روز در این سینما تخته خواهد شد.اما فکر نمی کنم این اتفاق بیفتد.سینماگرهای ایران زیر بمب و موشک هم فیلم ساخته اند.توی شرایط وحشت ناک دهه ی شصت.آن موقعی که حکم مرگ برای سینمای ایران صادر شده بود وخیلی ها می خواستند که چیزی به اسم سینما دیگر در ایران نباشد.آن موقع هم سینمای ایران ایستاد.اگرچه تولیداتش اکثرن جنگی و حاجی سیدی یا عرفانی و نارونی ای بود،اما ایستاد .خودش را با شرایط تطبیق داد و ایستاد.کیارستمی که دید نمی تواند توی فیلم هایش روسری سر زن های توی خانه بکند ومثل اولین فیلم اش (گزارش)جامعه ی شهری را نشان دهد سراغ بچه ها، روستا ها و لوکیشن های بیرونی رفت و هم خودش تجربه های زیادی به دست آورد و هم این تجربه ها را به بقیه یاد داد.مهرجویی که دیگر اجازه نداشت مثل دایره ی مینا یا آقای هالو زندگی را نقد کند قالب را عوض کرد و در اجاره نشین ها تند و تیز تر نقد کرد.سینمای ایران در برابر نابودی مقاومت کرد و پیروز شد.آخر سینمای ایران سرمایه ی عظیمی دارد که هیچ وقت ورشکست نخواهد شد: ((عاشقان سینما)).سینماگرها.کسانی که در تلاش برای ورود به سینما به هر دری می زنند.تماشاچی ها(حتا آن هایی که سر فیلم خرش خرش چیپس می خورند).منتقدها(حتا منتقد های بداخلاق مخالف تارانتینو).سینمادارها(حتا آن هایی که برای این که سینماشان تبدیل به پاساژنشود جنس های بوفه را گران تر بفروشند). . . ایران پر از عاشقان سینماست.عاشقانی که نمی گذارند سینما نابود شود

بیست و یک شهریور،روز ملی ی سینما،مبارک  ِ همه ی عاشقان سینما.

لینک های مرتبط:

فانوس خیال

گزارش پرستو دوکوهکی به مناسبت روز ملی ی سینما