تبليغاتX
کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

این هادی ساعی هم نباخت نباخت، گذاشت وقتی ببازه که اصلاح­طلبا بیش­تر از حمایت خاتمی، به برد اون احتیاج داشتن. ولی در کل آدم مشتی و لوطی­ای ئه. حالا این که وارد سیاست شده رو باید زیرسیبیلی ردکرد واسه­ش.

***

دیشب در طول تماشای پنالتی­های بازی­ی ایران و چین همه­ش به این فکر می­کردم که اگه اینا این­جور کشکی ببازن، پس فردا ملت میان تو این وبلاگ به من فحش می­دن که آقا تو گفتی این تیم بخت اول قهرمانی ئه و چی و چی و چی...

تصورشو بکنین تو اوج اضطراب پنالتی­ها داشتم به هم­چین چیزی فکر می­کردم. خوب شد دیشب شانس بدجوری با تیم مید ایران بود.

***

حسین رضازاده اومده­بود تو برنامه­ی شبانگاهی­ی دیدار آسیایی. من درهای استودیوهای رادیو تلویزیو رو دیده­م. نمی­دونم رضازاده چه­جوری ازشون رد شده. اصلن راه نداره.

***

-آقا پیام شما به مردم درمورد انتخابات چی ئه؟

- من به جون مادرم تو انتخابات شرکت می­کنم از مردم هم می­خوام جون مادرشون تو انتخابات شرکت کنن.

- بسیار خب. ممنون. حالا لطفن خودتونو معرفی کنین.

- من عباس قوززاده هستم.

- تو چه رشته­ای شرکت کردین؟

- دوچرخه­بازی.

- رقباتونو می­شناسین؟ فکر می­کنین چه رنگ مدالی رو برای مردم به ارمغان بیاری؟

- رقبامو به خوبی می­شناسم. من به لطف خدا و دعای مادرم تونستم تو مسابقه عنوان چهل و هفتم رو کسب کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 5:35 قبل از ظهر  توسط الف.میم  |