انتخابات ریاست جمهوری ی امسال غیر از احمدی نژاد یک برنده ی دیگر هم داشت:((مخابرات)).حتا اگر دور اول را هم کنار بگذاریم توی یک هفته فرصت تبلیغاتی ی دور دوم ساعتی نبود که گوشی های موبایل دینگی صدا نکند و یکی از این اس.ام.اس های تبلیغی-تحذیری به دست آدم نرسد.غیر از خودم که هر از چندی بعضی هاشان را برای چند نفری می فرستادم، چهار پنج نفر را سراغ دارم که توی آن یک هفته کارو زندگی شان را ول کرده بودند و نشسته بودند یک گوشه و عین این سری دوزی ها تند و تند اس ام اس می ساختند و به گروه های چندین نفری می فرستادند. عصر روز یک شنبه ی بعد از دور اول با چند تا از دوستان مشترک یکی از تولید کننده های اس ام اس ،جمع بودیم . هر چند دقیقه برای همه مان پیامی می رسید که با ادبیات گوناگون(از ترانه های کامران هومن گرفته تا شعرهای شاملو) ضرورت رای دادن به هاشمی را گوش زدمان می کرد.کار به جایی رسید که به طرف زنگ زدیم و گفتیم ما که این چیزها را می دانیم. برای آن هایی بفرست که خبرندارند.و قسم اش دادیم که بی خیال ما شود و این قدر روی اعصاب نرود توی آن شرایط اعصاب خرد کن.
یکی دو روز بعدش دادستانی ی تهران اعلام کرد که با فرستندگان اس ام اس های تخریبی برخورد می کند.اما این هم به خرج هشدار دهندگان نرفت و جریان اطلاع رسانی تا روز انتخابات هم ادامه داشت.آخرش هم این همه پیام و شعر و جوک و اعلام خطر بی نتیجه ماند و جناب دکتر محمود خان احمدی نژاد انتخابات را برد.این که می گویم برنده ی دوم انتخابات مخابرات بود به خاطر همین اس ام اس هاست.درست نمی دانم تعرفه ی پیام کوتاه چه قدر است .اما حتا اگر مبلغ زیاد دندان گیری هم نباشد حجم فوق العاده بالای پیام های هفته ی قبل از دور دوم،قطعن حال اساسی ای به جیب شرکت مخابرات داده است.این را از آن جا می گویم که این پول گویا بدجوری زیر زبان مخابرات مزه کرد.کمی بعد از تمام شدن انتخابات ناگهان موج تازه ای از اس ام اس ها گوشی های مردم را تسخیر کرد.اول اش از روزی شروع شد که معلوم نبود به تشخیص کدام منبعی روز جهانی ی برآورده شدن آرزوها شناخته شد.اس ام اس مخصوص این روز ضمن اعلام این خبر از دریافت کننده می خواست که این پیام را برای پنج نفر از بهترین دوستانش بفرستد.این که تمام شد یکی دو هفته بعدش یک مناسبت جدید سر از اس ام اس ها درآورد.روز جهانی ی بهترین دوست.این دفعه هم باید اس ام اس را برای تمام دوستانت می فرستادی و اگر دوباره همان را از هفت نفر دریافت می کردی معلوم می شد که در دل آن ها جا داری .فقط کافی بود این اس ام اس به دست یک دختر نسبتن خوشگل برسد و او برای تمام پسرهای فهرست شماره هایش آن را ارسال کند.تعداد برگشت های دوباره ی همین اس ام اس سر به فلک می زد.تا آخر تابستان سه چهار تا از این مناسبت های من درآوردی ی اس ام اسی ،بین گوشی ها رد و بدل شد.این اواخر هم دیگر گند کار بالا آمد و یک دوتا اس ام اس رسید که فقط می گفت این رابرای دوستان تان بفرستید تا آرزوی تان برآورده شود...کم کم تابلو شد که تشخیص این مناسبت ها کار خود مخابرات است تا بتواند حماسه ی مالی ی انتخابات را اگرچه در حجمی کوچک تر تکرار کند.تازه از این هم بگذریم که بعضی ها می گویند جوک های دست اول اس ام اسی هم محصول گروه تولید جوکی ست که برای مخابرات کار می کند. حتا اگر این توهم واقعیت داشته باشد هم دست شان درد نکند.باز همین که توی این کشور یکی به خاطر منافع مالی هم که شده مردم را می خنداند جای شکر و تقدیر دارد.پولش هم نوش جانش.
* * *
از این گوشی هایی که امکان ایجاد یک فهرست از شماره ها و فرستادن یک پیام برای همه شان را دارند متنفرم.البته بدم نمی آید خودم یکی از این ها داشته باشم.چون بعضی وقت ها که می خواهم خبری به تعداد زیادی از برو بچه ها بدهم(مثلن این که فلان کانال دارد یک فیلم خوب پخش می کند)لازم نیست یکی یکی ی شماره ها را پیدا کنم و برای شان پیام بفرستم.آخرش هم آخرین نفر موقعی پیام را بگیرد که فیلم تمام شده و تلویزیون دارد به زبان عربی برنامه پخش می کند.
اما این که یک پیام غیر خبری یا غیر جوکی را برای یک مشت از آدم هایی که می شناسم بفرستم کار درستی نمی دانم.چند وقت پیش پیامی از یکی از رفقا گرفتم که حاکی از این بود که طرف دلش برایم تنگ شده و چرا مدتی ست سراغی ازش نمی گیرم و عجب دنیای بی وفایی و از این حرف ها.کلی خوش حال شدم و با خودم قرار گذاشتم شب که رسیدم خانه حتمن زنگی به رفیق مذکور بزنم و جویای احوال شوم و با اوردن بهانه های معمول بابت گرفتاری و سراغ نگرفتن ازش دل جویی کنم.از قضای روزگار همان شب یکی از دوستان مشترک من و آن رفیقم زنگ زد و لا به لای حرف هایش گفت که فلانی اس ام اس زده که دلش برایم تنگ شده و چرا مدتی ست سراغی ازش نمی گیرم و عجب دنیای بی وفایی و از این حزف ها.حسابی خورد توی پرم.کاشف به عمل آمد که ظاهرن پیام مذکور برای هفت هشت نفر دیگر هم فرستاده شده.این جور موقع ها من یکی که حس بدی پیدا می کنم.انگار یکی از ین پاکت های پیک تهران را توی خانه ام پیدا کرده ام.پر زرق و برق است اما فقط من نیستم که دارمش.کل محله هم دارند.یعنی باور کنم که فرستنده ی پیام حال و احوال و دل تنگی در یک لحظ دل اش برای ده نفر از دوستانش تنگ شده و از این که از آن ها بی خبر است شاکی ست؟یا واقعیت این است که بی کار بوده و حوصله اش سر رفته و خواسته دفع کتی کند.حالا هدف اش از جویای احوال شدن به کنار.گیریم که پرکردن اوقات فراغت بوده.یعنی من این ارزش را هم نداشته ام که اختصاصن برای رفع بی کاری ی آن طرف مورد استفاده قرار بگیرم؟شاید هم هدف فرستنده از تعدد گیرندگان پیام حال و احوال انجام وظیفه ی دوستی بوده.که این هم می شود عذر بدتر از گناه.
امکان ایجاد فهرستی از شماره ها و فرستادن یک پیام برای همه شان،خودش چیز بدی نیست.خیلی وقت ها کار آدم را راه می اندازد.اشکال از ماهاست که وقتی به تکنولوژی برخورد می کنیم خیال می کنیم همه چیزمان باید تکنولوژیک باشد وگرنه از قافله عقبیم.بی جنبگی در برابر تکنولوژی که فقط بلند کردن صدای ضبط ماشین نیست.