تبليغاتX
کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

                                  

بستند ش به سپرِ جیپ.چند متری کشیدندش.بعد با پوتین­هایشان می­کوبیدند توی سرش.نفهمیدم کی مرد.شاید در اثر ضربات پوتین یا گلوله­هایی که از اسلحه­های کمری­شان به­ش شلیک می­کردند و این­قدر صدایش بلند بود که نتوانستم درست بشمارم چندتا.جیپ جنازه­اش را سوار کرد و دورشد.از جوب آمدم بیرون.رفتم جلوی خانه­شان.گفتم:«درست نمی­دونم ولی شنیدم کشتنش.»

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط الف.میم  |