نتایج عملیی حاصل از دروغگویی در طول بیست و شش سال گذشته:
سه سالگی:
سوال: الف.میم جیشتو کردی؟
جواب: آره.
نتیجهی عملی: باران در نیمه شب.
پنج سالگی:
سوال: الف.میم مسواکتو زدی؟
جواب: آره.
نتیجهی عملی: رنگ دندونام الان بنفشئه.
نه سالگی:
سوال: الف.میم کلمه ترکیباتو نوشتی؟
جواب: آره.
نتیجهی عملی: معلم کلاس سوم به جرم ننوشتن کلمه ترکیبها، کتاب ریاضیی منو بازداشت کرد[اونم اسگل بوده ها کلمه ترکیب که مال فارسی ئه] و من که خیال میکردم بازداشت کتاب ریاضیم یعنی پایان دنیا کم موندهبود خودکشی کنم.
چهارده سالگی:
سوال: الف.میم چیکار میکنی اونجا؟
جواب: هیچی.
نتیجهی عملی: به پست قبلی مراجعه شود.
شانزده سالگی:
سوال: الف.میم بوی سیگار میدیا؟
جواب: راننده تاکسی میکشید.
نتیجهی عملی: ریهها در حال خوانش غزل خداحافظی هستند.
هفده سالگی:
سوال: الف.میم میخونی؟
جواب: آره.
نتیجهی عملی: افتادیم یه واحد پرت و پورت دانشگاه آزاد اسلامی.
بیست و دو سالگی:
سوال: الف.میم برای امتحانا میخونی؟
جواب: آره.
نتیجهی عملی: کم موندهبود ده دوازده ترمه بشم.
بیست و چهار سالگی:
سوال: الف.میم اون کاره چی شد؟
جواب: محیطش مناسب نبود یه مشت معتاد پعتاد بودن ترسیدم آلوده شم.
نتیجهی عملی: علافی.
بیست و شش سالگی:
سوال: الف.میم قرصاتو خوردی؟
جواب: آره.
نتیجهی عملی: الان در وبلاگ کوچهی بی دار و درخت در خدمت شما هستم.
فرضیه: دو راه بیشتر نداری. یا اون عضو پرکار بدنتو هم بیاری.یا دروغای جدید ببافی.
نظریه: خداییش دومی بهتر نیست؟
* * *
توجه:تنها تا ساعت پنج صبح فردا به وقت گرینویچ فرصت دارید با خوار و مادر همدیگر وصلت کنید.
تذکر: این فرصت تمدید نخواهد شد.بشتابید.