بستند ش به سپرِ جیپ.چند متری کشیدندش.بعد با پوتینهایشان میکوبیدند توی سرش.نفهمیدم کی مرد.شاید در اثر ضربات پوتین یا گلولههایی که از اسلحههای کمریشان بهش شلیک میکردند و اینقدر صدایش بلند بود که نتوانستم درست بشمارم چندتا.جیپ جنازهاش را سوار کرد و دورشد.از جوب آمدم بیرون.رفتم جلوی خانهشان.گفتم:«درست نمیدونم ولی شنیدم کشتنش.»
+ نوشته شده در جمعه 7 مهر1385ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط الف.میم
|






