تبليغاتX
کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

                                      

عضویت درش یک مزیت بود.تعداد دوستان بیش تر، گردن آدم را جلوی بقیه بلند می کرد. قلب های سرخِ روی صفحه ات مایه ی مباهات می شد.تستیمونیال ها و اسکرپ بوک ها دشمن کور کن بود.کامیونیتی هایی که عضوش بودی نشان می داد که چه قدر روشن فکری یا چه قدر پول دار و اهل خریدن مارک های گران و از مابهترانی.

در جمع دخترها مدام بحث تیپ و قیافه ی دوستان اورکاتی و کامیونیتی های لباس و فشن بود. چه رقابت ها و چشم و هم چشمی هایی ، سر چشم های زاغ فلان پسره ای که برای یکی اسکرپ عاشقانه گذاشته بود درنگرفت.توی تولد ها و مهمانی ها یکی از سوژه های داغ گرفتن عکس های ((اورکاتی))بود.عضویت در گروه دوستان حسام نواب صفوی و بهرام رادان اندازه ی ازدواج با آل پاچینو ارزش داشت و هر از چندی هم دماغ سوخته ها و جا مانده ها از دوستی با بزرگان ندا سر می دادند که چه نشسته اید که تمام این ها تقلبی ست.

تیتر اول بحث پسر ها هم اورکات بود.مخ های زده شده و زده نشده.کامیونیتی بازیگران هالیوودی و کفش تیم برلند و ماشین ب.ام.و و آخرین مدل های نوکیا.آی دی های الکی درست کردن و با آن ها توی کامیونیتی های اون جوری عضو شدن و عکس اعضاء پایینی ی بدن را به عنوان عکس اول قرار دادن .شب تا صبح پای اورکات نشستن و چهار تا شماره بیش تر دادن و چهار تا مخ بیش ترزدن.

خلاصه این که اورکات ظرف مدت کوتاهی شد یک چیزی تو مایه های شهرک غرب و خیابان جردن.وزندگی در اورکات هم شد عین زندگی درایران.با این تفاوت بزرگ که این جا دیگر خبری از بگیر وببند نبود و هرکس می توانست همان چیزی باشد که واقعن هست.بماند که بعضی ها نخواستند خود واقعی شان باشند.امکان اش که بود.

حزب اللهی و غیر حزب اللهی ،بالاشهری و پایین شهری،چپ و راست ،می توانستند خودشان باشند بدون این که بترسند کسی کاری به کارشان داشته باشد و به دلیل علاقه به عرق سگی یا رضاشاه ،یا بی حجاب بودن درعکس ها و حرف عاشقانه زدن با دوستان یقه شان را بگیرد.ایرانی های توی اورکات واقعن همان مردم ایران بودند.نه آن چیزی که توی تلویزیون و در مصاحبه های مردمی درباره ی انرژی ی هسته ای و تظاهرات 22 بهمن ،نشان می دهند.یا آن ایرانی هایی که به خاطر ترس از اخراج مجبورند صف اول نمازخانه ی اداره شان را پر کنند.

این بزرگ ترین حسن و لطف اورکات بود.همین بود که بعد از امریکایی ها و برزیلی ها ،ایرانی ها را به بزرگ ترین ملیت عضو اورکات تبدیل کرد.خیلی ها نشستند و گفتند اورکات توطئه ی گوگل است و بعدن می خواهد ازش برای ایجاد جست و جو های شخصی سوءاستفاده کنند.اما برای ما ایرانی ها این زیاد مهم نبود.یک جایی پیدا شده بود که درش اجازه پیدا می کردیم بدون دروغ زندگی کنیم.بدون ریا و بدون ترس.حتا معاون رییس جمهور و سخن گوی دولت و رییس سابق مجلس هم نتوانستند خودشان را از وسوسه ی عضویت در اورکات خلاص کنند.

دم اورکات را غنیمت شمرده بودیم و داشتیم در آن شهر مجازی ی آزاد،زندگی مان رامی کردیم.

                                                           *   *   *

بد نگفته اند قدیمی ها که قدر عافیت کسی داند که به مصیبت گرفتار آید.حواس مان به نعمت نبود.کفران کردیم.نشستیم و گفتیم اورکات هم (گلاب به روی تان)ج...ده شد و توی سر خربزنی عضو اورکات است و درش به کثافت کاری مشغول.هی غر زدیم و ناله کردیم و یک روز صبح که از خواب بیدار شدیم مخابرات نامحترم به ما مشترکین محترم پیغام داد که دست رسی به خانه زندگی ی مجازی مان امکان پذیر نمی باشد.اول اش آدرس بار را چک کردیم به خیال این که نکند آدرس گویانیوزی،پیک نتی چیزی را اشتباه وارد کرده ایم.دیدیم نه.آدرس درست است.این جا را هم فیلتر کرده اند.

غوغایی به پا شد.آن ها که زود از شوک بیرون آمده بودند شروع کردند به نوشتن و پیش نهاد دادن که مثلن پارس آن لاین را تحریم کنیم و تظاهرات کنیم و چنین و چنان.همه مان گرم داستان خلیج فارس بودیم و خیال می کردیم حالا که زورمان به خارجی ها رسیده حریف خودی ها که می توانیم بشویم.زهی خیال باطل که . . . بماند.

چند وقت بعدش راه به راه فیلتر شکن های اورکات راه اندازی می شد.و مخابرات هم راه به راه فیلترشان می کرد.

کم کم ایرانی های مقیم وطن بی خیال شدند و سایت های مشابه مثل گززاگ و های فایو هم نتوانستند جای خانه ی خود آدم را بگیرند.

                                                       *    *    *

اورکات فیلتر شد به خاطر این که بعضی ها نمی خواهند ایرانی ها خودشان باشند.قبول دارم که ((خود))ایرانی ها هم خیلی وقت ها چیز دندان گیری نیست و توی ذوق می زند.اما هیچ چیز مثل این که آدم بتواند آزادانه خودش باشد باعث پیش رفت اش نمی شود.اورکات فیلتر شد چون اگر ما ببینیم که اجازه داریم خودمان باشیم،آن وقت ممکن است نخواهیم بعضی چیزها که هیچ ربطی به ما ندارند توی زندگی مان جولان بدهند.اگر همه ی ماهایی که در اورکات به اسم و رسم و مشخصات و علاقه مندی ها و سلایق خودمان عضو بودیم ،نگاه عمیق تری به فیلتر شدن اورکات بیندازیم خواهیم فهمید که این ما بودیم که فیلتر شدیم نه اورکات.

                                                     *    *    *

این یادداشت را به دو بهانه نوشتم.یکی این که یک سال از چیزی که به ش ((تب اورکات)) می گفتیم می گذرد،آن یکی هم گفت و گویی که امروز با یکی از رفقا داشتم.بحث کشید به یک سالگی ی اورکات و این که من چه قدر دل ام برای چرخیدن در اورکات تنگ شده،که دوست ام گفت چند وقت پیش که در یکی از شهرستان ها با اینترنت پرسرعت یکی از ادارت دولتی کانکت شده اورکات را بی فیلتر یافته و شیرجه زده توش.یک خورده که این ور آن ور رفته دیده فایده ای ندارد.این همه آدم  و دوست و رفیق اورکاتی و غیر اورکاتی،که نمی توانند وارد شوند.گیرم که برای شان پیغام هم گذاشتم.به چه درد می خورد. می گفت اورکات عین شهری شده که انگار طاعون افتاده باشد توش.مرده و بی روح.فقط عکس و اسم و رسم آدم ها توی صفحه شان خاک می خورد.آخرین پیغام ها مال چندین ماه پیش است.و آدم می داند در هر خانه ای را که بزند کسی بازش نخواهد کرد.

حالا می شود گفت حوزه ی ایرانی های مقیم  اورکات دقیقن شده عین زندگی مان.بی هیچ تفاوتی.

عین قطعه های پرت و دور افتاده ی بهشت زهرا.                         

+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1384ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط الف.میم  |