تبليغاتX
کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

فردا را می­فروشم.

به درد کسی نمی­خورد؟ های آقا شاید به کار شما خورد.شاید برای شما آمد داشت خانم محترم.

او که پشت بلندگوی دستی­اش خرید لوازم جورواجور فریاد می­زند هم می­گوید :«به دردمون نمی­خوره.» به هزار زحمت فردایم را بار وانتش می­کنم و با کلی خواهش دو تا پانصدی ازش می­گیرم.

از شرش راحت شدم.

حالا می­توانم یک پاکت سیگار بگیرم و تا فردایی که دیگر مال من نیست دودش کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط الف.میم  |