تبليغاتX
کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

می­گن هر آدمی در موقعیت­های اضطراب آور، واکنش­های خاص خودشو داره. مثلن یکی پیشونی­شو می­خارونه، یکی پاشو تکون می­ده یکی لباشو گاز می­گیره، یکی هم مث من دندوناشو به هم می­سابه.

بعد از چندین شب تماشای برنامه­ی دو قدم مانده به صبح، متوجه واکنش عصبی­یِ کارگردان تلویزیونی­یِ برنامه در دکوپاژ زنده و سوییچ کردن نماها شده­م. این بابا هر وقت یکی یه حرف بوداری بزنه که احتمال جمع شدن برنامه ازش بیاد، به تصویربردارش می­گه یه نمای باز از استودیو نشون بده که توی عمق­ش صالح علا دیده بشه و دو نفر توی پلاتوی گفت­وگو (که صالح علا به­ش می­گه مَرغ­زار گفت­وگو) در جلوی تصویر باشن.

تا حالا چندین بار این حرکتو دیده­م. یه شب پانته­آ بهرام اومده بود و داشتن جلوی دوربین زنده­ی سیمای جمهوری اسلامی خیلی ریلکس با رحمانیان بگو بخند می­کردن و درباره­ی سانسور نمایش­های جشنواره­ی تاتر فجر شوخی می­کردن. یه بار هم همین دی­شب بود که چنگیز جلیل وند، بدون استفاده از پسوند سابق، گفت ما تو مدرسه­ی پهلوی درس می­خوندیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط الف.میم  |