تبليغاتX
کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

کوچه‌ی بی‌ دارودرخت

از نکات زیبایی که فقط توی این­جا می­شه دید، این ئه که بالا سرِ حاج­آقای صاحاب چلوکبابی این جمله از زرتشت نوشته شده باشه: «راه در جهان یکی­ست و آن راه، راستی­ست»

(محل چلوکبابی: بالاتر از چهارراه ولی­عصر. اون چلوکبابی بزرگه)

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

این مناسبت­های مذهبی­یِ تازه تاسیس دیگه از اون شاه­کاران. مث شب آرزوها، جشن ازدواج دختر پیام­بر و امام اول، تاج­گذاری­یِ امام آخر...

آدم یاد اون جوکه می­افته که به یارو می­گن شما تو شهرتون آثار باستانی ندارین؟ یارو می­گه نه ولی ایشالا تو برنامه­ی پنج­ساله­ی بعدی قراره برامون بسازن.

* * *                                                           

آقای مهدی گفته: دوست عزیز بهتره اطلاعاتت را افزایش بدی و بعدش در مورد موضوعها قضاوت کنی.
خیلی از این مناسبتهایی که می گی تازه تاسیس نیستند.میتونی به کتب تاریخی مذهبی مراجعه کنید.
عدم اطلاع شما دلیل بر وجود خارجی نداشتن یک مناسبت نمی تواند باشد.
موفق باشید

بیسو هم گفته: آقا ولی جدی این شب آرزوها از قبل بوده. یعنی همیشه بوده.

                                                      ***

نکته این ئه که مذهبی که هزار و خورده ­ای سال ریشه داره، براش افت داره بعد از این همه مدت یهو مناسبت کشف شه از دل­ش. اون هم مذهبی که مدعی ئه کاملِ کامل ئه و به همین بهانه جلوی پویایی­یِ فقه ش رو می­گیره. مخالفت با پویایی­یِ فقه با کشف این مناسبت­ها از دل مذهب بدجوری تناقض دارن. بحث یه بوم و دو هواس.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

عبور جاده از تالاب بین المللی انزلی.

عبور سلطان شیشه از تالاب بین المللی انزلی.

عبور پالیزدار از تالاب بین المللی انزلی.

عبور تلویزیون الجزیره از تالاب بین المللی انزلی.

عبور آفتاب زال عصر تابستان از تالاب بین المللی انزلی.

عبور استاد مددی از تالاب بین المللی انزلی.

عبور احمد باطبی از تالاب بین المللی انزلی.

عبور طرح تحول اقتصادی از تالاب بین المللی انزلی.

عبور گرانی از تالاب بین المللی انزلی.

عبور قسط از تالاب بین المللی انزلی.

عبور برق از تالاب بین المللی انزلی.

عبور میدان آزادی از تالاب بین المللی انزلی.

عبور رییس اداره­ی ما از تالاب بین المللی انزلی.

عبور رویاهایت از تالاب بین المللی انزلی.

عبور زندگی از تالاب بین المللی انزلی. از وسط تالاب بین المللی انزلی. در دل تالاب بین المللی انزلی. از روی جسد قورباغه­ها در تالاب بین المللی انزلی.

شما هم با این موج جدید هم­راه شوید. شما هم با این موج جدید هم­راه شوید.

مرتبط: هفته­ی حمایت از تالاب­ها در وبلاگستان پارسی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

جیرانی می­آم خفه­ت می­کنما. اسم آدم بده­ی سریال­تو گذاشتی داریوش آریان بعد ادعای متفاوتی می­کنی؟ می­آم می­زنم­ت شبیه جنازه­ی بیتا فرهی بشی تو پارک­وی. مرتیکه این چه فیلم مزخرفی ئه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

نمی­خوام بگم دارم حسرت بچه­های الانو می­خورم و وای اینا اگه جای ما بودن می­فمیدن زندگی ینی چی. ولی خیلی جالب ئه که زمان ما مجریای برنامه­های کودک تلویزیونی در مهربانانه­ترین حالت ما رو دعوت به فاصله گرفتن از تلویزیون و رعایت سکوت و حال بزرگ­ترا می­کردن، اما الان مجریای برنامه­های کودک چپ می­رن راست می­آن هی می­گن «یه جیغ و هوارای بلند...یه دست و هورا» بروبچ هم حال می­کنن و اسب عربده رو در صحرای استودیو می­تازونن.

(تشبیهو داشتی؟)

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

عالم و آدم دارن می­گن  برنگرد. حتمن قطبی با خودش فکر می­کنه این هوادارای من چه قدر بدبینن قلب شیر ندارنا انگار. نمی­دونه که ماها بدبین نیستیم. یه عمری رو تو ایران گذروندیم و بگن ف تا ته فرح­زاد رفتیم و برگشتیم. گوش نکن آقاجون...گوش نکن برگرد بیا ببین یه سال دیگه نظرت درباره­ی ایران چی ئه.

+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

یک فروند هواپیمای تفریحی اف.18 با موشک و مجوز شلیک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

امروز: دولت آمریکا اعلام کرد تا زمانی که ایران برنامه­های هسته­ای خود را متوقف نکند، احمدی­نژاد را بازنخواهدگرداند.

فردا:هفتاد میلیون ایرانی در راه­پیمایی سراسری یک­صدا بانگ برآورند: «انرژی هسته­ای حق مسلم ماست»

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

نه که اصولن موجودیت و انسانیت ما ایرانیا همه جای جهان  زیر سوال رفته و نفی شده، از هر فرصتی استفاده می­کنیم که اونو اثبات کنیم. قضیه­ی اتحاد ملی در جنبش جهانی برای داون لود فایرفاکس در روز سه­شنبه هم یکی از اون فرصت هاست. لوگوی گوگل و داون لود فایرفاکس و این­جور دل­خوش کنکا. در هر حال لابد از هیچ چی بهتر ئه دیگه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

بازی­گره تو تلویزیون می­گه « بیشین بابا گلابی»

مادرم می­پرسه: «امید، گلابی یعنی احمق؟»

منم با سر تایید می­کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

یکی از شاه­کارهای برنامه­ی «به خانه بر می­گردیم» این ئه که روزای عزاداری، آموزش پخت حلوا، شله زرد، رنگینک و این جور چیزا رو پخش می­کنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

توی واحد حراست یه اداره­ای این شعرو پرینت گرفته بودن چسبونده بودن به دیوار:

در کشور عشق مقتدا خامنه­ای ست

فرماندهی­یِ کل قوا خامنه­ای ست

دیروز اگر عزیز مصر یوسف بود

امروز عزیز دل ما خامنه­ای ست.

در ضمن این عکس رو هم ببینید و با خوندن شعر رو پلاکارد سبز، متحول بشید.

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

هیچ­چیز نفرت­انگیز تر از این نیست که یه مسیر طولانی رو با یه راننده تاکسی بیای بعد اون هی زیر لب غر بزنه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

یک نوع دیگه از بامزه­بازی­های رسانه­ای در زمانای مثلن ده دوازده سال پیش مربوط می­شه به روزنامه­هایی مث ابرار ورزشی و خبر ورزشی. استفاده از مفهوم نام تیم­های فوتبال در تیتر اول روزهای بعد اط مسابقات لیگ. مثلن اگه پرسپولیس به برق می­باخت یا استقلال به ذوب­آهن تیترها این بود:

برق، پرسپولیس را گرفت.

استقلال ذوب شد

و اگه برق شیراز و ذوب آهن می باختن تیترها این بود:

برق رفت

ذوب آهن  سرد شد.

از همین نمونه:

برخورد پرسپولیس با پیکان

استقلال زیر بهمن گیر کرد

ملوان غرق شد

این روزا دیگه تیترهای اول روزنامه­ها معطوف به فحش و فحش­کاری­یِ بازیکنا و مربیا به هم، به مربیا، به داورا، به فردوسی­پور و به در و دیوار ئه. و زیرآب زنی و افشای دست­های پنهانی که هیچ وقت اسم­شون برده نمی­شه. تیترهای بامز­ه­بازی به تیترهای این روزها شرف داشت به مولا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

اوضاع مملکت خیلی خوب شده. همه تو خیابون راه می­رن و می­گن به­به...به­به

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

یکی از موارد باکلاسی و تیریپ در دوران اولای انقلاب این بود که فلونی با بچه­ی کوچیک­ش تو خونه انگلیسی حرف می­زنه که از همین حالا زبان­ش قوی شه. من نمی­دونم ما ملت شعور نداریم یعنی؟­­

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

مهم­ترین درسی که از 86 گرفتم این بود که با خیلی از آدما نمی­شه با احترام برخورد کرد. احترام رو پای ضعف آدم می­ذارن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

خدایا دیدی ما چه قدر از لوگوی نوروزی­یِ گوگل خوش­حال شدیم؟ خدایا دیدی ما رو می­شه چه قدر ساده خوش­حال کرد؟ دیدی؟ نه جونِ من دیدی؟ ندیدی دیگه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

نمی­خواد پیامک رو تحریم کنین. خودش همین­جوری تحریم ئه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

- آدم جیگرش کباب می­شه می­بینه جوون به این سن و سال توی این دام افتاده.

- چی شده؟ مُتاد شده؟

- نه رفته رای داده.

- آخی...بی­چاره مادرش.

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

                                      

نه به اصلاح طلب­ها ایمان و عشق و علاقه و یا حتا اعتماد کامل دارم، نه منتظر یه معجزه از دل بنیاد بارانِ خاتمی هستم. اینو کاملن قبول دارم که محمدرضا خاتمی، هیچ وقت نمی­آد برای کسی غیر از خودش یه روزنامه­ی آزاد راه بندازه یا ازش حمایت کنه. می­دونم که اصلاح­طلبا «حکومتی» هستن. اینو پذیرفته­م که سیاست­مدارا (چه اصلاح­طلب، چه اصول­گرا چه تندرو و چه میانه­رو) برای قدرت حاضرن روح­شونو به شیطان هم بفروشن. من فقط و فقط می خوام این احتمال رو که  یه صدای مخالفِ جریان تندرو، توی مجلس وجود داشته باشه آزمایش کنم. یه صدایی که جلوی این ادبیات لمپنی­یِ سیاست امروز ایران رو بگیره. این تنها دلیلی ئه که منو فردا وادار به رای دادن می­کنه. و این که مطمئن ام با رای دادن من هیچ چیزِ بدی، بدتر نمی­شه.­

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

من می­خواستم دمِ انتخابات یه چیزی بنویسم، گفتم این نوشته­ی نبوی رو بذارم خیلی بهترئه:

به این جمله های قصار انتخاباتی که ایرانیان معمولا به کار می برند، دقت کنید.‏

فرصت: دولت و شورای نگهبان می خواستند فرصت را تلف کنند تا ما نتوانیم در انتخابات ‏حضور فعال داشته باشیم، به همین دلیل ما هم در تمام این مدت فرصت را از دست دادیم.‏

دولت: مردمی که به خاتمی رای دادند، در حقیقت با نظام بیعت کردند، مردمی که علیه خاتمی ‏هم رای دادند، با نظام بیعت کردند، در هر حال هر کسی به هر کسی رای داده باشد با نظام ‏بیعت کرده است.‏

دقت در سیاست: ما فکر کردیم اینها می خوان رفسنجانی رای بیاره، رفتیم به احمدی نژاد رای ‏دادیم، نگو اصلا بازی شون همین بود، ما هم اصلا حواس مون نبود. ‏

رای: عجب غلطی کردیم دفعه قبل رای ندادیم، حالا اگر رای بدیم فایده نداره، این دفعه رای ‏نمی دیم.‏

من: من دوست دارم خاتمی رای بیاره، ولی هرگز حاضر نیستم توی انتخابات اینها شرکت ‏کنم، افتخار می کنم که شناسنامه من تا به حال یک مهر هم نخورده.‏

دوم خرداد: دوم خرداد مردم رای دادن، نتیجه اش این شد، حالا دیگه ما رای نمی دیم، البته من ‏دوم خرداد هم رای ندادم.‏

صندوق: ما به هر کی رای بدیم، اینها همونی که دل شون می خواد از توی صندوق درمی ‏آرن.‏

کار یک سره: ما رای نمی دیم که کار اینها یک سره بشه، دنیا بیاد بزنه پدر اینها رو دربیاره، ‏ولی اگر تمام دنیا هم بخواد به ایران حمله کنه خودم می رم باهاشون می جنگم و نمی گذارم ‏مملکتم دست اونها بیفته.‏

تحریم: ما اگر تحریم کنیم سی درصد هم توی انتخابات شرکت نمی کنن، البته اگر احمدی نژاد ‏سرکار اومد بخاطر تحریم کردن ما نبود، مگه ما چند درصد هستیم؟

صلاحیت: ما می دونیم اونها صلاحیت های نامزدهای ما رو رد می کنن که ما در انتخابات ‏شرکت نکنیم، تا خودشون پیروز بشن، ما هم در انتخابات شرکت نمی کنیم تا اونها پیروز ‏بشن.‏

نامزدها: ما گفته بودیم در انتخاباتی که صلاحیت نامزدمان را رد کنند، شرکت نمی کنیم... اما ‏اکنون با وجود اینکه صلاحیت نامزدهای مان را رد کردند لازم است در انتخابات شرکت کنیم.‏

مردم: مردم هرگز به خاتمی رای ندادند، آنها برای لج کردن با ناطق به خاتمی رای دادند، ‏مردم از لج هاشمی به اصلاح طلبان مجلس ششم رای دادند، مردم از لج هاشمی به احمدی ‏نژاد رای دادند، یک سال بعد هم مردم از لج احمدی نژاد برای انتخابات خبرگان به هاشمی ‏رای دادند.‏

منبع: روز آنلاین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

یکی از دوستان یه کاری داره که با مردم در ارتباط ئه (یه کاری مث کارمند بانک مثلن). یه بار یه بابایی اومد و مدارک ناقص­ش رو داد و می­خواست کارش انجام بشه. رفیق ما هم به­ش گفته این مدارک رو این­جوری کامل کن بیار بعد. یارو زیر بار نرفت و گفت الا و بلا باید انجام بشه. بعد از مدتی که دید رفیق ما زیر بار نرفت گفت: «ببین من سپاهیما» رفیق ما هم به­ش گفت: «خب سپاهی هستی که هستی. مگه من آمریکای جهان­خوارم که منو از سپاه می­ترسونی»

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

هر چرت و پرتی رو ربط می­دن به انتخابات. یه بار راجع به انتخاب زن در عصر حجر یه فتوفیلم ساخته بودن که مثلن بامزه بود. یه بار راجع به این که آقای کمالی که به گل­ها دیر به دیر آب می­­ده شایستگی رسیدگی به­شون رو نداره، و بعد این دیالوگ: «من در حیرتم حالا که برای رسیدگی به این همه گل این قدر برنامه ریزی لازم ئه، پس اونایی که برای یه باغ پرازگل تصمیم می­گیرن چه کار سختی دارن؟؟؟؟[وای وای وای...ما فهمیدیم. ما فهمیدیم]»

یه بار دیگه هم انتخاب در خرید گند و لباس عید رو به انتخابات ربط می­دن.

یکی دو روز پیش داشت درباره­ی پرورش ماهی­های آکواریومی توی مازندران یه برنامه پخش می­کرد، من نشسته بودم ببینم خب ربط این به انتخابات چی ئه. آخرش­م سوسک شدم فهمیدم یه برنامه­ی مستند معمولی بود.

این محسن حاجی­لو رو هم که هرسال در فاصله­ی انتخابات­ها می­ذارن تو فریزر سر انتخابات درش می­آرن. بعد تو برنامه­ش هر دلقک­بازی و چرندگرایی هم دل­ش بخواد در می­آره. (این بار یه دفعه پرید تو برفا)

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

نوروز امسال یه عده از خوانندگان ایرانی­یِ مقیم خارج به دوبی می­آن تا برای ایرانی­هایی که از ایران به دوبی می­رن کنسرت بذارن.

نزار القطری، مداح پرطرف­دار عرب هم این روزها در ایران ئه تا برای ایرانیان مداحی کنه.

ما مردمی چندصدایی هستیم که زیر حکومت یه سیستم یک صدایی زندگی می­کنیم. (بعضی وقت­ها هم بی­صدا)

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 2:44 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

یه بار می­شینم واسه خودم می­گم که آره من باید فلان کارو بکنم و فلان و فلان و فلان و فلان...بعد یهو یه اتفاق فلان فلان شده­ای می­افته فلان می­زنه به زندگی­م مخ­م فلان می­شه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، در حالی از پیروزی­یِ ملت ایران براساس آخرین گزارش البرادعی صحبت می­کنه و اونو به مردم تبریک می­گه که فضا و طراحی­یِ تالاری  که برای این نشست رسانه­ای انتخاب شده، حکایت از انزوا، ترس و تلاش برای قدرت­نمایی­یِ ایران داره.

خیلی واضح ئه که این مساله کاملن سهوی بوده و دولت چنین هدفی رو از انتخاب این تالار برای برگزاری­یِ نشست خبری نداشته، اما بهترئه که مسوولان از این به بعد روی این جزئیات توجه بیش­تری کنن تا برنامه­های اصلاح دیدگاه­ها نسبت به ایران در افکار عمومی جهان (البته اگه هم­چین برنامه­ای اصلن وجود داشته باشه) با دقت و موفقیت بیش­تری پیش بره. توی ادامه­ی مطلب یه چیزایی درباره­ی فاجعه­های طراحی­یِ صحنه­ی این نشست نوشته­م. اگه خواستین روی ادامه­ی مطلب کلیک کنین. (خیلی طولانی شد. شرمنده)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

می­گن هر آدمی در موقعیت­های اضطراب آور، واکنش­های خاص خودشو داره. مثلن یکی پیشونی­شو می­خارونه، یکی پاشو تکون می­ده یکی لباشو گاز می­گیره، یکی هم مث من دندوناشو به هم می­سابه.

بعد از چندین شب تماشای برنامه­ی دو قدم مانده به صبح، متوجه واکنش عصبی­یِ کارگردان تلویزیونی­یِ برنامه در دکوپاژ زنده و سوییچ کردن نماها شده­م. این بابا هر وقت یکی یه حرف بوداری بزنه که احتمال جمع شدن برنامه ازش بیاد، به تصویربردارش می­گه یه نمای باز از استودیو نشون بده که توی عمق­ش صالح علا دیده بشه و دو نفر توی پلاتوی گفت­وگو (که صالح علا به­ش می­گه مَرغ­زار گفت­وگو) در جلوی تصویر باشن.

تا حالا چندین بار این حرکتو دیده­م. یه شب پانته­آ بهرام اومده بود و داشتن جلوی دوربین زنده­ی سیمای جمهوری اسلامی خیلی ریلکس با رحمانیان بگو بخند می­کردن و درباره­ی سانسور نمایش­های جشنواره­ی تاتر فجر شوخی می­کردن. یه بار هم همین دی­شب بود که چنگیز جلیل وند، بدون استفاده از پسوند سابق، گفت ما تو مدرسه­ی پهلوی درس می­خوندیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

«یه پسره رو سر شهرک سوار کردم، از این بچه مایه­دارا بود. می­گفت حاجی­مون، به باباش می­گفت حاجی، دست­مو گرفته برده پیش یه هروئینی، گفته آقا تورو خدا به این هروئین بده کراک نکشه»

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

اوائل انقلاب یکی از دوستان می­ره سیرک، افرادی رو می­بینه که در لباس گوریل بندبازی می­کرده­ن. بعدن آمار در می­آد که این بندبازا، خانومایی بود­ه­ن که قبل از انقلاب آزادانه بندبازی می­کرده­ن و بعد از انقلاب و برای تطابق با شرایط جدید، در لباس گوریل به کار ادامه می­داده­ن. حالا باز بگو انقلاب زنا رو محدود می­کرده.

نتیجه­گیری: گوریل مصونیت است نه محدودیت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

- من از شما می­پرسم، شما دوست داشتید ما از حقوق هسته­ای­یِ خود دست بکشیم؟

[ملت]- نهههههههههههه خیر

آیا رییس جمهور خیال می­کنه مملکت­داری بازی­یِ عموزنجیرباف ئه؟

پیوست: به دلیل برخورد با شبهه­های سیاسی در کودکان احتمالن تا چند وقت دیگه اعلام می­شه توی مهدکودک­ها، بچه­ها موقع بازی، به جای عمو زنجیر باف بگن عمو زنجیر نژاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

ما می­تونیم بگیم شاه آدم پدرسوخته و بی­شرف و حمالی بوده، اما خودایی­ش بی­انصافی ئه اگه بگیم خریدهای تسلیحاتی­یِ شاه الکی و بیهوده بوده و خدا لعنت­ش کنه که اف-14 و هلی­کوپتر می­خریده. ناسلامتی توی هشت سال جنگ، همون انبار تسلیحاتی­یِ شاه به دردمون خورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

این بار دست استکبار جهانی از زیر سوتین زن کانادایی به در آمد و یکی دیگر از جوانان متعهد و دل سوز، قربانی خواسته های شوم و سلطه طلبانه­ی زورگویان شرق و غرب شد.

ضمن اعلام همدردی با این جوانِ همیشه در صحنه و خانواده­ی شریف پرورش، از مردم جق شناس و دل سوز ایران می خواهیم با شرکت در راهپیمایی اعلام همبستگی با جوانِ دربند، مشت محکمی بر دهان آمریکا و یاوه گویان استکبار جهانی نثار بفرمایند.

ضمناً از این جوان آزاده نیز تقاضا می­شود پس از رهایی از بند زندان به اصطلاح گوانتانامو، به کشور مراجعت نموده تا نسبت به استخدام ایشان در این نهاد مردمی اقدام شود.

 «اتحادیه­ی صنف فروشندگان لباس زیر زنانه»

اصل خبر در بالاترین

+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

این بار خودم چیزی نشنیدم ولی یکی از قول یه روحانی تو تلویزیون می­گفت که ازدواج نصف دین و در برخی روایات دو سوم دین رو کامل می­کنه.

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

«این خانوم بوتو نشسته بود تو دوبی داشت زندگی شو می­کرد، آمریکاییا نشستن زیر پاش هی گفتن دموکراسی دموکراسی اومد پاکستان به این وضع دچار شد.»...« الانم پسر خانوم بوتو به جای این که درس شو بخونه، یه شاگرد ممتاز دانشگاه آکسفورد بشه اومده وارد سیاست شده.»

جملات فوق، عینا از زبان خسرو معتضد، تاریخ نگار، در برنامه­ی امروز مردم ایران سلام بیان شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

توی این سریالی که الان داره تلویزیون نشون می­ده، مرده از یه ماموریت برمی­گرده خونه، بعد می­بینه پسرش نشسته پای ماه­واره. اول دوزاری­ش نمی­افته می­پرسه اینارو تلویزیون نشون می­ده؟ وقتی هم می­فهمه ماهواره­س، شاکی می­شه و داد و بی داد و آخرش­م می­گه توی این خونه یا جای من ئه یا جای این آت و آشغالا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

« تورو می شناسم ای شب­گرد عاشق....تو با اسم شب من آشنایی...»

همین­جور گوگوش، روی نوار قدیمی­ و پر از هالاپ هولوپِ توی ضبط ماشین داشت می خوند و من رفته بودم تو خیالاتِ این که اگر اوضاع عوض شه و گوگوش بیاد تو استادیوم آزادی کنسرت بده چی می شه و داشتم به عشق و ممنوعیت­ش توی این مملکت فکر می­کردم که یهو صدای گوینده­ی اخبار رادیو از توی خیالات کشیدم بیرون. نیگا کردم دیدم راننده که یه جوون بیست و دو سه ساله با کله­ی تراشیده بود،  ضبطو خاموش کرده زده رو رادیو. پرسیدم: « چرا عوض­ش کردین؟» یه جوری که انگار این مسأله اون­قدر بدیهی ئه که اصلن من چر پرسیدم، گفت: « نزدیک اذان ئه» من هم هم­چین گرخیده بودم که انگار این مسأله اون­قدر بدیهی ئه که اصلن چرا پرسیدم گفتم: «آهان...»

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

ما یه وقتایی می­خوایم رد گم کنیم، ولی اساسی تابلو می­کنیم. در همین راستا دقت کنین به شعاری که مردم در استقبال از گروگان­های آزادشده­ی ایرانی می­دادن:

«دیپلماتِ قهرمان، خوش­آمدی به ایران»

خدایی­ش از این تابلو تر آخه؟

+ نوشته شده در  جمعه 18 آبان1386ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

-بدجوری شاعر و آخوند داره می­میره...تو این دوماه  چار پنج تا آخوند مرده...کلی شاعر مرده...

(راننده مسافرکش. صبح امروز)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 7:51 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

مسافرکش شخصی: در گذشته بسیار ثروت­مند بوده و عمومن چندین کشور مختلف دنیا را هم گشته است(حالا فوق فوق­ش یه چند صباحی واسه کار رفته ژاپن)، و به دلیل چک و چک بازی ورشیکست شده و مجبور به مسافرکشی شده است. معمولن دو بچه دارد که یکی تحصیلات مهندسی­اش تمام شده و دیگری مشغول خواندن پزشکی­ست.

(به نقل از دائرة­المعارف تهران)

+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

جشنواره­ی پاییزی­یِ ایران­سل: سیم­کارتِ مفتی با آب­میوه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

همون­طور که پس از فروپاشی­یِ نظام ستم­شاهی، ملت ورداشتن یه عالمه ساواکی و وزیر و وکیل و نخست­وزیر اعدام کردن، من یکی که اگر اتفاقی برای این نظام بیفته یه راست می­رم سراغ برخی برنامه­سازای تلویزیون.

اول از همه هم این سیروس مقدم (خالق شاه­کارهایی مثل پلیس جوان و نرگس و اغما) رو با گرسنگی دادن می­کشم. بعدش جواد خیابانی رو بعدشم حسن فتحی (مدار صفر درجه) رو.

پیوست: به این فهرست اضافه کنید....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 7:55 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

یه وقتایی فکر می­کنم نکنه این که جشنای باستانی­یِ ایرانی رو یاد می­کنیم کار بی­هوده­ای باشه...هیچ جای رسمی و دولتی­ای این جشنا رو به فلانش­م حساب نمی­کنه. حالا ما توی این­جایی که کار می­کنیم و خصوصی ئه تونستیم یه حرکتی بزنیم و البته به دلیل این که وسط روزهای شهادت و این حرفاست، نتونستیم جشنی چیزی بگیریم. اما بقیه­ی جاها و بقیه­ی مردم چی؟

به هرحال یه کاری کردن بهتر از نکردن­ش ئه...دیروز هم توی بالاترین دیدم یه موضوع اختصاصی برای جشن مهرگان باز شده.

جشن مهرگان­تون مبارک...

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

«هفته­ی دفاع مقدس 4 مهرماه، دفاع مقدس و مردم مظلوم عراق»

چه خوب...

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

برای بازی­یِ وطن از طرف خانوم عاقلانه دعوت شدم. گفتم به­جای این که چیزی بنویسم که تکراری باشه متن دوتا ترانه از آلبوم عشق سرعتِ گروه کیوسک رو بذارم که همون حرفایی ئه که می­خواستم درباره­ی وطن بزنم. اولی­ش ترانه­ی «همه­رقم موجود است» و بعدی­ش هم ترانه­ی «کلنگی، قابل سکونت» که من عاشق­شم.

این دوتا ترانه مهم­ترین چیزایی رو که درباره­ی وطن می­شه گفت، گفته­ن.

همه­رقم موجود است:

آدمای تنها، آدمای غمگین، آدمای خسته
آدمای عاشق، چشا کاسه‌ی خون، دلا شکسته
آدمای پول­دار، آدمای بی­پول، تو فکر تجارت
آدمای مهم، آدمای جدی، عقده‌ی حقارت
اینجا هیچ­کی سر جاش نیست

خلبانا جاشونو عوض کردن با راننده‌های تاکسی و کامیون
حتما باید بی‌مزه و جلف باشی تا بری تو تلوزیون
دکترای برج‌ساز، خونای آلوده، فروش اعضای بدن
سوگند بقراط؟ بی‌خیال برو دنبال پول به جیب زدن
اینجا هیچ­کی سر جاش نیست

مهندسا زدن تو کار واردات و صادرات
فاشیستای دیروز امروز شدن رهبر اصلاحات
مهم نیست که بلد نیستی حرف بزنی و تازه اومدی تو شهر و اینا
فقط کافیه، فقط باید چشات آبی باشه تا بشی هنرپیشه‌ی سینما
اینجا همه جوره‌شو داریم ولی هیچ­کی سر جاش نیست
اینجا همه رقم موجود است ولی کسی سر جاش نیست

حالا
اونایی که یه کاری بلدن همشون بی­کارن
مسولین ذی‌ربط یا رفتن مرخصی یا نیستن و بیمارن
اگه هیچ کاری بلد نباشی می­شی معاون یا مدیر
کارای بزرگ دست آدمای حقیر

دلاکای حموم زدن تو کار کلاس تی‌ام و طب سنتی
درویشای آپارتمانی، خطبه‌ی عرفانی، نمایش عهد
بوکسورا و کشتی‌گیرا اکثرا نماینده‌ی مجلسن
مشکلاتو فیتیله‌پیچ می‌کنن و حساب دشمنا رو می‌رسن
دیپلمه‌های بیکار فراری از سربازی
دون ژوانای کرج قهرمانای دختربازی

باد فتخ
چاه نفت
پول کش
آب سرد
چک زرد ...

اینجا هیچکی سر جاش نیست
اینجا هیچ­وقت هیچکی سر جاش نیست
اینجا همه رقم موجود است ولی هیچکی سر جاش نیست

خوبه که بنده هم برم مدتی دکتری کنم
یا بروم تو سینما هر شبه آکتوری کنم
آخه چرا خجالت بکشم یا بکنم رودرواسی

کلنگی، قابل سکونت:

رو طاقچه خاک گرفته
پنجره‌ها بسته‌س
دیوارا یه کمی نم دادن
قابای در شکسته‌س.


قفلا همه زنگ زده

کلیدا رو هم که خب گم کردن
بدهی قبلی داشتن
برق و آبو قطع کردن.


صابخونه دچار فراموشیه
از بدبختی و کهولت
این ملک واسه فروشه
کلنگی قابل سکونت.

یه ور اصلاحی داشته
ثبتی سند دست اول
ملک بغلی تو دعواس
انحصار وراثت.


جواز نوسازی اصلا نمیدن
تخریب اشکالی نداره
نگران محضر نباش از خودمونه
این روزا فقط سند جعلی منگوله داره.


فرستادم دنبال پرونده‌تون
حکم تخلیه بدون فوت وقت
سند بزنم به نامتون؟
کلنگی قابل سکونت.


[چایی بریز واسه آقا]

همه­شو می­گم یه جا بخر
از ملک و لوازم و آدمای توش بگیر
تا این ماشین که اکازیونه
فنی سالم موتور تازه‌تعمیر.


صاحبش عمرشو داد به شما
تو تصادف بخاطر انحراف به چپ
میگن این محله ناامن شده
الان وقت معامله‌س حالشو ببر.


من این ملکو خوب می‌شناسم
اوه.. از قدیما دوره‌ی طفولت
جون میده واسه کاسبی
کلنگی قابل سکونت

 

***

از بچه­های چراگاه، پادراز، راوی، سیاوش گودرزی، اریک، دایان، لیلی و مردی که آن­جا نبود هم می­خوام توی این بازی شرکت کنن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

یک بسته نمک خورده...حالشم به هم خورده

[چند دقیقه بعد]:

خیار پیرمرد سیبیلو که کلاه شاپو برسر دارد: نمک خوردی بابا...فشارت زده بالا.
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

                                      

به طور جدی دیگه فکر می­کنم که دارم کم کم تبدیل به یه دایی مردک می­شم. هرجا دونفر مشغول حرف زدنن، ناخودآگاه گوش­م تیز می­شه...هی می­رم این­ور اون ور سرک می­کشم و از این جور بساطا...

جدا از این نکته که با توجه به موارد بالا، من آب نمی­دیدم وگرنه شناگر ماهری هستم، فکر می­کنم فضای محیط هم داره روم تاثیر می­ذاره. باید جلوشو بگیرم و واسه­ی همین از امروز تصمیم گرفته­م سرم تو کار خود باشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

البته نباید ظاهربینانه نیگا کردا، اما توی یه نمایش­گاه مربوط به IT که امروز افتتاح شد، یه عالمه آخوند بودن. یکی از بچه­ها هم که یه­بار رفته­بود قم توی یکی از این موسسات تولیدی، می­گفت سخت­افزاراشون تو مایه­های ناسا و اینا بوده. خلاصه...آخوندم نشدیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط الف.میم  | 

تهیه و اهدای خار و بار (خوار و بار؟ یا خوار و بوار؟) ارزون به کارمندان برای ماه رمضان، جدا از این که کارمندا رو خوش­حال می­کنه این حسن بسیار بزرگ رو هم داره که یه چندروزی سرشون به حرف زدن درباره­ی این چیزا گرم ئه...تازه بعدش­م که جنس اومد تا یه هفته بحث کیفیت و کمیت جنسا، اون­ها رو از پرداختن به مسائل دایی­مردکی و خاله­زنکی باز می­داره. (چون به هر حال کار که نمی­کنیم ما)

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 8:24 قبل از ظهر  توسط الف.میم  | 

تعداد وبلاگ­های با موضوع یانگوم از تعداد وبلاگ­های با موضوع مهدویت که براش جایزه هم تعیین شده­بود بیش­تر ئه.

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 8:13 قبل از ظهر  توسط الف.میم  |