فردا را میفروشم.
به درد کسی نمیخورد؟ های آقا شاید به کار شما خورد.شاید برای شما آمد داشت خانم محترم.
او که پشت بلندگوی دستیاش خرید لوازم جورواجور فریاد میزند هم میگوید :«به دردمون نمیخوره.» به هزار زحمت فردایم را بار وانتش میکنم و با کلی خواهش دو تا پانصدی ازش میگیرم.
از شرش راحت شدم.
حالا میتوانم یک پاکت سیگار بگیرم و تا فردایی که دیگر مال من نیست دودش کنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط الف.میم
|






