اگه یه معتاد توی خیابون دست گدایی بهطرفم دراز کنه، کمکش نمیکنم. چی ئه؟ خیال میکنم. حقش ئه...دربرابرش احساس قدرت میکنم و ناخودآگاهم از این که توی سرنوشت یه نفر تاثیر میذارم لذت میبره. این همون نیروی پلیدی ئه. بهش چشمغره میرم و نگاهش نمیکنم و زیر لب بهش فحش میدم. فقط چون معتاد ئه. من اونقدر احساس قدرت میکنم که حاضر نیستم با یه اسکناس دویستیی ناقابل، کمک کنم تا درد خماریی یه معتاد آروم بشه.... و رد میشم. خیلی هنر کنم باخودم میگم کاش یه پولی داشتم این معتادا رو توی یه مرکز جمع میکردم ترکشون میدادم. بعد هم از میدون ولیعصر رد میشم و مغازهها رو دید میزنم و پاک فراموش میکنم.
تو چی؟ وقتی یه معتاد کثیف بوگندوی داغون، خمار، درحال درد کشیدن میتونه با کمکت آروم شه...تو چیکار میکنی؟
+ نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط الف.میم
|






