تبليغاتX
کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

                                         

این روسای کشور عربستان هم انگار یک کمی مغزشان کار می کند.تا چهل سال پیش فرق دیپلم خیاطی و دیپلماسی را نمی دانستند حالا به احمدی نژاد اعتراض کرده اند که چرا در دیدارش از عربستان قواعد دیپلماسی را رعایت نکرده است.این که می گویم مغزشان یک کمی کار می کند هم مربوط به این می شود که حواس شان بوده که به هر حال دارند از رییس جمهور کشور ایران انتقاد می کنند و بهتر است این سوءتفاهم را ایجاد نکنند که منظورشان این بوده که توی ایران هیچ کس قواعد دیپلماسی را بلد نیست.به همین خاطر یک تبصره هم به اعتراض نامه شان اضافه کرده اند که بهتر است رییس جمهور ایران با آقای هاشمی درباره ی رفتارهای دیپلماتیک مشورت کند.

                                                     *  *  *

                                   

توی اون فیلمه آنجلینا جولی به اون پسره می گفت از دوست پسر قبلیش جدا شده چون اون آدم مزخرف و نفرت انگیزی بوده.بعد به ش گفت: ((می دونی وقتی فهمیدم اون نشسته می شاشه دیگه نتونستم تحملش کنم.))وقتی که این دیالوگو شنیدم یه احساس خوبی به م دست داد.از این به بعد اگه یکی ازم پرسید آخه تو چه جذابیتی واسه آنجلینا جولی می تونی داشته باشی یه جوابی دارم که به ش بدم.

                                                 *  *  *

                                  

یکی که تو بازار تهران مغازه ی شلوار فروشی داره یه جریان جالبی تعریف می کرد.می گفت یه روز خردادماه تو مغازه نشسته بودم و بیرونو نیگا می کردم و مگس می پروندم.بعد یهو دیدم شان پن از جلوی مغازه م رد شد.همین جوری مات و مبهوت مونده بودم.خیال می کردم چشمام اشتباه دیده.ولی وقتی دیدم پشت سرش یه لشکر خبرنگار هم مشغول دوندگین فهمیدم که باید خبرایی باشه.رفتم بیرون از یکی از خبرنگارا پرسیدم این یارو شان پن بود؟گفت آره....

ظاهرن ماجرا مربوط به روزای اول سفر پن به تهران بوده که هنوز هیچ کس خبر نداشته.من به کسی که این جریانو تعریف می کرد گفتم :"این که آدم شان پن رو تو بازار تهران ببینه عین این می مونه که نیکول کیدمنو تو ختم انعام مشاهده کنه."

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط الف.میم  |